شبکه چهار - 5 تیر 1405

قرآن زینب، قرآن یزید (دستگاه محاسباتی تان غلط است)

نشست (مجاهدین و قاعدین، هردو مذهبی؟)- 1403

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بعضی از آیات قرآن ناظر به آسیب‌شناسی جامعه‌ دینی است. یعنی قرآن کریم خود مسلمانان را دسته‌بندی می‌کند که شما انواع و اقسام دارید. در شناسنامه‌های همه شما واژه‌ی مسلمان نوشته شده است. عده‌ای از شما اصلاً کاری به نماز، عبادت، روزه و هیچ چیز دیگری ندارید. آن‌ها اصلاً مشخص نیست تفاوت بین مسلمان با شخص کافر چیست؟ همان عده از شما هم که اهل نماز، مناسک و این مسائل هستید، خود شما باز به چند دسته تقسیم می‌شوید. از میان کسانی که ظواهر دین را رعایت می‌کنند، قرآن کریم می‌فرماید عده‌ای از شما صادق و عده‌ای غیرصادق هستید. عده‌ای هستند که خیز آن‌ها تا لبه‌ی کادون است؛ آن‌ها دو – سه‌تا کار مذهبی آسان را انجام می‌دهند اما در مسائل اقتصادی در بازار، در خانواده و در مسائل اجتماعی و سیاسی، اگر مقداری فشار و مشکلات بیشتر شود یا طمع و وسوسه افزایش یابد، قرآن کریم می‌فرماید عده‌ای از شما دچار ریزش می‌شوید؛ یعنی در حد یک زیارت مسلمان هستید. اما اگر یک معامله‌ی شیرین نصیب شما شود، کلاه ده نفر را بردارید، برمی‌دارید؛ فقط اول آن یک بسم‌الله الرحمن الرحیم هم می‌گویید. اگر در جایی فرصتی برای یک سوءاستفاده به دست آورید یا فشار دشمن زیاد باشد و خطر پیش بیاید؛ مثلاً ممکن است با شما بجنگند، به شما حمله کنند، شما را ترور کنند، شما را تحریم کنند یا هر اقدام دیگری انجام دهند، خداوند می‌فرماید عده‌ای از شما که مسلمانان آبکی هستید، جا می‌زنید. عده‌ای مجاهد، عده‌ای قاعد و عده‌ای هم منافق و خائن می‌شوند. قرآن کریم این دسته‌ها را در آیات مختلف ذکر می‌فرماید و بعد به آسیب‌شناسی و تفسیرهای نادرستی که ما از اتفاقات پیرامون خود ارائه می‌دهیم، می‌پردازد. آیه ۱۷۸ سوره‌ی آل‌عمران، یکی از آیات قرآن است که حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) آن را در سخنرانی خود در برابر یزید در کاخ دمشق خواندند و این آیه هم از همین سنخ آیات است: «أَعُوذُ باللَّه منَ الشَّیْطَان الرَّجیم. «وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا...» کسانی که کفر را برگزیدند، گمان نکنند «أَنَّمَا نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لأَنْفُسهمْ» فرصتی که ما به آن‌ها می‌دهیم، به نفع آن‌ها است. «إنَّمَا نُمْلی لَهُمْ لیَزْدَادُوا إثْمًا»؛ این فرصتی که ما به ظالمان، فاسدان و مفسدان می‌دهیم تا برای مدتی قدرت و ثروت در دست آن‌ها باشد و چند روز بیشتر بمانند، این به ضرر آن‌ها است، نه به نفع آن‌ها. هر چه بیشتر بمانند، بیشتر در لجن فرو می‌روند و جهنمی‌تر می‌شوند. «لیَزْدَادُوا إثْمًا» یعنی ما فرصت می‌دهیم تا تو بیشتر به خودت آسیب بزنی و بیشتر در لجن فرو بروی. «وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهینٌ» عذاب و رنجی در انتظار این افراد است که علاوه بر رنج کشیدن، به آن‌ها اهانت هم خواهد شد. "عذاب مهین" یعنی عذابی که همراه با توهین است. شما دیده‌اید که گاهی اوقات کسی را بدون گفتن کلامی، فقط تنبیه می‌کنند؛ اما گاهی اوقات همان‌طور که او را تنبیه می‌کنند، به او توهین هم می‌کنند. یک شکنجه‌ی روحی هم به آن اضافه می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید این افرادی که تصور می‌کنند در فلان جا پیروز شده‌اند، چهار روز بیشتر حکومت کرده‌اند و قدرت و ثروت در دست آن‌ها بوده است و شما هم گمان می‌کنید پس این‌ها برده‌اند و ما باخته‌ایم! اما خداوند فرمود خیر، آن‌ها نبرده‌اند و شما هم نباخته‌اید. ما باید این مسائل را در قالب و اشل ابدیت بررسی کنیم، نه در این دو روز دنیا.

ماجرای این اتفاق چه بود؟ هنگامی که حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها)، بانوان، کودکان و همراهان را به عنوان اسیر و با زنجیر، توهین و شلاق، در حالی که سر مطهر شهدا را پیش روی آن‌ها حرکت می‌دادند، وارد دمشق، یعنی شام سوریه کردند و در خیابان به سمت آن‌ها آب دهان پرتاب می‌کردند، دشنام می‌دادند و آن‌ها را ضرب و شتم می‌کردند، حتی حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) در یک موقعیت، به یکی از این ماموران که احساس می‌شد شاید کمی انسانیت داشته باشد، مقداری پول می‌دهند و به او می‌گویند: آیا امکان دارد نزد کسانی که سر شهدا را پیش روی کودکان حرکت می‌دهند و این کودکان سر پدران خود را بالای این نیزه‌ها می‌بینند، بگویی که این نیزه‌ها و سرها را با فاصله حرکت دهند؟ آن‌ها دقیقاً پیش روی ما حرکت می‌کنند و این کودکان هر کدام که نگاه می‌کنند، سر پدر خود را آن بالا می‌بینند. آیا امکان دارد این‌ها را دورتر ببری؟ حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) این پول را می‌دهند و آن شخص نزد آن مامور می‌رود و به او می‌گوید: آیا امکان دارد این سرها را دورتر ببرید تا کودکان و بانوان، این‌ها را نبینند و این سرها یا عقب‌تر یا جلوتر بروند؟ راوی می‌گوید آن ملعون دستور داد و گفت سرها را دقیقاً به میان همین کودکان ببرید.

حالا شما خود را در این شرایط تصور کنید؛ این اسرا را به کاخ یزید آورده‌اند، یعنی در مجاورت همین مسجد اموی؛ چون کاخ یزید در همان‌جا قرار داشت. در خرابه‌ی شام و در همان حول و حوش که این اسرا را در آن خرابه قرار دادند، در اولین جلسه‌ای که یزید این‌ها را احضار می‌کند و سر مطهر سیدالشهدا(ع) را می‌آورند و او با چوب بر دندان و صورت مبارک سیدالشهدا(ع) می‌زند؛ در حالی که حضرت زینب(س) در بند و زنجیر هستند. همه‌ی این افراد حضور دارند و یزید هم با تمام خدم و حشم، ژنرال‌ها و درباریان خود حضور دارد. حکومت خلافت اسلامی در آن زمان، ابرقدرت جهان به شمار می‌رفت. بعد یزید برای این که بگوید این‌ها مدعی هستند که ما اهل‌بیت پیامبر و در مسیر خدا هستیم، ما حق هستیم و شما باطل و خدا با ما است! او می‌آید تا این باور را تخریب کند و بگوید کار شما مشروعیت ندارد بلکه کار ما مشروعیت دارد. یزید رو به اسرا و حضرت زینب(س) کرد و گفت: دیدی خدا چه بلایی بر سر شما آورد؟ دیدی خدا چه کرد؟ الآن حقیقت روشن شد؛ شما مدام می‌گویید خدا خدا، اما معلوم شد که خدا با ما است، نه با شما. در آنجا یزید آیه‌ای از قرآن را خواند که معنای آن این بود که خدا متمایل به سمت ما است و نه شما؛ به این دلیل که ما پیروز شده‌ایم و نه شما. حضرت زینب(س) از جمله، همین آیه‌ای را که خدمت شما عرض کردم، قرائت کردند. ایشان به یزید گفتند این آیه‌ای که تو خواندی، جایگاه آن در اینجا نبود و آن آیه به موضوع دیگری مربوط است. آیه‌ای که در اینجا باید خوانده شود، این است؛ یعنی همین آیه‌ای که پیش‌تر عرض کردم. بعد به یزید گفتند من تو را حقیر و پست می‌بینم و تو را بسیار ناچیز می‌شمارم. تو کسی نیستی و شایستگی نداری که من با تو هم‌کلام شوم.

شما می‌دانید که یزید در آن زمان در رأس قوی‌ترین امپراتوری جهان قرار داشت. او رهبر جهان اسلام شده بود؛ فردی شراب‌خوار، میمون‌باز، سگ‌باز، هم‌نشین با فواحش و کارهای ناشایست دیگر؛ انسان کثیفی که خودش هم اعتراف کرد که اصلاً پیامبر و وحی را قبول ندارد. این فرد رهبر جهان اسلام شده بود! حضرت زینب(س) به او می‌گویند من تو را پست و شایسته‌ی صدها بار تحقیر می‌دانم. تو انسانی نیستی که من با تو سخن بگویم؛ شرایط، ما را مجبور کرده است که با تو هم‌کلام شوم، در حالی که تو شایسته‌ی گفتگو نیستی. و اما هر کاری که از دست تو برمی‌آید، در مورد ما انجام بده. خدا این‌ها را نکشت، تو آن‌ها را کشتی. تا الآن هر کاری که از دست تو برمی‌آمده، انجام داده‌ای؛ از این پس هم هر اقدام نادرستی که می‌خواهی انجام بدهی، انجام بده. اگر تصور کرده‌ای که ما جا زده‌ایم یا ترسیده‌ایم، اشتباه می‌کنی؛ به خدا سوگند که تو نمی‌توانی این نور را خاموش کنی. تمام تلاش خود را به کار بگیر. «فَوَاللَّه لَا تَمْحُو ذکْرَنَا»؛ شما نمی‌توانید ما را از تاریخ حذف کنید. این پایان کار شما است، نه پایان کار ما. هرچند تو ما را کشتی، اما این آغاز راه ما است.

الآن شما می‌بینید که پس از گذشت بیش از هزار سال، بزرگترین راهپیمایی جهان و تاریخ در اربعین شکل می‌گیرد و مردم به زیارت امام حسین(ع) می‌روند، در حالی که کسی حتی نمی‌داند قبر یزید در کجا قرار دارد تا بر سر آن اقدامی انجام دهد. حضرت زینب(س) فرمودند: به خدا سوگند اگر بخواهی ما را از تاریخ حذف و محو کنی و یاد ما را از بین ببری، نخواهی توانست. این نور تو را می‌سوزاند و تو نمی‌توانی آن را خاموش کنی. آیا تو تصور کرده‌ای که ما شکست خورده‌ایم؟ آری، برای کسانی که زندگی چیزی جز عیاشی و خوش‌گذرانی نیست، عذاب خوارکننده و تحقیرآمیزی در انتظار آن‌ها است. این عزتی که تو الآن تصور می‌کنی از آن برخوردار هستی، عزتی خیالی است و تو گرفتار توهم شده‌ای. پیروزی دنیا، پیروزی نهایی نیست، به ویژه زمانی که در آخرت با خواری و ذلت همراه باشد. تو شکست خورده‌ای و ما شکست نخورده‌ایم. بلکه خداوند پیروز می‌کند؛ خداوند ما را پیروز کرده است و نه تو را. تو معنای شکست و پیروزی را به درستی درک نکرده‌ای. یعنی ما به تو فرصت می‌دهیم تا بیشتر گند بزنی. الآن که تا کمر در لجن هستی، تا گردن در آن فرو برو. این دو- سه روز اضافه را با قدرت، ثروت و پیروزی ظاهری سپری کن؛ تو متوجه نیستی که هر چه بیشتر می‌مانی، این به ضرر تو است و تو در حال بیچاره‌تر شدن هستی.

در رابطه با همین آیه، امام باقر(ع) فرمودند: آیا می‌دانید برخی از افراد که قابل اصلاح هستند، خداوند آن‌ها را رها نمی‌کند تا به مسیر خود ادامه دهند، بلکه به آن‌ها کمک می‌کند تا اصلاح شوند. اما بعضی‌ها هستند که نه تنها خود فاسد هستند، بلکه مفسد هم هستند؛ یعنی علاوه بر این که خودشان فاسد هستند، می‌خواهند جامعه و دیگران را هم فاسد کنند. خداوند هر چه بیشتر به این افراد فرصت بدهد، آن‌ها بیشتر گناه و خیانت می‌کنند و این موضوع به ضرر خود آن‌ها است. الآن اگر بخواهیم مثالی بزنیم، برای مثال، اتاقی وجود دارد که هوای مسموم و آلوده‌ای دارد؛ مثلاً ویروس یا بیماری در آن پراکنده است. هر چه شما بیشتر در این اتاق بمانید و نفس بکشید، تو بیشتر آلوده به ویروس و بدبخت می‌شوی چون دنیا برای انسان‌های صالح و خوب، به نفع آن‌ها است، اما برای انسان‌های فاسد و مفسد، هر چه طول عمر آن‌ها بیشتر شود، به ضرر آن‌ها است. بنابراین زندگی برای آن گروه به نفع آن‌ها و برای این گروه به ضرر آن‌ها است؛ چون آن فرد صالح در زندگی خود هر روز یک عمل صالح انجام می‌دهد و خدمتی می‌کند و بهشتی‌تر می‌شود، اما تو هر روز که بیشتر می‌مانی، جهنمی‌تر می‌شوی. بنابراین طول عمر برای تو مضر است و برای او مفید است.

امام سجاد(ع) در دعاهای خود می‌فرمایند: خدایا تا زمانی که من در مسیر تو هستم، به من عمر و طول عمر عنایت بفرما. اما اگر من قرار است بنده شیطان بشوم و شخصیت من چراگاه شیطان شود، خدایا در همان لحظه جان من را بگیر. این نشان می‌دهد که تو در حقیقت برای خودت دعا می‌کنی و این درخواست، نوعی دعای خیر است؛ یعنی خدایا مرگ من را برسان؛ در آن لحظه‌ای که می‌خواهم تخریب کردن و خراب شدن را آغاز کنم امام سجاد(ع) می‌فرمایند در همان لحظه مرگ من را برسان؛ چرا که پس از آن، حتی یک ثانیه یا یک ساعت عمر اضافی، به ضرر خود من خواهد بود، چون در آن صورت، هم به دیگران ضرر می‌زنم و هم به خودم آسیب می‌رسانم. الآن این آیه دارد همین حقیقت را بیان می‌کند و حضرت زینب(س) هم به این آیه استناد می‌فرمایند. شما تصور کنید این آیه‌ای را که حضرت زینب(س) در برابر یزید تلاوت کردند، در حقیقت در برابر ما قرائت فرموده‌اند؛ چون این پرسش‌ها همین امروز هم مطرح است. همین امروز هم بسیاری از افراد می‌گویند: اگر حق در آن جبهه است، پس چرا آمریکا سلطه دارد؟ اگر این‌طور است، چرا پنجاه هزار انسان را در غزه به شهادت رساندند؟ اگر ما بر حق هستیم، چرا شخصیت‌هایی مانند سید حسن نصرالله، سنوار و دیگران را به شهادت رساندند؟ اساساً یزید با همین منطق به حضرت زینب(س) گفت: دیدی که خدا با ما بود؟ شما مدام می‌گفتید خدا خدا؛ ای کلاه‌برداران، شما از خدا و دین سوءاستفاده می‌کردید، اما مشخص شد که خدا با ما بود و ما پیروز شدیم. همین امروز هم این منطق در بسیاری از بخش‌ها حاکم است؛ مگر خداوند این قدرت‌های فاسد را در دنیا نمی‌بیند؟ مگر خداوند نمی‌بیند که این‌ها چه اقداماتی انجام می‌دهند؟ چرا به آن‌ها مهلت می‌دهد؟

قرآن کریم پاسخی برای این پرسش به تو ارائه داده است. اینجا سرای ابتلا و امتحان است و قرار نیست خداوند به جای ما عمل کند. اگر ما وظایف خود را انجام دهیم، خداوند امداد الهی را جاری می‌سازد و ما را هم یاری می‌کند. اما اساساً منتظر روزی نباشید که در دنیا جنگی وجود نداشته باشد یا بد و خوب و حق و باطل در کار نباشد. از همان ابتدا قابیل و هابیل پیدا شدند؛ دو برادر که یکی از آن‌ها دیگری را به قتل رساند. این موضوع از همان ابتدا تا آخرالزمان و قیام قیامت ادامه دارد. اصلاً دنیا برای این هدف ساخته شده است تا انسان‌ها حق و باطل را انتخاب کنند. به لحاظ مادی، گاهی پیروزی و گاهی شکست حاصل می‌شود، اما تو نباید به مسائل فقط با دید مادی نگاه کنی. همین سی - چهل سال در دنیا خلاصه نمی‌شود، چون شما تا ابد زنده هستید. جوجه‌ها را آخر پاییز می‌شمارند، به این معنا که حسابرسی نهایی اعمال در آخرت انجام می‌شود و نه در دنیا؛ چون اینجا سرای ابتلا است. گاهی پیروز می‌شوید و گاهی شکست می‌خورید؛ هرچند این شکست و پیروزی‌های مادی هم حساب و کتاب مخصوص به خود را دارد، اما حقیقت نهایی این مسائل مادی نیست. الآن این آیه چه مطلبی را بیان می‌کند؟

یک) «وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا»؛ آن‌هایی که کفر را برگزیدند این‌گونه محاسبه می‌کنند. عبارت «لَا یَحْسَبَنَّ» یعنی محاسبات شما نادرست است و نون تأکید هم در آن به کار رفته است؛ یعنی حتماً حتماً مراقب باشید که این‌گونه محاسبه کردن نادرست است. «لَا یَحْسَبَنَّ» یعنی این چه طرز محاسبه است؟ اصلاً دستگاه محاسباتی شما اشتباه است و ترازوی شما خراب است که این‌گونه داوری می‌کنید. شما دچار اشتباه محاسباتی هستید. به کفار بگو بدانند که، کافر یعنی کسی که می‌گوید دنیا فقط مادیات است، ما فقط همین جسم هستیم و دنیا هم فقط همین طبیعت است؛ چنین فردی کافر می‌شود. او می‌گوید روح چیست؟ ابدیت چیست؟ آخرت چیست؟ و خدا، فرشتگان وحی، این مسائل را قبول ندارد. کافر کسی است که حتی اگر نام او مسلمان باشد، در صورتی که فقط محاسبات مادی در زندگی خود انجام دهد، کافر است. یعنی هر کس می‌گوید هر کس خورد و برد، او برنده است و هر کس نخورد و نبرد، بازنده است، چنین فردی کافر است. هر کس می‌گوید اصلاً اهمیت ندارد که چگونه زندگی کنیم و هر کس هر طور زندگی کرد، کرده است، چنین فردی کافر است. هر کس می‌گوید ما محاسبه نمی‌شویم، اعمال ما و اخلاق ما در هیچ جا ثبت نمی‌شود و کارها بی‌حساب‌وکتاب است، چنین فردی کافر است. هر کس می‌گوید ظلم و عدل مساوی است، کافر است. هر کس می‌گوید حق و باطل وجود ندارد، کافر است. این یک محاسبۀ کافرانه است. تو نگاه معنوی و توحیدی به زندگی، پیروزی، شکست، دنیا، آخرت و این مسائل ندارید. انسان‌شناسی تو مادی است؛ تو از انسان فقط جسم او و علوفه او را می‌شناسی که او چه می‌خورد و چگونه می‌خوابد. یعنی هر کسی که میان انسان و حیوان مرزی قائل نیست، کافر است. هر کس بگوید زندگی انسان باید عین زندگی حیوانات باشد و تفاوت تنها در این است که آن‌ها چهار دست و پا راه می‌روند و ما روی دو پا راه می‌رویم، کافر است.

در آیات دیگر می‌فرماید هر کس ظلم، فساد و کفر را ببیند و در برابر آن نایستد و مقاومت نکند، یا مقاومت بکند اما از برابر آن فرار کند، قرآن می‌گوید او کافر است. می‌فرماید اگر در برابر دشمنان توحید بترسید و فرار کنید، جهنمی هستید؛ ولو اگر مسلمان باشید، باز هم جهنمی خواهید بود. این‌ها همگی آیات قرآن هستند؛ همین‌هایی که می‌خوانند ما هم مدام می‌گوییم احسنت! اعد! دوباره بخوان، به‌به، دوباره بخوان لذت بردیم! همین آیات این‌ها را می‌گوید که اگر ما با همین سبک ادامه دهیم، به حساب ما رسیدگی خواهند کرد. یعنی هم مسلمان هستیم و زیارت و عزاداری داریم، و هم از سوی دیگر آزار می‌دهیم، دیگران را اذیت می‌کنیم، حق یک نفر را می‌خوریم و به پنج نفر دروغ می‌گوییم. قرآن می‌فرماید مسلمانی که به سبک کافران زندگی می‌کند، کافر است. قرآن می‌فرماید هر کس بهشت و جهنم را قبول نداشته باشد و بگوید هر کاری انجام دادی، انجام دادی، کافر است.

در این‌جا می‌فرماید کسانی که کفر را انتخاب می‌کنند و مانند کفار و کافرانه زندگی می‌کنند، تنها محاسبات مادی دارند، اسلام می‌گوید محاسبات مادی داشته باش، اما در کنار آن محاسبات معنوی هم داشته باش و هر دو را با هم پیش ببر. این افراد تنها محاسبه مادی انجام می‌دهند؛ قرآن می‌فرماید این کفر و این جهان‌بینی، مانع محاسبه و شناخت درست می‌شود. این کفر باعث می‌شود که محاسبات تو با معیارهای غلطی پیش برود و تو را به اشتباه بیندازد. این کفر شما را به اشتباه می‌اندازد و محاسبات شما خراب از آب درمی‌آید. «لَا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا...» دستگاه محاسباتی که صرفاً بر مبنای نگاه کافرانه و مادی تنظیم می‌شود، غلط است. تو اشتباه می‌کنی؛ ضرر را سود و سود را ضرر می‌بینی و خودت را نابود می‌کنی.

و در جای دیگر می‌فرماید: «نُمْلی لَهُمْ...» ما داریم به آن‌ها مهلت می‌دهیم. آیا می‌دانید این به چه معنا است؟ یعنی ما به یزید فرصت دادیم که امام حسین(ع) را به شهادت برساند؛ ما به او اجازه ندادیم، بلکه فقط فرصت دادیم. ما فرصت دادیم. الآن ما به این‌ها فرصت داده‌ایم؛ این‌گونه نیست که خداوند اراده کند آن‌ها نباشند و باز هم آن‌ها حضور داشته باشند. اگر خداوند اراده کند، کار همه این‌ها در یک ثانیه تمام می‌شود.

خداوند می‌فرماید ما چنین اراده‌ای نداریم که تا انسان‌های بد و ظالمی به ثروت و قدرت رسیدند، سریع برویم و آن را از آن‌ها بگیریم. «إنَّمَا نُمْلی لَهُمْ...» ما هم به شما و هم به آن‌ها فرصت می‌دهیم. ما اجازه نمی‌دهیم، اما فرصت می‌دهیم. چون ممکن است بگوید: خدایا! اگر امکان و فرصت آن را دادی، پس تقصیر توست! همان حرفی که یزید می‌خواست بزند. او گفت: اگر خدا می‌خواست ما شکست بخوریم، شکست می‌خوردیم؛ اما ما پیروز شدیم. خدا می‌خواست شما پیروز شوید، اما شما شکست خوردید. آیا شما کافر هستید؟ این‌ها به حضرت زینب(س) می‌گفتند آیا شما کافر هستید؟ خدا با چه کسی بود؟ با ما بود. حضرت زینب(س) آیه‌ای را می‌خوانند که نشان می‌دهد وقتی خداوند فرصتی به تو یا به من می‌دهد، همگی در راستای فلسفه آفرینش انسان و فلسفه زندگی است. ما باید انتخاب کنیم. تو انتخاب‌های کثیف انجام می‌دهی و این طرف، انتخاب‌های زیبا شکل می‌گیرد. شما نجس هستید و ما پاک هستیم. کشته‌های شما جهنمی هستند و شهدای ما اهل بهشت هستند. یک روز شما شکست خوردید و یک روز هم ظاهراً ما اسیر شما شدیم. اما در هر دو موقعیت، شما هستید که شکست خورده‌اید و در هر دو موقعیت، ما پیروز هستیم. دستگاه محاسباتی تو خراب است.

این که عمر افراد، عمر حکومت‌ها و میزان پیروزی و شکست‌های مادی آن‌ها چقدر است؛ یا این که چرا این‌ها این‌قدر ماندند و چرا آن‌ها در آن‌جا شهید شدند؟ قرآن می‌فرماید همگی این‌ها تحت کنترل هستند. «إنَّمَا نُمْلی لَهُمْ» این برنامه ما است. اگر کسی از نظر مادی مقدمات آن را فراهم کند، ما می‌گذاریم او به نتایج مادی آن برسد؛ چه خوب باشد و چه بد. شما حتی اگر کافر باشید، اما ورزش کنید تا بدن تو قوی شود، در مسابقات وزنه‌برداری قهرمان می‌شوی؛ ما این مهلت را به تو می‌دهیم. شخصی می‌گوید آقا! این کافر بود و قهرمان شد، اما آن آقای متدین حذف شد! این به این دلیل است که او ورزش و تمرین کرده و قوی‌تر بود، اما دیگری تمرین نکرده و ضعیف بود. ما فرصت دادیم. در دنیا قرار نیست که کسی کاری انجام دهد و نتیجه دیگری بگیرد؛ بلکه طبق سنت الهی، باید به نتیجه همان کارهایی که انجام داده‌اید، در همین‌جا برسید. بعضی‌ها می‌گویند خدایا اگر یزید، آمریکا و صهیونیست بد هستند، چرا با یک بشکن زدن آن‌ها را از بین نمی‌بری؟ قرار نیست بشکن بزنیم، قرار است شما امتحان بدهید و آن‌ها هم امتحان بدهند. شما اصلاً برای همین به این‌جا آمده‌اید؛ برای یک چالش روزانه. شما برای انتخاب‌های خود به این‌جا آمده‌اید تا مشخص شود چه چیزی را انتخاب می‌کنید، تا کنش‌ها و واکنش‌های شما در برابر موقعیت‌های ظاهراً خوب و ظاهراً بد روشن بشود. پس این کوتاه و بلند بودن زمان‌ها، همگی از کنترل خدا خارج نشده است؛ هرچند برخی تصور می‌کنند که مثلاً خدا می‌خواسته یزید نباشد اما زور او به یزید نرسیده است. خداوند می‌فرماید زور ما می‌رسید؛ این کارها مانع آن نیست و باید این کارها انجام بشود. اصلاً زندگی همین است و ما باید انتخاب کنیم؛ این که در شرایط مختلف قرار بگیریم و انتخاب کنیم. هر کس در این‌جا باید بهشت و جهنم خود را بسازد و این یک قانون است. ما می‌دانیم و در جریان هستیم که پایان ماجرا چه می‌شود. اصلاً خود حسین بن علی(ع) هم این را می‌دانست. او فرمود این کاروان به دریاچه خون ختم خواهد شد. وقتی کاروان از مکه خارج شد، ایشان فرمودند هر کس با من بیاید، شهید خواهد شد؛ اما آن‌هایی که با ما نمی‌آیند، هیچ دستاوردی نخواهند داشت. داستان این است. خود او می‌دانست و این را گفت. حضرت زینب(س) هم این ماجرا را می‌دانست.

موضوع جالب دیگر این که آیه قرآن می‌فرماید همه انسان‌ها از کثیف‌ترین آدم‌ها تا بهترین آدم‌ها به دنبال خیر، یعنی به دنبال منافع خود هستند و تصور می‌کنند کاری که انجام می‌دهند به نفع آن‌ها است. لذا در این‌جا قرآن می‌فرماید این‌ها تصور می‌کنند مهلتی که ما به آن‌ها داده‌ایم، «خَیْرٌ لَهُمْ» یعنی به سود آن‌ها است؛ فکر می‌کنند این مهلت برای آن‌ها خیر است. این به چه معنا است؟ یعنی شما یک انسان پیدا نمی‌کنید که کاری را انجام داده باشد، اما در ذهن خود عقیده داشته باشد که این کار واقعاً به ضرر اوست. هر کس، حتی آن کسی که دزدی می‌کند، در ذهن خود این‌گونه می‌پندارد که این کار به نفع من است. در ذهن او این است که به نفع من است؛ هرچند الآن می‌گویند بد است، اما او با خود می‌گوید ما که جز خوبی از دزدی چیزی ندیده‌ایم. شنیده‌اید که رفتند و از بچه‌های کوچک سوال کردند چه شغلی می‌خواهید داشته باشید؟ به عنوان مثال یکی می‌گوید خلبان و دیگری می‌گوید پلیس. بعد به آن بچه گفتند شما چطور؟ او گفت: حالا که همه می‌گویند می‌خواهند پلیس بشوند، من می‌خواهم دزد بشوم! چون پلیس بدون دزد که نمی‌شود! هر کس هر کاری که انجام می‌دهد، چه خوب و چه بد، یکی از مبانی دستگاه محاسباتی او این است که این کار به نفع من است. این کار خوب است؛ کار خوب یعنی کاری که به نفع من است.

امام(ره) می‌گفت همین صدام جنایتکار و کارتری که در آن زمان رئیس‌جمهور آمریکا بود و آن همه جنایت کرد، همین‌ها هم به دنبال خیر بودند؛ چون اصلاً انسان فطرتاً به گونه‌ای است که به دنبال خیر خود می‌رود. حتی آن کسی که خودکشی می‌کند، در ذهن خود چه دارد؟ او تصور می‌کند که اگر بمیرد به نفع او است و راحت‌تر می‌شود. او هم خود را می‌خواهد و منافع خود را طلب می‌کند. آن کسی که روزه می‌گیرد و اعتکاف می‌کند هم منافع خود را می‌خواهد. از سوی دیگر، آن کسی هم که اصلاً روزه نمی‌گیرد و نماز نمی‌خواند، او هم خیر خود را می‌خواهد. تفاوت این دو در چیست؟ همین «لَا یَحْسَبَنَّ» است. دستگاه محاسباتی تو غلط است. تو به دنبال خیر و منافع خودت هستی، اما اشتباه می‌کنی؛ چون آن کار به نفع تو نیست، بلکه به ضرر توست. یعنی ما بسیاری از حرف‌های خوبی را که می‌زنیم، واقعاً عقیده نداریم که به نفع ما است. آن کسی که به جبهه می‌رود و شهید می‌شود، به دنبال خیر خود است. آن کسی هم که خیانت می‌کند و جاسوس دشمن می‌شود، او هم به دنبال خیر خودش است؛ اما او با دنبال کردن خیر خود به شر می‌رسد و این کار شر تو است. آن کسی که به دنبال خیر واقعی است، آن کار واقعاً به سود تو است. آیه قرآنی که حضرت زینب(س) می‌خوانند، این است: می‌فرماید تو به دنبال منافع و خیر خودت بودی و منافع خودت را می‌خواستی، اما مغز تو پوک است. تمام محاسبات تو معکوس و اشتباه است. تو مصداق این آیه قرآن هستی که خداوند فرمود.

دیگر این که اگر خداوند به کسانی مهلت می‌دهد، معنی آن این نیست که خدا آن‌ها را قبول دارد یا خدا با آن‌ها است. یزید به حضرت زینب(س) گفت: اگر خدا با ما نبود، پس چرا ما پیروز شدیم؟ و چرا شما این‌گونه در زنجیر و بدبختی هستید و سر شما بریده شد؟ این آیه قرآن می‌گوید: چه کسی گفته است آن‌هایی که در یک صحنه در دنیا برنده می‌شوند، خدا آن‌ها را دوست دارد، قبول دارد یا با آن‌ها است؟ خدا به شما مهلت داد تا خودتان را نشان دهید. تو باید تا ته چاه فاضلاب بروی. باید حجت بر دیگران تا ابد در تاریخ روشن بشود. تو تا آخر، پرچم لجن می‌شوی. تو حسین را کشتی، اما تا هزاران سال بعد، نبرد حسین و یزید ادامه دارد. به نام حسین، هزاران قیام برای اقامه قسط خواهد شد. تمام حکومت‌های فاسد بعدی هم باید تو را لعنت کنند؛ چرا که تو از همین الآن آبروی همه آن‌ها را بردی.

«إنَّمَا نُمْلی لَهُمْ» این است که اگر کسانی برای مدتی در دنیا انسان‌های کثیفی باشند، جریان فاسد یا حکومت خبیث ضد انسانی باشند اما قدرت و ثروت آن‌ها ادامه داشته باشد، این به معنی آن نیست که خداوند راضی است و اجازه داده است، یا به این معنی نیست که زور خداوند به این‌ها نمی‌رسد. این آیه می‌گوید ما هر لحظه اراده کنیم، این‌ها نابود می‌شوند. همچنین فرصت دادن به معنی موافقت و رضایت نیست؛ این موضوع حکمت دیگری دارد. و دیگر این که فرصت یک اِملاء، یک نعمت است. این نعمت برای یکی خوب و برای دیگری بد است. نگاه کنید، قرآن به ثروت «خیر» می‌گوید؛ قدرت و هر نعمت دیگری هم خیر است. چون همه نعمت‌ها از جانب خدا است و هر چیزی که از خدا باشد، خیر است و از خدا شری سر نمی‌زند. شر کار ما است. ما خیر را به شر تبدیل می‌کنیم. خداوند مدافع شر نیست، اما امکان آن را قرار داده است؛ چون ما باید انتخاب کنیم. انتخاب چه زمانی معنی پیدا می‌کند؟ زمانی که خیر و شر هر دو وجود داشته باشند. اگر همه چیز فقط خیر باشد، ما چه انتخابی می‌توانیم بکنیم؟ و اگر ما انتخاب نکنیم، برای چه باید به بهشت برویم؟ انسان نباید به زور و اجبار، آدم خوبی باشد یا اجباراً خوب یا بد باشیم؛ بلکه ما باید با اختیار خود، خوبی و بدی را انتخاب کنیم. این آیه قرآن این موضوع را می‌گوید. می‌گوید خداوند اصلاً شما را در این موقعیت قرار داده است تا انتخاب کنید. انتخاب‌های شما که روزانه صدها بار انجام می‌دهید، شما و ما را می‌سازد. ما با همین انتخاب‌هایی که روزانه در مسائل مختلف انجام می‌دهیم، یا کامل می‌شویم، یا ناقص می‌شویم و یا بهشتی و جهنمی خواهیم شد. لذا در این‌جا می‌فرماید: «نُمْلی لَهُمْ»، یعنی ما فرصت و امکان انجام کار خوب و بد، هر دو را به همه شما می‌دهیم. همین فرصت برای یک نفر خیر و به نفع اوست و برای دیگری، همین فرصت بد است. یک نفر از ثروت به صورت نادرست استفاده می‌کند که این ثروت برای او شر می‌شود؛ و دیگری از همان ثروت به صورت درست استفاده می‌کند و ثروت برای او خیر می‌شود.

شما دیده‌اید بعضی از افراد وقتی فقیر هستند، بسیار انسان‌های خوبی هستند. بعد همان شخص پنج - شش سال بعد ثروتمند و میلیاردر می‌شود و یک دفعه می‌بینید عجب جانور وحشی‌ای شده است! مگر تو همان انسانی نیستی که وقتی هیچ چیزی نداشتی، این‌قدر خوب و مهربان بودی؟ حالا که سرمایه‌دار و میلیاردر شده‌ای، به هیچ کس اعتنا نمی‌کنی؟ بعضی از افراد برعکس هستند. وقتی که زندگی آن‌ها سر و سامان دارد و راحت هستند، انسان‌های خوبی هستند. مهربان هستند، لبخند می‌زنند و کسی را اذیت نمی‌کنند؛ اما همین که فقیر می‌شوند، وحشی می‌شوند! یعنی ثروت برای بعضی از افراد خیر و برای بعضی دیگر شر است. فقر برای بعضی از افراد خیر و برای بعضی دیگر شر است. درباره قدرت هم، دیده‌اید بعضی از افراد وقتی کاره‌ای نیستند، خیلی متواضع و مؤدب هستند. به همه سلام می‌کنند، اما بعد که در جایی رئیس می‌شوند، به هیچ کس اعتنا نمی‌کنند. بعضی از افراد برعکس هستند. در شرایط عادی معمولی هستند، اما اتفاقاً وقتی که در جایی رئیس یا مشهور می‌شوند، متواضع‌تر می‌شوند و با مردم مهربان‌تر می‌شوند.

خواهش می‌کنم دقت کنید که این موضوع بسیار مهمی است؛ البته من هم این‌ها را می‌گویم ولی در حقیقت به آن‌ها عقیده ندارم. ظاهراً عقیده دارم، اما اگر واقعاً قبول داشتم، این‌طوری زندگی نمی‌کردم. قرآن واژه "کفر" را به کار برد. در این‌جا در مورد کسانی فرمود که کفر را انتخاب کرده‌اند؛ یعنی وقتی می‌گویی من به جز مادیات، هیچ چیز دیگری را نمی‌فهمم. کفر می‌گوید این‌ها انتخاب‌های ما است. این کفر عمدی است، در حالی که نوعی کفر هم داریم که عمدی نیست. نوع دیگر کفر، انتخاب‌های ما است. یک نوع کفر، عمدی است. نوعی کفر هم وجود دارد که عمدی نیست. شخصی در آن طرف دنیا و در یک خانواده کافر به دنیا آمده است؛ مادر او، پدر او و همه آن‌ها اصلاً هیچ دسترسی به حقیقت ندارند. او این کفر را انتخاب نکرده است. او کافر به شمار می‌آید، اما کفر را انتخاب نکرده است. این شخص با کسی که به عنوان مثال در این جامعه تمام این سخنان را می‌خواند و می‌شنود ولی کفر را انتخاب می‌کند، تفاوت دارد. این شخص، کافر واقعی است.

ما یک کفر ناشی از "جهل" و یک کفر ناشی از "جحد" داریم که در قرآن آمده است. جحد به معنای لجبازی و انکار است. قرآن کریم می‌فرماید آن کفری که ناشی از جهل است به این معنی است که آن شخص اصلاً انسان بدی نیست و این مسائل را اصلاً نمی‌داند؛ بنابراین ما واقعاً انسان‌هایی را دیده‌ایم که کافر هستند، اما به محض این که اولین مطلب به آن‌ها گفته می‌شود و آن را مشاهده می‌کنند، به انسان‌های بسیار پاک، مؤمن و شریف تبدیل می‌شوند. شما انسان‌هایی را در دنیا می‌بینید که می‌آیند علیه اسرائیل تظاهرات می‌کنند. در آمریکا دیدیم که شهر لس‌آنجلس دارد می‌سوزد که یک شهر به طور کامل در آتش سوخت. پیش‌تر شنیده بودیم که یک محله بسوزد، اما این بار یک شهر کامل، آن هم شهر ثروتمندان سوخت. الآن جالب این است که من بیش از ده مورد از مردان و زنان آمریکایی (چه مسیحی و چه غیرمسیحی) را دیدم که انسان‌های شریفی هستند و می‌گفتند این حوادث، نتیجه جنایت‌هایی است که آمریکا در غزه مرتکب شده است. چندین نفر می‌گویند: من می‌دانم چرا خانه‌های ما در لس‌آنجلس در حال سوختن است؛ به این دلیل که ما خانه‌های مردم غزه و لبنان را سوزاندیم. یکی از آن‌ها می‌گوید: دست خدا را ببینید که در حال مجازات کردن ما است. خود آن‌ها یعنی انسان‌های درستکار آن‌ها دارند این سخنان را می‌گویند. این‌ها همان کسانی هستند که ممکن است در شناسنامه او عنوان کافر نوشته شده باشد، اما کفر او ناشی از جهل است؛ وگرنه زمانی که با حقایق درست مواجه می‌شوند، آن‌ها را می‌پذیرند. این افراد، کافران روز قیامت نیستند. این افرادی که به علت عدم اطلاع، مسلمان نیستند، اما تا جایی که آگاهی دارند انسان‌های خوبی هستند، خداوند این افراد را جهنمی نمی‌کند.

در روایات ما هم آمده است که اگر در این دنیا هم حجت بر آن‌ها تمام نشود، این افراد در عالم برزخ، یعنی پس از مرگ و پیش از قیامت، یک دوره تکمیلی و آموزش تکمیلی را سپری خواهند کرد تا برای روز قیامت آماده شوند که یا به این‌طرف ملحق شوند و یا به آن‌طرف. اما کسی که مسلمان و شیعه اثنی‌عشری باشد و به زیارت امام رضا(ع) هم برود، اما هنگامی که متوجه می‌شود مطلبی حق است، لجبازی کند، چون او معتقد است که منافع او در آن لجبازی نهفته است، چنین فردی جهنمی است. این فرد، یک مسلمان شناسنامه‌ای است، اما به او کافر جحدی می‌گویند. "جحد" به معنای انکار و عناد است. هر کسی در جایی حقیقت را درک می‌کند، اما در برابر آن می‌ایستد، او می‌خواهد به خاطر پول، قدرت، ثروت، لجبازی یا کینه‌توزی انتقام بگیرد؛ چنین شخصی کافر است. این کفر واقعی است و قرآن کریم می‌فرماید حتی اگر در شناسنامه او عنوان مسلمان ثبت شده باشد، او جهنمی است. یعنی کسانی که حقیقت را می‌فهمند و با آن مخالفت و لجبازی می‌کنند، دچار کفری هستند که آن‌ها را به جهنم می‌برد؛ حتی اگر در ظاهر مسلمان باشند.

خوارج نماز شب می‌خواندند، مسلمان بودند، شیعه و طرفدار علی(ع) و سرباز علی(ع) بودند و دست‌کم شیعه سیاسی علی(ع) به شمار می‌رفتند. آن‌ها نماز شب می‌خواندند، حافظ کل قرآن بودند، پیشانی‌های آن‌ها از کثرت سجده زخم بود، شهادت‌طلب بودند و با وجود تمام این ویژگی‌ها، دست‌کم برخی از آن‌ها جهنمی می‌شوند. به این علت که آن‌ها می‌فهمیدند علی(ع) چه می‌گوید و حق و باطل را تشخیص می‌دادند، اما می‌گفتند همین است که هست! کسانی که همین امروز هم تشخیص می‌دهند چه کسی سخن درست و چه کسی سخن نادرست می‌گوید، اما در جبهه دشمن علیه حق موضع می‌گیرند، قرآن کریم می‌فرماید که همه آن‌ها جهنمی هستند. چنین شخصی حتی اگر روحانی، آخوند، هیئتی یا نماز شب‌خوان باشد، جهنمی است. یکی از همین افراد نماز شب‌خوان، علی(ع) را به شهادت رساند و خود او هم گفت که من به بهشت می‌روم. بنابراین کفر دو نوع است.

قرآن کریم در آیه‌ای که حضرت زینب(س) آن را تلاوت کردند، می‌فرماید: شما نگویید که شما هم پیروزی داشتید و آن‌ها هم داشتند، شما هم شکست داشتید و آن‌ها هم داشتند، شما هم فرصت داشتید و آن‌ها هم فرصت داشتند؛ پس چه تفاوتی میان حق و باطل وجود دارد؟ این آیه می‌فرماید: شما چگونه این موضوع را درک نمی‌کنید؟ نخست این که این‌گونه نیست که قدرت خداوند به آن‌ها نرسیده باشد، بلکه امتحان‌هایی در میان بوده است تا صف‌های شما و انسان‌ها از یکدیگر متمایز و جدا شوند. قرآن کریم می‌فرماید که باید خبیث و طیب از یکدیگر متمایز شوند؛ این آیه قرآن است: «لیَمیزَ اللهُ الْخَبیثَ منَ الطَّیب». خدایا چرا این مشکلات، این شرایط، شکست، پیروزی، خنده، گریه، پیشرفت و عقب‌نشینی وجود دارد؟ تمام این‌ها برای چیست؟ قرآن کریم می‌فرماید: «لیَمیزَ» تا این که متمایز شوید؛ تا «الْخَبیثَ منَ الطَّیب». برخی از شما خبیث هستید و می‌خواهید خبیث باشید؛ برخی از شما پاک هستید و برخی دیگر هم پلید هستید.

قرآن کریم می‌فرماید که تمام اتفاقاتی که در دنیا رخ می‌دهد، برای تفکیک پاکان از پلیدان است. در شرایط گوناگون، فرصت انتخاب و امتحان فراهم بوده است. گاه سلامتی و بیماری، گاه ثروت و فقر، گاه پیروزی و شکست، گاه خنده و گریه، گاه ذلت و عزت، و گاه حاکم و گاه اسیر هستید. شما باید در شرایط گوناگون قرار بگیرید؛ قرآن کریم می‌فرماید به این دلیل که باید خبیث و طیب، یعنی پاک و پلید از یکدیگر جدا شوند؛ و تا زمانی که این مشکلات، پیروزی‌ها و شکست‌ها پیش نیایند، پاک و پلید از یکدیگر متمایز نخواهند شد و همه با هم مخلوط هستند. پیش از آن، اوضاع نامشخص و درهم‌ریخته است؛ بنابراین باید این رویدادها اتفاق بیفتد. گاهی شما شکست می‌خورید و گروهی فرار می‌کنند. برو! اصلاً خداوند این کار را انجام داد تا به تو بگوید که باید بروی. از این رو در آیه‌ای دیگر می‌فرماید که از جدایی کسانی که از شما فاصله می‌گیرند و به دشمن پناهنده می‌شوند، هیچ‌گاه غصه نخورید. این افراد حتی اگر هم باقی می‌ماندند، کاری به سود شما انجام نمی‌دادند. این‌ها به جبهه نمی‌آمدند و اگر هم می‌آمدند، تنها سهمیه کمپوت و پتو و مانند آن را دریافت می‌کردند اما مبارزه نمی‌کردند. آن‌ها امتیاز خود را دریافت می‌کردند اما در میدان نبرد نمی‌جنگیدند. قرآن کریم می‌فرماید از این که عده‌ای از شما خیانت می‌کنند، سست‌عنصر هستند، شما را رها می‌کنند، در نیمه راه از شما جدا می‌شوند، به دشمن پناهنده می‌شوند و فرار می‌کنند، اصلاً نگران نباشید؛ چون آن‌ها به درد شما نمی‌خوردند. این افراد حتی اگر می‌ماندند هم فایده‌ای نداشتند، چون این‌ها باور و عقیده‌ای ندارند. اساساً این شرایط به این دلیل به وجود آمد تا این افراد تصفیه شوند. این افراد نباید با شما مخلوط و همراه باشند. این وضعیت در زمان شکست بود.

اما در زمان پیروزی؛ دوباره عده‌ای در آن شرایط سخت پاک می‌مانند، اما هنگامی که به پیروزی و حکومت می‌رسند، پلید می‌شوند. خود او شخصاً به سراغ اختلاس و دزدی می‌رود. بنابراین گروهی هم باید در زمان پیروزی تصفیه شوند. عده‌ای در زمان شکست و عده‌ای دیگر در زمان پیروزی تصفیه می‌گردند. قرآن کریم می‌فرماید هدف از آمدن شما به این دنیا، زندگی، مواجهه با مشکلات، پیروزی، شکست و در نهایت مرگ، تنها یک برنامه واحد است. شما با اختیار و انتخاب خودتان باید از یکدیگر متمایز شوید. پاکان و پلیدان باید از هم جدا شوند. بهشتیان و جهنمیان باید از یکدیگر جدا شوند؛ وگرنه قدرت ما به آن‌ها می‌رسد و اگر حتی پلیدترین انسان‌ها هم فرصتی در اختیار دارند، این فرصت و امکان را ما به آن‌ها اعطا کرده‌ایم. آن‌ها بر ما چیره و پیروز نشده‌اند؛ خداوند هرگز شکست نمی‌خورد و «هُوَ الْعَزیزُ» است. خداوند شکست‌ناپذیر است. اما خدایا این امکان را به آن‌ها داده‌ای؟ آیا این به معنای رضایت تو از کارهای آن‌ها است؟ خیر، خداوند راضی نیست. امکان دادن یک مسئله است و اجازه دادن مسئله‌ای دیگر. به عنوان مثال، شما باید امکان رانندگی درست و نادرست را در اختیار همه قرار دهید، اما معنی آن این نیست که اگر فردی رانندگی نادرست انجام داد و به کسی آسیب رساند، شما به او اجازه آسیب زدن داده‌اید. امکان آسیب رساندن وجود دارد، اما من اجازه آن را صادر نکرده‌ام. بنابراین اگر این خطا را مرتکب شوی، هم تو را به زندان می‌اندازند و هم جریمه می‌شوی و پدر تو را درمی‌آورند.

این تفکر که هر رویدادی در دنیا رخ می‌دهد به صورت اجباری است و باید اتفاق بیفتد، یک پندار جبری است؛ یا این که حتماً رخداد آن مصلحت و خیر بوده که اتفاق افتاده است. یا این که خداوند حتماً از هر کاری که در دنیا انجام می‌شود، راضی است؛ خیر، هر دو این دیدگاه‌ها نادرست هستند. شاید بگویید خدایا پس زور تو نرسیده که درستش کنی! چرا می‌رسد. ما داریم فرصت می‌دهیم. بالاخره ما نفهمیدیم پیروزی خوب است یا شکست خوب است؟ هر دو آن‌ها برای آن شخص خوب و برای تو بد است. او در پیروزی و شکست رشد معنوی می‌یابد و پاک‌تر می‌شود، اما تو در پیروزی و شکست مسیر سقوط را طی می‌کنی. آیا فقر خوب است یا ثروت؟ ثروت خیر است و شما نباید به دنبال فقر باشید. اسلام با پدیده فقر مخالف است؛ این دین پشتیبان شخص فقیر است، اما با خود فقر مخالفت می‌ورزد. اما اگر زمانی دچار فقر شدی، درست است که نباید به دنبال آن بروی، اما گاهی با وجود تلاش بسیار، چاره‌ای نیست و انسان ناگزیر فقیر می‌شود. در آن شرایط، خداوند به او می‌فرماید: گمان نکن که از چشم پروردگار افتاده‌ای و تصور نکن که تو بدبختی و دیگری خوشبخت است. تو از همین مسیر فقر، اولاً می‌توانی برای برطرف کردن فقر تلاش کنی و حق خودت را بگیری. ثانیاً اگر هرچه تلاش کردی نشد و همچنان فقیر ماندی یا به عنوان نمونه، شخصی را می‌بینی که سی سال بیمار است. خداوند می‌فرماید که همین بیماری، فقر و گرفتاری، برای تو یک نردبان می‌سازد تا به درجات بالا صعود کنی.

الآن این پرسش مطرح می‌شود که آیا نردبان به خودی خود خوب است یا بد؟ خیر، بلکه مهم این است که نردبان در دست چه کسی باشد. یک فرد با نردبان به پایین سقوط می‌کند و فردی دیگر با آن بالا می‌رود. آیا دنیا خوب است یا بد است؟ دنیا هم جنبه خوب دارد و هم جنبه بد. ثروت هم هم خوب است و هم بد است؛ برای یک نفر مایه خیر و برای دیگری مایه شر است. یک شخص با ثروت رشد می‌کند و پیوسته به دیگران یاری می‌رساند و کارهای نیک انجام می‌دهد، اما شخصی دیگر با همان ثروت جهنمی می‌گردد. به همین علت، گاهی افراد می‌گویند خدایا این عدالت چه شد؟ یک نفر در تمام طول عمرش سی سال بیمار است و دیگری سالم است؛ عدالت چه شد؟ پاسخ: عدالت این است که جوجه‌ها را در پایان پاییز می‌شمارند. هنوز بازی تمام نشده؛ این تازه امتحان ثلث اول است و در ثلث سوم، معدل تو مهم است. تنها تا نوک بینی خودت را نبین، این لحظه هنوز نه خوب است نه بد است. بنابراین هرچه که در دنیا هست می‌توانیم ما آن را به شر تبدیل کنیم!

آیه‌ای که حضرت زینب(س) خواندند چیست؟ که تو فکر کردی پیروز شدی و قدرت و کل حکومت جهان اسلام دست تو افتاد ما را کشتی و به زنجیر کشیدی، بدن مردان ما را در بیابان کربلا، گرگ و شیر و درنده‌ها دارند پاره پاره می‌کنند، بدن‌ها را آن‌جا رها کردی و آمدی، فکر می‌کنی که این‌ها به نفع تو شد؟ تمام امکانات و نعمت‌ها به شرطی خیر و سودمند هستند که در راه هدف خیر استفاده بشوند و الا شر هستند. لذا به شما مهلت دادیم «لِیزدادوا إثما» به شما فرصت دادیم منتهی شما هرچه بیشتر از این لجن می‌خورید مسموم‌تر می‌شوید. گناهان تو بیشتر می‌شود. فرصتی که به تو دادیم تو داری جهنمی‌تر و بدبخت‌تر می‌شوی. رسواتر می‌شوی. این فرصت به نفع تو نیست. طول عمر خوب است یا بد است؟ برای شما خوب است و برای من بد است! یک عده‌ای هرچه زودتر بمیرند به نفع خودشان است. یک عده‌ای یک روز هم اضافه باشند به ضرر خودشان است. یک عده‌ای یک ساعت هم اضافه باشند به نفع خودشان و به نفع دیگران است. طول عمر برای یزید بد است ولی برای حسین خوب است. برای این که به نتیجه آن نگاه کن تا بفهمی چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است.

دیگر این که این آیه می‌گوید تا نوک بینی‌تان را نبینید زود قضاوت نکنید. یزید، حسین(ع) را به شهادت رساند پس فلان! خیر، این‌گونه قضاوت‌های شتاب‌زده و سطحی درست نیست. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهینٌ»؛ کسی که ته کار گرفتار عذاب توهین‌آمیز می‌شود او ضرر کرده و بیچاره است ولو این‌جا دو روز از قدرت و ثروت بیشتری برخوردار است. «لهم عذابٌ مُهین» این‌ها هم عذاب و رنج سنگینی خواهند کشید و هم در عین حال به آن‌ها اهانت خواهد شد که رنجی توهین‌آمیز است. آیا کسی که سرانجام کار او عذاب خوارکننده است، الآن پیروز و خوشبخت به شمار می‌رود و این مهلت به سود او بوده است؟ برخی می‌گویند: اگر خداوند نمی‌خواست، این حاکمان تا این حد به قدرت نمی‌رسیدند و پیروز نمی‌شدند؛ پس ما نباید اعتراض کنیم. و اگر ما به قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها اعتراض کنیم، گویی به خداوند اعتراض کرده‌ایم.

معاویه در سخنرانی او خطاب به مردم گفت: ای مردم! آیا هیچ اتفاقی در دنیا رخ می‌دهد که خداوند آن را نخواسته باشد؟ مردم پاسخ دادند: خیر. او گفت: اگر کسی بگوید رویدادی بدون خواست پروردگار رخ داده، به این معناست که خدا ناتوان و عاجز است؛ و هر کس چنین سخنی بگوید، کافر است. آیا همه قبول داریم که هر چه خدا بخواهد می‌شود و هر چه بشود خواست خدا بوده است؟ مردم گفتند: بله، همین‌طور است. او گفت پس خداوند خواسته است که من بر شما حکومت کنم، نه علی(ع). خداوند خواسته است که من بر شما حکومت کنم من قسمت شما هستم؛ آیا شما با قسمت مبارزه می‌کنید؟ هر کس با تقدیر الهی و اراده پروردگار مبنی بر حکومت من مخالفت کند، دشمن خداست. هر کس به من اعتراض کند، در واقع به خداوند اعتراض کرده است، چون خدا خواسته است تا ما پیروز شویم!

ببینید همین سخن را ابن‌زیاد و یزید در برابر اسیران گفتند و حضرت زینب(س) در هر دو جا جواب آن‌ها را دادند. آن‌ها گفتند که خدا خاندان شما را کشت، اما حضرت زینب(س) فرمودند: خیر، شما آن‌ها را کشتید؛ تو قاتل هستی، نه خداوند. یزید در جلوی اسرا سخن گفت و حضرت زینب در هر دو جا جواب آن‌ها را داد.

پرسش این است که ما چه عملی را باید به چه کسی نسبت بدهیم؟ آیا باید به فاعل آن یا به خداوند نسبت بدهیم؟ لطفاً دقت کنید، یک عده این موضوع را نمی‌فهمند. آیا هر فعلی را، چه خوب باشد و چه بد باشد، می‌توان به خداوند نسبت داد؟ خداوند کل قدرت، زندگی، اختیار و ابزار را به همه داده است؛ هم به یزید و هم به حسین داده است. بنابراین هیچ اتفاقی در عالم نمی‌افتد که خلاف اراده تکوینی خداوند باشد. اما ما یک اراده تشریعی هم داریم. تکوین یعنی خداوند عالم را این‌طوری ساخته است. تشریع یعنی خداوند با انسان - و نه با بقیه موجودات، حیوانات و گیاهان - سخن گفته است. خداوند به انسان گفته است که ما جهان را این‌گونه ساخته‌ایم و جهان دو لبه دارد. اما ما شریعت را برای تو فرستاده‌ایم و به تو می‌گوییم که انتخاب با تو است. این انتخاب‌ها را انجام بده و این انتخاب‌ها را انجام نده. این‌ها به نفع تو هستند و این‌ها به ضرر تو هستند. این‌ها ولایت تشریعی را با ولایت تکوینی مغالطه می‌کنند. آن‌ها می‌گویند آنچه را که خداوند امکان آن را داده است، پس یعنی اجازه آن را هم داده است. یعنی هر کاری را که ما انجام می‌دهیم، علاوه بر این که توانسته‌ایم انجام دهیم، کار خوبی هم انجام داده‌ایم. و اگر شما با من درگیر شوی یا با ما درگیر شوی، با خداوند درگیر شده‌ای! بنابراین شما حق انتقاد، اعتراض و قیام علیه ما را ندارید.

شما می‌دانید که پاپ (کلیسا) همین سخنان را می‌گوید. اصلاً این‌ها می‌گویند که شما در دنیا انتقام نگیرید و به دنبال مبارزه، سیاست و این مسائل نروید. این دنیای کثیف را برای خود این‌ها بگذارید. اگر حق شما را هم خوردند، خوردند! بعداً خداوند توسط حضرت عیسی آن را جبران می‌کند. این یعنی چه؟ یعنی آن‌ها امضای مذهب را پای ظلم می‌گذارند. یعنی خداوند می‌خواهد که قیصر، سزار و این‌ها حاکم باشند! و لذا شما به خداوند اعتراض نکنید، چون این خواست الهی است! خیر؛ خواست الهی این است که شما باید در برابر ظلم بایستید. اگر شما ایستادگی کردید و هزینه آن را پرداختید، اراده الهی بر این می‌شود که تو پیروز شوی. اگر شما هزینه آن را نپرداختید، اراده الهی بر این می‌شود که او پیروز بشود.

شخصی پیش پیامبر آمد و گفت: شما می‌گویید رزق ما به دست خداوند است؛ الآن آیا این خرما رزق من هست یا نیست؟ او می‌خواست اگر بگویند رزق توست، آن را نخورد و اگر بگویند رزق تو نیست، آن را بخورد. پیامبر(ص) فرمودند: اگر آن را بخوری، معلوم می‌شود که رزق تو بوده است و اگر آن را نخوری، معلوم می‌شود که رزق تو نیست. تو می‌خواهی من را امتحان کنی؟ یا می‌خواهی خداوند را امتحان کنی؟ رزق یعنی آن چیزی که از گلوی تو پایین برود. تازه گاهی اوقات غذا پایین می‌رود و باز آن را بالا می‌آوری، پس آن رزق تو نبوده است. اگر آن را خوردی و بالا نیاوردی، رزق تو بوده است.

تقدیر الهی چیست؟ الآن اگر من خودم را از این پشت‌بام بیندازم و بمیرم، آیا این تقدیر الهی هست یا نیست؟ اگر بگویی هست، خودم را نمی‌اندازم و اگر بگویی نیست، خودم را می‌اندازم. تقدیر الهی چیست؟ اگر خودت را بیندازی، می‌میری و اگر خودت را نیندازی، در اینجا نمی‌میری. این تقدیر الهی است. اختیار آن با تو است. حالا ممکن است کسی بگوید چرا او آن راه را انتخاب می‌کند و این شخص این راه را انتخاب می‌کند؟ فرمودند چرا یکی کفر را انتخاب کند و یکی... آن بخش از آن که ناشی از جهل است، حساب آن جداست. اما جهت دیگر آن، لجبازی است. قرآن می‌فرماید آخرت متعلق به کسانی است که در دنیا به دنبال برتری‌جویی بر دیگران نیستند. شخصی در بازار است و می‌گوید من باید از همه پولدارتر باشم تا بتوانم بقیه را کنترل کنم. شخصی در سیاست است و می‌گوید من باید رئیس و ارباب همه باشم! شخصی در خانواده است می‌گوید کل اعضای خانواده باید برده من باشند! شخصی به دنبال علم می‌رود و می‌گوید همه باید پیش من لنگ بیندازند! من مرکز عالم هستم! من از همه بهتر هستم. من، من! من از بقیه بهتر هستم، پس من باید بیشتر از بقیه بخورم. من باید کمتر از همه زحمت بکشم. همه باید برای من کف بزنند. قرآن می‌گوید این آدم‌ها بیمار هستند. آن‌ها پدر همه را هم در می‌آورند و خودشان هم نابود می‌شوند! همان‌ها که «یُریدُونَ عُلُوًّا فی الْأَرْض» هستند، در دنیا به دنبال برتری‌جویی و علو هستند. آن‌ها نمی‌خواهند مانند بقیه مردم باشند! خب هر چه را تو می‌خواهی، او هم همان را می‌خواهد و هر چه برای تو بد است، برای او هم بد است.

امام رضا(ع) فرمودند: من یک نشانه به شما می‌دهم تا بفهمید چه کسی انسان است و چه کسی نیست، چه کسی مسلمان است و چه کسی در حقیقت مسلمان نیست، تا خودت، خودت را ارزیابی کنی. به نظر من این موضوع بسیار عجیب است. هر چه را برای خودت می‌خواهی، برای همه بخواه. هر چه را برای خودت نمی‌خواهی، برای هیچ‌کس نخواه. امام رضا(ع) فرمودند اگر تو این‌طوری شدی، یک مسلمان، یک مؤمن و شیعه اهل‌بیت هستی. تو بهشتی هستی. یعنی تو باید همه را مانند خودت ببینی؛ نه این که من بخورم و او نخورد. اگر تو می‌خواهی بخوری، او هم می‌خواهد بخورد. من نباید در معامله سود کنم و او ضرر کند. ملاک بهشت و جهنم این است که آیا هر چه را برای خودت می‌خواهی، برای بقیه هم می‌خواهی یا این که فقط برای خودت می‌خواهی؟ و هر چه برای تو ناپسند است، برای بقیه هم باید ناپسند باشد. تو باید همه بندگان خدا را با خودت یکی بدانی. ببینید، شاخص‌ها این‌ها هستند. این اتفاقی که افتاد، حتماً خداوند راضی بوده که افتاده است. بنابراین ما وظیفه‌ای نداریم و باید تسلیم تقدیر باشیم. تقدیر آن چیزی است که عرض کردیم. تقدیر این نیست که خداوند اراده نکرده است که آدم‌های فاسد بر آدم‌های صالح مسلط باشند، اما خداوند امکان آن را داده است و در عین حال به شما گفته که شما وظیفه دارید جلوی این‌ها بایستید.

حالا ما می‌گوییم خدایا! اگر قرار است ما جلوی این‌ها بایستیم این‌ها بد هستند، خب چرا خودت جلوی این‌ها نمی‌ایستی؟ چرا من باید بایستم؟ شما باید بیایید و آن‌ها هم باید بیایند؛ آن‌ها نشان بدهند که می‌خواهند پلید باشند و شما هم اثبات کنید که می‌خواهید پاک باشید. ما امکان داده‌ایم که این‌ها پیروز بشوند و به شما هم این امکان را داده‌ایم! اگر شما قیام کنید، ما یاری، نصرت ویژه و امدادهای الهی و غیبی را هم به کمک شما می‌فرستیم. «إنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ». اما شما باید قیام کنید. شما باید حرکت کنید. پس خدایا تو راضی نیستی که این‌ها هستند؟ خیر، راضی نیستم. پس چرا امکان و اجازه آن را دادی که این‌ها پیروز بشوند؟ ما اجازه نداده‌ایم، بلکه امکان آن را داده‌ایم. ما امکان شکست آن‌ها را هم داده‌ایم و از شما هم می‌خواهیم که با این‌ها مبارزه کنید.

دقت کردید که موضوع چطور شد؟ یزید مدام می‌خواهد توجیه شرعی بکند و بگوید کار ما خدایی و دارای مشروعیت است و خداوند این را برای ما خواسته است. اما حضرت زینب(س) با همین قرآن جواب او را می‌دهند که تو داری دین را تحریف می‌کنی.

و این آیه‌ای که حضرت زینب(س) خواندند که در آخر آیه می‌فرماید: «عذاب مهین»، از این آیه معلوم می‌شود که عذاب‌ها هم در قیامت یک‌جور نیستند. در قیامت چندین نوع عذاب وجود دارد؛ چون قرآن انواع صفت‌ها را برای عذاب می‌آورد. یکی از آن‌ها "عذاب مهین" است؛ یعنی عذاب توأم با توهین است. این عذاب، غیر از شکنجه جسمی، شکنجه روحی هم می‌دهد. گاهی اوقات آن کتک یادت می‌رود، ولی آن توهین‌ها یادت می‌ماند.

قرآن کریم به این موضوع هم اشاره می‌فرماید. چطور ممکن است کسانی و حتی یک جامعه‌ای، یک دوره درخشانی داشته باشند و فداکاری‌های بزرگ و رفتارهای چنان و چنان انجام دهند، اما همان جامعه در نسل بعد از آن یا حتی در همان نسل، بعد از بیست - سی سال، وا بروند و وا بدهند و به خصلت‌های جاهلیت قبل از اسلام برگردند! یعنی دوباره به آن سبک زندگی و فرهنگی که قبل از اسلام و قبل از انقلاب بوده است، برگردند.

از جمله می‌فرماید بعضی از شما که خراب می‌شوید، مشکل نظری ندارید. یعنی اگر از او در امتحان دینی و امتحان معارف سؤال کنی، نمره بیست هم می‌گیرد و مانند بلبل هم توضیح می‌دهد و بلد است. اما بر خلاف آنچه که می‌داند درست است، عمل می‌کند! یعنی خیلی وقت‌ها ما می‌دانیم این کار غلط است ولی می‌کنیم! یا می‌دانیم این کار درست است و باید انجام بشود، اما می‌گوییم حالا انجام می‌دهیم چون حالش را نداریم! یا منافع من در آن نیست.

قرآن می‌فرماید بعضی از شما همه چیز را می‌دانید؛ آن مقداری را که لازم و واجب است، حداقل آن را می‌دانید، ولی بر خلاف آن‌ها زندگی می‌کنید! می‌دانی دروغ بد است ولی آن را می‌گویید! می‌دانید گران‌فروشی و کلاهبرداری حرام است، اما باز هم آن را انجام می‌دهید! و ما روی آن اسم‌های خوب می‌گذاریم و توجیه می‌کنیم یا می‌گوییم مجبور بودیم! دیدید هر کس هر کاری می‌کند، وقتی گیر می‌افتد می‌گوید من مجبور بودم این کار را بکنم. ما مجبور بودیم دزدی بکنیم. بعد او می‌گوید من مجبور بودم رشوه بدهم یا بگیرم. او هم می‌گوید من مجبور بودم اختلاس کنم. آن شخص هم که آدم کشته است می‌گوید من مجبور بودم بکشم! می‌پرسند چرا به این شخص تجاوز کردی؟ می‌گوید مجبور بودم تجاوز کنم. آیا تو مجبور بودی تجاوز کنی؟ او می‌گوید مجبور بودم خیانت کنم!

قرآن می‌فرماید این‌ها را بازی درمی‌آورید؛ خودتان هم می‌دانید که نه مجبور بوده‌اید و بلد هم بوده‌اید که از همه بهتر توضیح بدهید که چرا چه کاری خوب و چه کاری بد است. ولی همان کارها را انجام می‌دهیم! ما خودمان هم همین‌طور هستم، حالا احتمالاً نصف شما مثل من هستید. بعضی کارهایی را که می‌دانیم بد است، انجام می‌دهیم. بعضی کارهایی را که می‌دانیم باید انجام بدهیم، انجام نمی‌دهیم. یعنی در حرف، زبان، ذهن، سخنرانی و امتحان، حرف‌های ما روشن است. بعد همان چیزهایی را که به بقیه می‌گوییم و خودمان بلد هستیم، همان‌ها را در زندگی مرتکب می‌شویم. بعد وقتی این عیب را در بقیه می‌بینید، روی آن ذره‌بین می‌اندازید. می‌گویید عجب آدم‌های بی‌شرفی هستند! همان کارها را خودت انجام می‌دهی، اما تو با شرف هستی! همان کارها را که تو می‌کنی تو خوبی آن‌ها بد هستند! این یکی از بیماری‌هایی است که قرآن می‌گوید ما داریم.

آن آیه‌ای که از حضرت فاطمه(س) خواندند، ظاهراً عقاید شما درست است، اما اعمال شما پلید است. آگاهانه، در عمل، خلاف عقیده مدام عمل می‌کنند و عمل می‌کنیم، و بعد کم‌کم عقاید شما واقعاً خراب می‌شود. یعنی مثلاً من اول می‌دانم این کار بد است، ولی آن را انجام می‌دهم. می‌گویم توی آن نان است به نفع من است! اشکال ندارد حالا شاید حواس خداوند نباشد و این کار من از زیر دستش در برود! شاید هم اصلاً خیلی هم حرام نباشد خیلی هم حالا حرام نیست. بعد آن کار را انجام می‌دهید؛ قرآن می‌فرماید مدام تکرار می‌کنی. هر بار که این خیانت را می‌کنی و آن را تکرار می‌کنی، کم‌کم دیگر نمی‌توانی این سبک زندگی را با آن عقاید، هر دو را با هم داشته باشی. وقتی خیلی رفتم ربا خوردم، شراب خوردم، زنا کردم و... دیگر نمی‌توانم نماز هم بخوانم؛ با این که شخص می‌داند نماز خوب است. یک مدتی نماز می‌خواند و بعد می‌گوید نه دیگه، هر دوی آن با هم که نمی‌شود. بعد از یک مدت، اهل ربا، اختلاس، کلاهبرداری و این کارها می‌شود، بعد کم‌کم می‌بیند اگر بگوید که هم آن عقاید درست است و هم این سبک زندگی درست است، این که نمی‌شود. عقاید شما ظاهراً درست است؛ مانند بلبل می‌گویی چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، اما سبک زندگی تو گند است.

قرآن می‌گوید همان کارهایی را که می‌دانیم بد است، انجام می‌دهیم و بعد از یک مدتی، در عقایدت شک می‌کنی. می‌گویی نکند اصلاً آن حرف‌ها بیخود بوده است! بعد واقعاً کافر می‌شوی. چون ما فکر می‌کنیم اول باید نظر تغییر بکند؛ مثلاً در اصل دین، خدا و پیامبر شک کنیم، وقتی شک کردیم و گفتیم معلوم نیست این‌ها درست باشد، بعد می‌رویم عمل فاسد انجام می‌دهیم. قرآن می‌فرماید بعضی‌ها این‌طوری هستند، اما بعضی‌ها برعکس هستند. مثلاً تو به لحاظ عقیده مشکل نداری، اما در عمل فاسد هستی. می‌روی دو بار رشوه می‌خوری، دزدی می‌کنی و... بعد از یک مدت می‌بینی که چسبید! و خیلی هم بد نیست. بعد کم‌کم در اصل آن آیات قرآن و دین شک می‌کنی که اصلاً چه کسی این‌ها را گفته است. مدام می‌گویند فرشته‌ها همراه تو هستند و دارند اعمال تو را ثبت می‌کنند! فرشته کجا بود؟ الکی ما را سر کار گذاشته‌اند. هزار سال است مدام می‌گویند امام زمان می‌آید. همه ما سر کار هستیم. خدا، فرشته! دنیا شیرتو شیراست و... قرآن می‌فرماید کم‌کم ریشه عقایدت را هم می‌زنی. می‌گویی اصلاً کل آن حرف‌ها حرف مفت بود! بهشت، جهنم، قیامت و این مسائل؛ این‌ها چه چیزهایی بوده که ما به آن عقیده داشتیم؟ دیدید بعضی‌ها بیست سال بعد که تغییر موضع می‌دهند می‌گویند ما آن موقع‌ها جوان بودیم باور کرده بودیم. دنیا هیچی نیست، همه‌اش زور و پول است، بزن برو!

حضرت فاطمه(س) این آیه را خواندند. ایشان فرمودند یک عده‌ای از شما «ثُمَّ کَانَ عَاقبَةَ الَّذینَ أَسَاءُوا السُّوأَى». در مسائل سیاسی و مسائل شخصی انتخاب‌های غلط می‌کنید، و بعد کم‌کم واقعاً بی‌دین می‌شوید. آن موقع اول می‌گویی عقاید من درست است ولی حالا این کار را انجام می‌دهم که غلط است، اما خدایا دیگر حالا ببخش. بعد کم‌کم می‌گوییم خدایا اصلاً نمی‌خواهم ببخشی. بعد کم‌کم جلوتر می‌رویم می‌گوییم اصلاً خدا چه کسی است؟ بعد زیر آن می‌زنی. یعنی بعضی‌ها کفر آن‌ها از نظر و عقیده شروع می‌شود و به عمل می‌رسد، و بعضی‌ها برعکس، کفر از عمل شروع می‌شود و به عقیده می‌رسد.

ایشان این آیه را خواندند و فرمودند ما یک ارتداد نظری داریم؛ من نمی‌گویم شما به لحاظ نظری کافر شده‌اید و دیگر خدا، پیامبر و قیامت را قبول ندارید، نه، قرآن و همه این‌ها را تا حالا قبول داریم. منتها شما الآن دارید گرفتار یک ارتداد عملی می‌شوید؛ یعنی می‌دانید کارهای غلطی دارید انجام می‌دهید و پایان این مسیر هم باز کفر است، یک کفر اعلام‌نشده.

همه این‌ها درباره ما و زمان ما هم صدق می‌کند؛ یعنی هیچ آیه‌ای از قرآن نیست که به الآن ربطی نداشته باشد. هر کاری که قبلاً انجام شده، الآن هم دارد انجام می‌شود. هر کاری که در زمان پیامبران انجام شده است، الآن هم انجام می‌شود. همه انسان‌هایی که در آن زمان بوده‌اند، انواع و اقسام آن‌ها همین الآن هم هستند. اصلاً قرآن که داستان حضرت ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع)، حضرت نوح(ع) و این‌ها را می‌گوید، برای چه این‌ها را به ما می‌گوید؟ خب یک اتفاقی چند هزار سال پیش افتاده است، به ما چه ربطی دارد؟ خیر، بلکه می‌فرماید من این‌ها را دارم می‌گویم «فیه ذکْرُکُمْ». می‌گوید این‌ها داستان شما است. شما دوباره همان کار را دارید انجام می‌دهید. همان کسانی که در زمان حضرت نوح(ع) و حضرت ابراهیم(ع) چند دسته بوده‌اند و هر چه گفتند و هر کاری کردند، همین الآن شما هم همان کارها را دارید انجام می‌دهید. چیزی عوض نشده است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha