شبکه یک - 18 اردیبهشت 1405

می ارزد؟ می ارزد. (معیار آنچه نمی ارزد)

نشست (از "دستاورد مقاومت" تا "هزینه ذلت") - 1404

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خدمت دوستان سلام عرض می‌کنم.

ببینید که هر سوالی یک پیش‌فرضی دارد، ولو این که به آن تصریح نشود؛ یعنی یک زمینه ذهنی در پس هر پرسشی وجود دارد و گزاره‌هایی وجود دارند که گاهی درست و گاهی غلط هستند. درست‌های آن‌ها هم گاهی واضح است و گاهی واضح نیست؛ این گزاره‌ها گاهی اثبات شده‌اند و گاهی درست هستند، ولی به شما یعنی به مخاطب اثبات نشده است.

ما پرسش بدون یک مفروض قبلی نداریم. مثلاً وقتی ما می‌گوییم که چرا مقاومت؟ چند گزاره در پشت پرده وجود دارد. یکی این است که اولاً شما از علت امری می‌پرسید که در نگاه اول منطقی به نظر نمی‌رسد و می‌گویید چرا؟ یعنی اگر مثلاً الآن شما تشنه باشید و آب بنوشید، کسی نمی‌گوید که چرا آب نوشیده‌اید؟ اگر شما تشنه نباشید و اصلاً آب بنوشید، آن‌ها می‌گویند که چرا آب نوشیده‌اید؟ یا اگر تو تشنه باشی و آب هم جلوی تو است ولی آن را نمی‌خوری، آن‌ها می‌گویند که چرا آب نمی‌خوری؟ پس وقتی می‌گوییم چرا؟ به این علت است که در نگاه اول، کار آن کسی که داریم از او سوال می‌کنیم، گویا غیرمنطقی است و منطقی به نظر نمی‌رسد.

الآن ما عکس آن را بررسی کنیم؛ چرا باید تسلیم شویم؟ مقاومت یعنی تسلیم نشو؛ تسلیم به این معنی است که مقاومت نکن. الآن چرا از آن سو سوال نمی‌پرسیم؟ چرا ما باید در برابر یک هجوم و غارت تسلیم شویم؟ به این سوال هم باید پاسخ داده شود. گاهی کسی می‌گوید چرا مقاومت؟ فرض بر این است که اصلاً تهدیدی وجود ندارد، دشمنی در کار نیست، حمله‌ای انجام نشده است و کسی با شما کاری ندارد؛ خب بله، به این شخص باید گفت که چرا مقاومت می‌کنی؟ او دارد با دشمن فرضی درگیر می‌شود! یعنی اصلاً دشمنی وجود ندارد، تهدیدی نیست و در تهاجم، غارت، کشتار و اشغال سابقه‌ای وجود نداشته است. هیچی! دو موجود بی‌طرف برای اولین بار، ابتدا به ساکن و بدون مقدمه به یکدیگر رسیده‌اند و یکی از آن‌ها گارد گرفته است؛ در این جا منطقی است که بگویند چرا گارد می‌گیری؟ تو با چه کسی درگیر هستی؟ آیا تو با خودت درگیر هستی؟ آیا تو خوددرگیری داری؟ چرا مقاومت می‌کنی؟ مگر دعواست؟ یک بار شما دارید صحنه واقعی را نگاه می‌کنید؛ امروز یک طرف قضیه، آمریکاست که حدوداً دویست سال است به وجود آمده، دویست جنگ راه انداخته است. اقتصاد آن بر اساس قدرت نظامی و میلیتاریستی است و در هفتاد - هشتاد سال اخیر هم از قدرت رسانه، تبلیغات، هالیوود، فرهنگ‌سازی و رسانه‌ها برخوردار شده است. آمریکا از جنگ جهانی اول و دوم به بعد، آمریکا شده است؛ این آمریکایی که الآن وجود دارد؛ قبل از آن، آن کشور یک کشور معمولی بود. در خود قاره آمریکا مدام لگد می‌پراند؛ او همسایه‌های خود را گاز می‌گرفت و به این و آن لگد می‌زد و آن‌ها را می‌کشت؛ ولی آمریکا از جنگ جهانی اول و به‌خصوص جنگ جهانی دوم یعنی در این هشتاد سال، به یک آمریکای وحشی تبدیل شده است که او در این هشتاد سال، از قاره آمریکا تا شرق آسیا در پنج قاره، جنگ راه انداخته، کودتا کرده، کشورها را اشغال کرده است، غارت می‌کند، شکنجه می‌کند، اغتشاش راه می‌اندازد و تحریم می‌کند. او حدود سی یا چهل کشور را تحت کنترل خود گرفته است که یکی از آن‌ها هم ایران بود که شاید از مهم‌ترینِ آن‌ها بود.

هنگامی که جنگ جهانی دوم تمام شد، کل کشورهای جهان اسلام سقوط کردند؛ بخصوص پس از سقوط امپراتوری عثمانی؛ انگلیس، فرانسه، روسیه (روسیه تزاری و بعد کمونیستی با رژیم‌های قبلی آن) و بعد آمریکایی که آمد، کل کشورهای مسلمان را میان خود تقسیم کردند. فرانسوی‌ها بیست - بیست و دو کشور مسلمان را گرفتند، انگلیسی‌ها هم سی - چهل کشور را گرفتند و به همین ترتیب، روس‌ها هم هفت، هشت یا ده کشور را گرفتند؛ بعد آمریکا هم آمد و انگلیس و فرانسه ضعیف شدند و آن‌ها به آمریکا آویزان شدند و الآن نوبت آمریکا است. نخستین کشور مسلمانی که پس از جنگ جهانی از چنگ این‌ها بیرون آمد، ایران بود؛ یعنی انقلاب اسلامی ما و ملت ایران.

حالا سوال این است؛ ما با آمریکایی طرف هستیم که از جنگ جهانی دوم به بعد، یا شصت - هفتاد جنگ را راه انداخته یا در بعضی از کشورها کودتا کرده است؛ حکومت‌های آن‌ها را گرفته یا کشورها را اشغال کرده است، غارت می‌کند و رفتار او به صورت ارباب - رعیتی است. این‌ها در همه جا حکومت‌های دست‌نشانده خود را قرار دادند؛ انگلیسی‌ها، آمریکایی‌ها، روس‌ها و فرانسوی‌ها در کشورهای مسلمان، در هر جا یک خانواده را گماردند؛ در ایران خاندان پهلوی را گذاشتند، در عربستان حجاز خاندان آل سعود را گذاشتند و در نقاط دیگر هم به همین ترتیب عمل کردند و الآن هفتاد - هشتاد سال است که این کشورها را غارت می‌کنند. ملت ایران گفت دیگر غارت بس است. آن‌ها گفتند اگر غارت بس باشد، آتش جنگ آغاز می‌شود! ما اجازه نمی‌دهیم که شما با این منابع عظیم ایران، ایران را از چنگ ما بیرون ببرید. ایران بیرون آمد و آن‌ها گفتند ما کاری می‌کنیم که شما به غلط کردن بیفتید، شما را بیچاره می‌کنیم و دوباره ایران را برای غارت پس می‌گیریم. ما به کشورهای دیگر هم که چشم آن‌ها به ایران است، می‌فهمانیم که هوس نکنید زنجیرهای خود را پاره کنید!

یکی از این تحلیل‌گران اروپایی یک وقتی نوشت که ایران به اسپارتاکوس جهان تبدیل شده است، زنجیر بردگی را پاره کرده و بردگان دارند به او ملحق می‌شوند، علیه ما شورش به پا کرده است و ما در خطر هستیم. وزیر امور خارجه اسرائیل یا معاون او اعلام کرد که ایران و خامنه‌ای دارند به چگوارای جهان امروز یعنی فیدل و چگوارا تبدیل می‌شوند و ایران تنها ملت و کشوری است که مقاومت می‌کند و نمی‌ترسد، ضربات سنگینی به اسرائیل، آمریکا و عوامل این‌ها وارد کرده و روی پای خود می‌ایستد و می‌گوید نه، ما تسلیم نمی‌شویم بلکه مقاومت می‌کنیم و او دارد به دیگران الهام می‌دهد، برای مقاومت الهام‌بخش شده است و امروز ملت‌های بسیاری با الهام از ملت ایران قیام کرده‌اند و وارد جبهه مقاومت شده‌اند.

الآن سوال این است: اگر بگوییم روابط بی‌طرف، سالم و ساده برقرار است، پس مقاومت برای چه چیزی است؟ یعنی تو با چه کسی دعوا داری؟ اگر صورت مسئله این است که غارتگران، جنایتکاران، جنگ‌افروزان، کودتاچی‌ها و اشغالگران دارند به شما فرمان می‌دهند که شما که انقلاب کرده‌اید بگویید غلط کردیم و تسلیم شوید؛ مقاومت نکنید؛ خب بعد از آن چه می‌شود؟ هم به اطراف‌تان نگاه کنید یعنی به جغرافیای سیاسی جهان نگاه کنید، هم به پشت سرت یعنی به تاریخ گذشته کشورت نگاه کنید و هم به جلویت نگاه کنید. به اطرافت نگاه کنید؛ اقتصاد آمریکا و نظام سرمایه‌داری غرب دارد بر دوش منابع کشورهای دیگر از جمله کشورهای مسلمان اداره می‌شود؛ یعنی اگر این کشورهای منطقه که آن‌ها دارند نفت و منابع آن‌ها را می‌خورند و غارت می‌کنند نباشند، اقتصاد آمریکا یک سال هم دوام نمی‌آورد؛ این اقتصاد، بدهکارترین اقتصاد جهان است و امور آن با جنگ، غارت ملت‌های دیگر و باج‌گیری می‌گذرد.

اگر ما مقاومت نکنیم چه می‌شود؟ یعنی سوال این است که چرا باید تسلیم شویم؟ ابتدا به این سوال پاسخ دهید. تنها پاسخی که آن‌ها می‌دهند این است که می‌گویند مقاومت هزینه دارد و نمی‌ارزد! گاهی شما این را می‌گویید و معتقد هستید مقاومت نمی‌ارزد! آن وقت، تو باید به این سوال پاسخ دهی که مقاومت به چه چیزی نمی‌ارزد؟ و چرا نمی‌ارزد؟ با کدام ترازو می‌ارزد و با کدام ترازو نمی‌ارزد؟ وقتی تو می‌گویی این به آن می‌ارزد، یعنی ارزش این از آن بیشتر است ما می‌توانیم از آن صرف‌نظر کنیم ولی از این نمی‌توانیم صرف‌نظر کنیم! آن چیست که تو نمی‌توانی از آن صرف‌نظر کنی؟ و آن‌ها چه چیزهایی هستند که تو می‌توانی به راحتی از آن‌ها صرف‌نظر کنی؟ تمام بحث از همین‌جا آغاز می‌شود.

در زمان شاه، همه به امام(ره) می‌گفتند که تو راست می‌گویی، باید در برابر این‌ها ایستاد؛ این حکومت، استبداد و استعمار است و کار آن‌ها جنایت، غارت، ذلت ایران و شکنجه است، ولی آن‌ها می‌گفتند این کار امکان‌پذیر نیست و نمی‌ارزد! امام(ره) می‌گفت یعنی چه که نمی‌ارزد؟ آن‌ها می‌گفتند سرنگون کردن شاه محال است و این کار امکان ندارد؛ زیرا معنی آن، این است که تو می‌خواهی با آمریکا، انگلیس، اسرائیل و دیگران بجنگی، چون آن‌ها اجازه نمی‌دهند تو این رژیم را برداری و آن‌ها دارند غارت می‌کنند.

آن کسانی که می‌گفتند نمی‌شود، محال است و نمی‌ارزد، بعد از این که دیدند آن امر محال، ممکن شد، مشخص شد که این کار اصلاً محال نبوده است، بلکه شما ذلیل بودید و این کار محال نبود. آن‌ها می‌گفتند این کار هزینه داشت، خب همه چیز هزینه دارد. هزینه ذلت، تسلیم یا سازش، از هزینه مقاومت و چالش بیشتر است و کمتر نیست. به گذشته خود یعنی به تاریخ ایران نگاه کنید؛ ایران در دوره‌هایی از خود قدرت نشان داد؛ مثلاً در زمان صفویه، ایران به یک قدرت بزرگ تبدیل شد؛ هم ملت‌سازی انجام شد و هم قدرت صنعتی و نظامی آن در یک دوره شکل گرفت و این قدرت بیش از چهارصد سال ادامه پیدا کرد. حکومت کمونیسم که نصف دنیا را گرفت و در روسیه و شوروی حکومت برپا کرد، بیش از هفتاد سال عمر نکرد و عمدتاً به خاطر ضعف‌های داخلی خود سقوط کرد.

ایران در دوره‌های بعد هم ضعیف شد تا این که به دوران قاجار رسید؛ در آن دوران، هر کس چنگی در ایران می‌انداخت، تکه‌ای از آن را جدا می‌کرد و در همان‌جا هم این دعوا وجود داشت. انگلیسی‌ها و روس‌ها ایران را اشغال کرده بودند؛ عده‌ای می‌گفتند این‌ها را بدهید برود! در عوض آن‌ها ما را نمی‌کشند! و ما بالاخره زندگی می‌کنیم! درست است که الآن ذلت و غارت وجود دارد، آن‌ها بالای سر ما هستند، ما را شلاق می‌زنند، به ما توهین می‌کنند و منابع و سفره‌های ما را غارت می‌کنند، ولی بالاخره یک لقمه نان بخور و نمیر به ما می‌رسد و آن‌ها هم چیزی جلوی ما می‌اندازند! بیایید دو روز بیشتر زندگی کنیم باز هم غنیمت است! اما اگر مقاومت کنیم چه می‌شود؟ آن‌ها ما را می‌زنند، لشکرکشی می‌کنند و چند هزار نفر از ما کشته می‌شویم. آیا این کار می‌ارزد؟ این‌جاست که این اختلاف شروع می‌شود؛ عده‌ای می‌گویند می‌ارزد و عده‌ای می‌گویند نمی‌ارزد. چرا؟ چون معیارهای آن‌ها متفاوت است؛ برای یک عده، شرف، عزت و کرامت ملت مهم است و حتی گاهی از امنیت و اقتصاد هم مهم‌تر است؛ ولی یک عده هم می‌گویند این کرامت، عزت، شرف و این حرف‌های این‌ها، چیزهای انتزاعی و یکسری کلمات است و واقعیت فقط شکم است! تو شکم خودت را پر کن، ولو با یونجه! آن‌ها می‌گویند دو روز بیشتر زندگی کنیم بهتر است؛ اما این طرف می‌گویند تو می‌خواهی با این دو روز بیشتر چه کار کنی؟ اولاً واقعاً دو روز بیشتر است، نه بیشتر! تو چهار وعده بیشتر غذا می‌خوری، دو وعده هم به دستشویی می‌روی، با یک نفر دوستی و دعوا می‌کنی، با یک نفر هم می‌خندی و این دو روز تمام می‌شود! ولی چیزی از تو باقی نمی‌ماند. ضمن این که در آن دو روز هم که این‌ها بر تو مسلط شوند، پدرت را درمی‌آورند تو را رها نمی‌کنند؛ این‌ها مانند کنه، متجاوز، استعمارگر و غارتگر هستند؛ او نمی‌آید بگوید شما تسلیم شوید، الآن که تسلیم شدید، ما به کار خودمان و شما به کار خودتان برسید! نه؛ بلکه تسلیم شدن معنی دارد؛ آن‌ها می‌آیند و بالای سر تو و بالای منابع و نسل تو خیمه می‌زنند. خب در اواخر دوران قاجار چه شد؟ بعضی‌‌ها گمان می‌کنند خاندان پهلوی بحرین را واگذار کرد یا رضا شاه هفت - هشت نقطه مرزی ما را به دستور انگلیس به کشورهای همسایه داد! خیر، آن‌ها کل ایران را واگذار کردند.

در زمان شاه وضعیت چگونه بوده است؟ حدود هفتاد - هشتاد هزار افسر آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی در ایران بودند و کل کشور تحت فرمان این‌ها بود. نفت ما، گاز ما، ارتش ایران، پلیس ایران، رادیو و تلویزیون آن و حتی برای تعیین رئیس دانشگاه آن، آن موقع چندتا دانشگاه بیشتر وجود نداشت، اگر می‌خواستند رئیس دانشگاه را تعیین کنند باید از سفارت آمریکا و مانند این‌ها اجازه می‌گرفتند. کل نیروهای ایران تحت فرمان افسران آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی بودند. یک سرهنگ ایرانی باید جلوی یک سرباز آمریکایی ادای احترام می‌کرد.

خب عده‌ای می‌گویند چه اشکالی دارد؟ آیا می‌دانید که کاپیتولاسیون همین الآن در تمام دنیا وجود دارد؟ زمانی که من در دانشگاه توکیو بودم و برای سمیناری دعوت شده بودیم، استاد آن‌جا گفت آیا می‌دانی در این‌جا قانون کاپیتولاسیون برقرار است؟ آمریکایی‌ها دست دختر و پسر ما را می‌گیرند، به پادگان می‌برند و به آن‌ها تجاوز می‌کنند؛ گاهی این‌ها می‌میرند و کشته می‌شوند ولی ما حق نداریم اعتراض کنیم؛ این همان کاپیتولاسیون است. از زمان جنگ جهانی دوم، چهل هزار سرباز آمریکایی در آن‌جا حضور دارند و هزینه‌های آن‌ها را هم ژاپن باید پرداخت کند! یعنی ژاپن باید کل مخارج و پول آن را بپردازد تا این‌ها در آن‌جا ارباب باشند! زمانی که تو مقاومت نکنی وضعیت این‌گونه می‌شود؛ عده‌ای می‌گویند بگذار بشود، چه اشکالی دارد؟ وقتی ما می‌گوییم چرا مقاومت؟ از آن سو باید بپرسیم چرا تسلیم؟ برخی می‌گویند درست است که اخلاق، معنویت، کرامت و ارزش‌ها از بین می‌رود، اما در عوض دنیای ما آباد می‌شود. وضعیت اقتصاد ما و دنیای ما خوب می‌شود. به پشت سر خودت نگاه کن؛ در ایران دوران شاه با این که روزانه هفت - هشت میلیون بشکه نفت صادر می‌شد و جمعیت هم در آن زمان کمتر از نصف جمعیت الآن بود و هیچ تحریمی وجود نداشت، بیش از چهل درصد مردم زیر خط فقر بودند؛ در حالی که ما همین الآن با تلاش فراوان دو میلیون بشکه صادر می‌کنیم و اکثر مردم فقیر بودند. اصلاً این امکاناتی که الآن تو می‌گویی اگر کسی در آغاز زندگی خود نداشته باشد، گمان می‌کند بدبخت است، در آن زمان بسیاری از خانواده‌های مرفه هم اصلاً نداشتند؛ البته بخشی از آن به زمان مربوط است و همه جای دنیا همین‌طور است. ولی در همان زمان که تلویزیون، یخچال و خودرو وجود داشت، اغلب خانواده‌های ایرانی در دوران کودکی‌ام نه یخچال در خانه‌ها داشتند، نه تلویزیون داشتند و نه کسی خودرویی داشت. تمام روستاهای ایران ویرانه بودند و آب، برق و گاز نداشتند. همین که الآن در همه خانه‌ها گازکشی و امکاناتی از این دست وجود دارد؛ حتی همین الآن در کشورهایی مانند قطر و امارات خانه‌ها گاز ندارند. و در همان زمان که ایران گرفتاری‌های زیادی داشت، در دوره‌ای درآمد نفت افزایش یافت و وارد کشور شد، اما آن پول‌ها هم به جای این که صرف پیشرفت کشور شوند، صرف واردات کالاهای مصرفی نظام سرمایه‌داری غرب شد و مصرف‌زدگی و فاصله طبقاتی بیشتر شد و کمتر نشد. اقتصاد رشد واقعی نکرد و یکسری تجملات آن هم فقط برای طبقات خاصی افزایش یافت. تو که مقاومت نکردی و تسلیم شدی، پس چه شد؟ تمام منابع کشور به دست آمریکا، روس‌ها و نوکرهای آن‌ها در دربار افتاد؛ این نکته اول است.

آیا دنیای مردم بهتر شد؟ خیر؛ ریخت‌وپاش، فحشا، لخت‌بازی و برهنگی و شراب‌خواری بیشتر شد و این‌ها به عنوان پیشرفت معرفی شدند؛ اما پیشرفت علمی و صنعتی هرگز رخ نداد.

شما پیش از انقلاب در دانشگاه‌های ما نه تولید علم و نه تولید صنعتی داشتید؛ هیچ چیز نداشتید. ما سه -چهار صنعت بزرگ داشتیم که پز آن را می‌دادند آن‌ها هم کار خارجی‌ها بود. پالایشگاه نفت و مانند این‌ها اصلاً در دست انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بود؛ مثلاً ذوب‌آهن به اصفهان آمد و بسیار پز آن را می‌دادند، در حالی که ساخت آن کار روس‌ها بود؛ حتی برای فناوری هسته‌ای، آمریکا و فرانسه قرارداد امضا کرده بودند ولی در همان زمان شاه هم به آن عمل نکردند و فقط غارت کردند؛ اصلاً کار آن‌ها همین است.

این نخست‌وزیر قبلی انگلیس فیلمی در فضای مجازی دارد که نمی‌دانم شما آن را دیده‌اید یا خیر؛ او می‌گوید ما قرارداد چند ده میلیاردی با ایران داشتیم تا به آن‌ها تانک بفروشیم؛ تانک‌هایی که در هیچ جای دیگری نمی‌توانستیم به کس دیگری قالب کنیم! الآن این بخش آن وحشتناک است: او می‌گوید ما تمام ده‌ها میلیارد پول ایران را گرفتیم، یعنی انگلیس گرفت، اما این تانک‌ها را اصلاً به ایران نداد. بعد انقلاب اسلامی پیروز شد و ما بهانه هم پیدا کردیم و گفتیم تانک‌ها را نمی‌دهیم چون ما با رژیم قبل قرارداد داشتیم! بعد همین تانک‌ها را به صدام فروختیم! او گفت ما این تانک‌ها را دو بار فروختیم یعنی جنس‌ها را می‌فروشیم و دو بار پول آن را گرفتیم. ما از ایران ده‌ها میلیارد پول گرفتیم و بعد همین‌ها را به جاهایی از جمله به صدام دادیم تا علیه ایران به کار ببرد.

اگر شما می‌خواهید بفهمید که تسلیم و ذلت به لحاظ مادی چه می‌کند، بروید و وضعیت عربستان، قطر و امارات را ببینید؛ کشور قطر یک هواپیمای چند میلیاردی را یک‌جا به عنوان هدیه به شخص ترامپ و نه به کشور آمریکا، بلکه به شخص ارباب خود تقدیم کرد. آیا می‌دانید عربستان چقدر هدیه داد؟ به غیر از قراردادهای بیش از یک میلیارد دلاری، آن‌ها به اندازه درآمد نفتی خود به شخص ترامپ هدیه دادند؛ هدیه هم به چه معنا است؟ نوکر به ارباب هدیه نمی‌دهد بلکه دارد باج می‌دهد! در امارات هم آن‌ها دخترهای خود را که موهای بلندی داشتند آورده بودند و آن‌ها موهای خود را می‌چرخاندند و می‌رقصیدند تا در جلوی ارباب خود خودنمایی کنند؛ یعنی او فقط در یک سفر این‌گونه آمد، آن‌ها را تحقیر کرد، منت هم گذاشت و چندین میلیارد دلار فقط به باند مافیای سرمایه‌داری خود ترامپ و اطرافیان او پرداخت کردند، به غیر از پول‌هایی که به کشور آمریکا دادند. در زمان شاه هم وضعیت همین‌طور بود؛ مثلاً در حالی که ما در این‌جا هزاران گرسنه و بدبخت داشتیم، یک‌دفعه فرح به عنوان هدیه ملکه، به فلان مرکز در پاریس وام، پول و هدیه می‌داد؛ آن‌ها این‌گونه بودند؛ در دوران قاجار و پهلوی کل ایران از دست رفت و میلیاردها میلیارد پول ملت از بین رفت؛ وضع دنیای آن‌ها خوب شد؟ تو تسلیم شدی، نوکر بودی و بردگی کردی؛ آن‌ها بیشتر تو را غارت کردند و تو را تحقیر هم کردند; در کجا تسلیم شدند که وضعیت مادی آن‌ها بهتر شده باشد؟ اصلاً دل آن‌ها به حال کسی نمی‌سوزد وقتی تو تسلیم می‌شوی، آن‌ها اصلاً با تو برای چه دعوا دارند؟ برای این که می‌خواهند تو را غارت کنند و زمانی که تو تسلیم می‌شوی، تازه غارت‌ها آغاز می‌شود. برای نمونه، کشور مصر الآن نزدیک به پنجاه سال است که بطور کامل در مشت آمریکا و اسرائیل قرار دارد؛ بیش از چهل درصد مردم مصر زیر خط فقر هستند؛ یعنی فقط در پایتخت یعنی در قاهره، دو - سه میلیون انسان دارند در قبرستان قاهره زندگی می‌کنند و آن‌ها اختیار هیچ تصمیم‌گیری در هیچ موردی را در داخل کشور خود هم ندارند! این‌طوری هستند. شما یک کشور نشان دهید که پس از تسلیم، بگویند درست است که ما از نظر اخلاقی و روحی اذیت شدیم، به ما توهین شد، ما را تحقیر کردند و بالاخره بردگی اهانت‌آمیز است، ولی در عوض شکم ما سیر شد. ولی در عوض، شکم‌ها سیر شد و این وضعیت بسیار عالی شد! این تنها استدلال کسانی است که می‌گویند مقاومت نکنید. آن‌ها می‌گویند اگر تو مقاومت نکنی، درست است که ما شرف نداریم، شرف از دست می‌رود، عزت از بین می‌رود، آزادی سلب می‌شود و امور دیگری مانند این‌ها نابود می‌شوند، اما در عوض شکم ما سیر می‌شود. اصلاً آن‌ها یک جایی را که تصرف می‌کنند، برای چه می‌خواهند؟ آن‌ها که عاشق چشم و ابروی شما نیستند؛ بلکه آن‌ها منابع تو را می‌خواهند. آن‌ها می‌گویند تو برای ما استخراج کن، تو نوکر ما هستی، برای ما استخراجح کن و ما می‌خوریم و ما یک چیزی هم جلوی تو می‌اندازیم.

شعار تسلیم شو، حداکثر می‌تواند دو استدلال داشته باشد که این‌ها هم شبه‌استدلال هستند؛ یکی از آن‌ها مبتنی بر یک دروغ بزرگ است که اگر تو تسلیم شوی، اقتصاد تو بسیار خوب می‌شود! ما وضعیت اقتصاد پیش از انقلاب را هم دیده‌ایم و در آن دوران بوده‌ایم؛ اصلاً امکانات مردم یک‌صدم زمان الآن نبوده است. الآن هم ما وضعیت کشورها را می‌بینیم؛ همین قطر، امارات و دبی که عقل برخی از مردم به چشم آن‌ها است که مدام می‌گویند آقا بروید ببینید دبی پیشرفت کرده است، فرودگاه قطر را ببینید و فلان جا را ببینید! در حالی که خود این‌ها هم توانایی ندارند کل این‌ها را بسازند؛ حتی همین پاساژها و فرودگاه‌های آن‌ها را هم خودشان نمی‌سازند؛ بلکه این‌ها همه از پول نفت است. کل این نفت در اختیار آمریکا، اسرائیل، انگلیس و این‌ها است و هشتاد سال است که این‌گونه است؛ اصلاً اقتصاد آن‌ها بر روی این‌ها بنا شده است. آن‌ها این شاهزاده را برمی‌دارند و آن یکی را می‌گذارند؛ آن‌ها این شیخک را برمی‌دارند، آن دیگری را می‌گذارند و الآن فرزند او را می‌گذارند. مانند زمان شاه، برای ما هم داشتند همین کار را می‌کردند؛ البته این بار دیگر شانس نیاوردند و این شخص، یعنی فرزند شاه، که من خیلی دلم برای او می‌سوزد، شانس نیاورد. همین یاسر عرفات انقلابی و قهرمان بود، اما بعد تسلیم شد و او را در خانه خود او محاصره کردند و او را به عنوان پلیس اسرائیل در بخش کوچکی از فلسطین گماشتند و او مورد تحقیر، اذیت و محاصره قرار گرفت و در آخر هم او را مسموم کردند و گفتند که او با بیماری ایدز مرده است؛ هم خواستند او را بدنام کنند و این کار را کردند، و هم خودشان اصلاً او را کشتند. هر چه تو بیشتر تسلیم می‌شوی، این‌ها وحشی‌تر می‌شوند؛ او غذای تو را برای خود برمی‌دارد و ته‌مانده آن را جلوی تو می‌اندازد. عده‌ای با این حال می‌گویند دم را بجنبانیم باز هم خوب است و ارباب بالاخره استخوانی جلوی ما می‌اندازد.

الآن به این نکته می‌رسیم که یک مسلمان نمی‌تواند تن به این ذلت‌ها بدهد، اگر تو مسلمان هستی؛ زیرا کسی که فقط محاسبات مادی می‌کند، کافر است؛ مؤمن کسی است که محاسبات معنوی هم دارد. حالا اسلام به کنار؛ اگر تو ایرانی هستی، عزت ایران و کرامت ایران چه می‌شود؟ آیا غیرت ایرانی به تو اجازه می‌دهد؟ برخی می‌گویند غیرت و این حرف‌ها را رها کن؛ اصلاً تو مسلمان نیستی؛ آیا انسان هستی؟ شرف انسان و کرامت انسان چه می‌شود؟ آیا دل تو می‌آید که تو را تحقیر کنند؟ او می‌گوید نه، من انسان هم نیستم! من فقط غذا می‌خواهم. خب حالا آن‌ها به تو غذا می‌دهند؟ تو ده برابر غذایی که می‌خوری، باید برای آن کار کنی؛ آن غذای خوبی را که خودت هم تولید می‌کردی، به تو نمی‌دهند و در پایان هم طلبکار هستند.

می‌دانید آمریکایی‌ها که در این‌جا بودند، یک حقوق اضافی از پول نفت ما دریافت می‌کردند به نام حق توحش! آن‌ها می‌گویند این ایرانی‌ها وحشی هستند و چون ما داریم در این‌جا وقت می‌گذرانیم، باید حقوق اضافی بگیریم! آن‌ها از جیب خود ملت پول و حقوق می‌گرفتند و بعد به ما می‌گفتند وحشی! و بعد مراکز تفریحی خود را درست می‌کردند و بر روی آن‌ها می‌نویسند: «ورود ایرانی و سگ ممنوع است.» الآن خود آن‌ها هم سگ هستند و هم سگ‌باز هستند، ولی سگ ایرانی نباید وارد شود! سگ‌های خارجی اشکالی ندارد، اما سگ ایرانی خیر؛ «ورود ایرانی و سگ ممنوع است.» وضعیت این‌طوری بوده است.

اگر کسی بگوید این‌ها برای من مهم نیست، من فقط می‌خواهم به من خوش بگذرد؛ دل من می‌خواهد یک نفر بیاید و ثابت کند زمانی که تو در برابر این وحشی‌ها تسلیم می‌شوی، به تو خوش می‌گذرد؟ این را باید ثابت کرد. اصلاً فرض کنیم که خوش‌گذرانی خودش هدف است؛ که البته برای یک انسان، یک مؤمن و یک انسان با شرف، این چیزها بی‌ارزش است؛ او جان خودش را هم برای عزت خود می‌دهد؛ معیار ما «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» است. امام حسین(ع) می‌فرمایند که زندگی در کنار ستمگران و نه زیر بار ستمگران، زندگی در کنار ستمگران، از مرگ بدتر است و مرگ به دست ستمگران، بالاترین زندگی است. یکی این منطق است. اما کسی که روحیات حیوانی دارد، این چیزها را متوجه نمی‌شود؛ بر اساس استدلال آن‌ها، مقاومت نمی‌ارزد و امکان‌پذیر نیست؛ آن‌ها می‌گویند اگر مقاومت کنی، وضعیت تو خراب می‌شود و اگر تسلیم شوی، وضعیت دنیای تو بسیار خوب می‌شود و دیگر مشکلی نداری!

تو که می‌گویی نمی‌ارزد؛ ملاک تو چیست؟ به چه دلیل در زمان امام حسین(ع) عده بسیاری از مسلمانان و شیعیان نیامدند؟ آن‌ها گفتند این کار نمی‌ارزد؛ اما این‌ها گفتند می‌ارزد؛ تفاوت این دو گروه در چه بود؟ تفاوت در نوع تفکر تو است؛ ایدئولوژی تو، ایدئولوژی تسلیم و ذلت است؛ این که بگویید ما برای ایدئولوژی مقاومت می‌کنیم، دیگه بس است، کمی به فکر منافع خود باشید! همه طرف‌ها ایدئولوژی دارند و اصلاً ما هیچ انسانی را بدون ایدئولوژی نمی‌یابیم که کاری انجام دهد، هرچند ممکن است اسم آن را نیاورد. پس ما دعوایی میان ایدئولوژی و منافع نداریم، بلکه این دعوا میان دو ایدئولوژی است؛ ایدئولوژی مقاومت و ایدئولوژی تسلیم. آن هم یک ایدئولوژی است. ایدئولوژی عزت و ایدئولوژی ذلت؛ ایدئولوژی بردگی و ایدئولوژی نفی بردگی؛ هر دوی آن‌ها ایدئولوژی هستند یعنی هر دوی آن‌ها ایده و تفکر هستند؛ آن‌ها دو نقشه عمل هستند.

دیدید در همین قضایای یکی- دو سال اخیر، چقدر انسان‌های شریف در دنیا پیدا شدند؟ دانشجویان در پانصد دانشگاه اعتراض کردند و دانشجویان در پاریس و لندن فعال‌تر شدند؛ این حرکت دانشجویی آن‌ها اصلاً همه جا را بهم ریخت؛ آن‌ها پنج هزار دانشجو و استاد را در آمریکا دادگاهی کردند و برای آن‌ها پرونده تشکیل دادند! چندین هزار استاد و دانشجو در اروپا را دارند با آن‌ها برخورد می‌کنند و می‌گویند که شما به چه حقی آمده‌اید علیه اسرائیل حرف زده‌اید؟

به شهید اسماعیل هنیه گفته بودند - که من این را در یکی از پرونده‌های سپاه خواندم؛ راوی می‌گوید به ایشان وقتی به تهران آمد (که در همان روزها هم او را ترور کردند) گفته بودند ما می‌دانیم این کار حماس واقعاً بسیار قهرمانانه بود، اما آیا شما محاسبه هم کرده بودید؟ زیرا وضعیت شما با لبنان، عراق، سوریه و این‌ها تفاوت دارد و شما اصلاً در محاصره کامل هستید. آیا شما برای آن عملیاتی که انجام دادید، فکر روزهای بعد از آن را هم کرده بودید؟ چرا که از پیش، این حلقه‌ها و زنجیره‌های جبهه مقاومت با یکدیگر پیمان بسته بودند که هر کدام از اعضای جبهه مقاومت در جایی مورد حمله قرار گرفت، همه باید به او کمک کنند وگرنه شما را یکی‌یکی و جداجدا از بین می‌برند و بعد به سراغ بعدی می‌آیند. راوی می‌گوید به ایشان گفتند زمانی که شما در حماس عملیات را انجام دادید، هیچ‌کس خبر نداشت. حزب‌الله و ایران هم خبر نداشتند. این‌ها بعد از آن‌ها پرسیدند که آیا شما محاسبه کرده بودید که چه می‌شود؟ و این که بعد از آن، آمریکا، انگلیس، فرانسه و همه می‌آیند و آیا شما هم در آن محاسبات حضور دارید؟ و چه کاری می‌خواهید انجام دهید؟ ایشان پاسخ بسیار زیبایی داده بود؛ او گفته بود شما که شیعه هستید و امام حسین(ع) را دارید، این چه سوالی است که شما از من می‌پرسید؟ شما باید این سوال را ابتدا از امام حسین(ع) بپرسید که آقا آیا شما محاسبه کرده بودید که در کربلا سر همه شما را می‌برند، زن و بچه‌های شما را به زنجیر می‌کشند و به آن‌ها شلاق می‌زنند؟ یا اصلاً محاسبه نکردی و به یک‌باره علیه حکومت قیام کردی؟ هنیه گفت من خودم هم خبر نداشتم فقط بچه‌های نظامی ما خبر داشتند حتی ما خودمان که رهبر سیاسی بودیم نمی‌دانستیم البته خوب هم همین بود چون اگر ماها می‌دانستیم اسرائیل و آمریکا هم می‌فهمیدند. خیلی پیچیده عمل شد. ولی استدلال ما این بود که این‌ها ۷۰- ۸۰ سال است دارند ماها را می‌زنند و می‌کشند و غارت می‌کنند. ما قبلاً هم کشته می‌شدیم قبلاً همین ۷۰- ۸۰ هزار به تدریج کشته می‌شده، ما یک مرتبه کشته شدیم. صدایش کل دنیا را بگیرد و یک اثری داشته باشد. ما که ۸۰ سال است داریم زجر می‌کشیم و همه ملت‌های به اصطلاح مسلمان هم دارند نگاه می‌کنند و با اسرائیل همکاری می‌کنند ولی ما که قرار است کشته شویم چرا با عزت نمیریم؟ ما با ذلت می‌مردیم. ما به تدریج و با سکوت و با ذلت می‌مردیم. حالا با عزت و با فریاد و یک‌جا مردیم.

شهید سیدحسن نصرالله(رضوان‌الله تعالی علیه) سیدالشهدای جبهه مقاومت بود. این‌ها به خیال‌شان سیدحسن را زدند این شکست بود و واقعاً فکر می‌کنند پیروز شدند! ما معتقد به یک مکتبی هستیم که، می‌دانید شیعه تنها مذهبی است که تمام رهبران آن کشته شده‌اند، تمام ائمه شیعه هیچ کدام عمر طبیعی نکردند همه شهید شدند. رهبران شما این‌ها هستند. حالا می‌گویند مقاومت چرا؟ مگر شما شیعه اهل بیت نیستید؟ همه این‌ها مقاومت کردند تا کشته شدند. یا کشته در میدان هستند یا اسیر در زندان هستند و در زندان می‌مردند. فرمود: «ما مِنّا مسموم أو مقتول» همه ما کشته خواهیم شد یا با شمشیر یا با سمّ. حالا بگویید مقاومت چرا؟ مقاومت در برابر کفر، مقاومت در برابر ظلم، مقاومت در برابر غارت و ستم، مثل نماز واجب است. قرآن می‌فرماید اگر مقاومت نکنید کافر هستید مسلمان نیستید. قرآن می‌فرماید اگر از برابر دشمن متجاوز فرار کنید جهنمی هستید. این آیه قرآن است. اگر از دشمن بترسید و فرار کنید جهنمی هستید.

حالا عقل فلسفی ندارید عقل تجربی که باید داشته باشید. ایران قبل را ببینید که در زمان قاجار و پهلوی هرجا وادادند و یک بخش عظیمی از ایران را کَندند رفت! دو برابر از این ایران فعلی را ما واگذار کردیم! بعد هم کلاً خود ایران را گرفتند. کشورهای دیگری که تسلیم هستند ببینید آن‌ها چطوری هستند؟ آیا وضع اقتصاد آن‌ها خوب شده است؟ یا بدتر شده؟ استدلال اقتصادی و علمی بکنید که اگر شما بگویید آقا چشم هر کاری شما می‌خواهید بکنید! همه چی را بدهیم برود، بعد وضع‌تان خوب می‌شود. دوقطبی ایدئولوژی یا اقتصاد؟ چرخ‌های سانترفیوژ هم بچرخد چرخ اقتصاد هم بچرخد. اصلاً خود سانترفیوژ و هسته‌ای مگر ایدئولوژیک است؟ دوقطبی یا اقتصاد یا سانترفیوژ (انرژی هسته‌ای). آقا اقتصاد مهم‌تر است. خب سانترفیوژ همان اقتصاد است. مگر انرژی در آخرت به درد ما می‌خورد؟ مگر انرژی هسته‌ای، بحث معنوی در برابر مادی است؟ انرژی هسته‌ای یعنی انقلاب در اقتصاد. انقلاب در صنعت، انقلاب در کشاورزی، انقلاب در پزشکی، از همه مهم‌تر انقلاب در انرژی. اصلاً کشورهایی که به لحاظ هسته‌ای قدرت غنی‌سازی ندارند در آینده بیچاره هستند از همین ده سال دیگر شروع می‌شود بلکه از همین الآن شروع شده است. بعضی‌ها خیال می‌کنند که هسته‌ای یعنی بمب اتم، بعد این ایدئولوژی است که مربوط به آخرت و معنویت است و این طرف آن، اقتصاد و چرخ زندگی و دنیا و معیشت است! آقا کل انرژی هسته‌ای مربوط به دنیا، اقتصاد و صنعتی ماست. برای دنیای بهتر و راحت‌تر است. اگر انرژی هسته‌ای باشد شما دیگر خاموشی برق و آب ندارید. هوای آلوده ندارید. بسیاری از بیماری‌ها در پزشکی به راحتی علاج می‌شود و زود شناخته می‌شود و جلوی خیلی از سرطان‌ها را می‌شود گرفت. کشاروزی که با انرژی هسته‌ای حمایت می‌شود محصولات آن ده برابر و صد برابر می‌شود. آفت‌زدایی و... اصلاً کشاورزی، دامداری، بهداشت و انرژی شما و... همه این‌ها یک مرتبه صد پله بالاتر می‌رود. این که ایدئولوژیک به آن معنایی که آن‌ها می‌گویند نیست.

نکته بعدی؛ اصلاً ایدئولوژی ما چیست و چه می‌گوید؟ می‌گوید هرچه که به نفع مردم است، قرآن می‌فرماید: «منافعاً للنّاس» منافع مردم و منافع ملی در آن هست این یک ارزش اسلامی است. یعنی رفاه،‌ امنیت، بهداشت، پیشرفت توسعه، اشتغال که ارزش‌های مادی است همه این‌ها ارزش‌های دینی هم هست. یعنی برای سیر کردن یک خانواده گرسنه تلاش کنی ظاهراً یک کار اقتصادی است، در واقع شما یک عبادی و ایدئولوژیک انجام داده‌اید.

یکی از حضار: (نامفهوم)

ببینید بعضی‌ها می‌فهمند چیست بازی درمی‌آورند و بعضی‌ها هم اطلاع ندارند. ضمن این که این استدلال همیشه بوده است. شما ببینید گلایه‌های امیرالمؤمنین را که می‌فرماید: «یا أشباح الرجال ولارجال» این نامردهای مردنما از خودتان دفاع کنید. نمی‌گویم از من دفاع کنید بلکه از خودتان و خانواده‌تان و خانه و شرف‌تان دفاع کنید. پس این مسئله همیشه بوده است. دوقطبی، آقا ایدئولوژی یا منافع؟ اصلاً یعنی چی؟ ایدئولوژی ما می‌گوید منافع ملت. منتهی منافع را تعریف کنید. منافع عزت یک ملت است. شرف ملت است. استقلال جز منافع ملی نیست که نگذارید به جای شما و برای شما تصمیم بگیرند؟ خب این‌ها منافع است. یک بخش منافع اقتصاد است و یک بخش آن غیر اقتصادی است. همه این‌ها منافع ملت است. این که چون مقاومت کردیم وضع اقتصاد مشکل پیدا کرده است! اتفاقاً چون خط عدم مقاومت در جمهوری اسلامی همیشه یک خط موازی بوده است و ما از برجام تا الآن داریم از آن ضربه می‌خوریم این یک علت اصلی آن است. ده‌ سال پیش، ده‌تا دروغ رسمی گفتند! خبر دروغ و وعده دروغ دادند. تز آن‌ها هم این بود که بده برود. رهبری گفت همان موقع گفتند که تا ده سال دیگر تحریم را برمی‌داریم، اما این ده سال نباید باشد. من به ایشان گفتم ده سال، برای یک ملت یک عمر است چرا پذیرفتید؟ گفتند حالا پذیرفتیم، ده سال تمام می‌شود. سر ده سال یک بهانه دیگری درمی‌آورند. گفتند مکانیزم ماشه و... که هست، می‌گویند خب تازه مثل اولش می‌شود! مثل این می‌ماند که می‌گوییم آب نداریم آب بدهید، می‌گویند هرچه دارید باید بدهید! انگشتر و پول و امکانات و کیف و... را می‌دهم همه را می‌گیرد اما آب نمی‌دهد! می‌گویم پس چه شد؟ می‌گوید هیچی تازه مثل اولش شده، تو قبلاً هم که آب نداشتی! خب آقا اگر قبلاً آب نداشتم بقیه چیزهایم را که داشتم! صدمات سنگینی زدید. ببینید آن موقع‌هایی که ما محکم مقاومت کردیم حتی مذاکره هم نمی‌کردیم جنگی هم نبود. این‌قدر هم توهین نبود. رهبری ۹ تا شرط گذاشت اما نکردند. این‌ها منتظر هستند با این وعده‌ها... خیلی خب بروید عمل کنید. رهبری می‌گوید نمی‌شود خرشان از پل می‌گذرد به ریش شما می‌خندند این‌ها دروغ می‌گویند. به این‌ها اعتماد نکنید. صدبار ایشان می‌گوید ولی گوش نمی‌کنند می‌روند باز نمی‌شود. دوباره می‌گویند ما درست مذاکره نکردیم! وسط جنگ ۱۲روزه بیانیه دادند که درست مذاکره کنیم. ۲۰ سال است داریم مذاکره می‌کنیم همه را هم که خود شماها مذاکره کنید. از همان اول زمان خاتمی، روحانی خودش مسئول مذاکره بوده است. الآن بعضی‌ها در غرب دارند می‌گویند ایران غیر قابل پیش‌بینی بود. می‌ترسیدیم اگر یک دستی بزنیم یک مرتبه ما را با مشت بزنند. ببینید مقاومت نکردن دشمن را پررو می‌کند و به دشمن اعتماد به نفس می‌دهد. اتفاقاً هرجا شما علامت بدهید که ما نمی‌توانیم، ما بدبخت هستیم، شرایط‌مان فلان است، بسازیم باز می‌زنند و... وقتی این‌طوری حرف می‌زنید صریح دارید به طرف می‌گویید بزن. مثل کشتی‌گیری که وسط میدان کشتی می‌رود اگر از اول طرف مقابلش بگوید کتفم درد می‌کند، زانوی پایم قبلاً شکسته، غذای درستی هم نخوردم و... خب از همین اول تو باخته‌ای. تو تعیین کردی که شکست خورده‌ای.

چرا یک زمانی ما نه مذاکره می‌کردیم نه جنگی می‌شد؟ چرا هم مذاکره می‌کنیم و هم جنگ می‌شود؟ فرق آن در همین است. یک دوره‌ای می‌گفتند این‌ها مقاومت می‌کنند و باج نمی‌دهند! یک دوره‌ای هم گفتند این‌ها یا می‌ترسند یا بخاطر مصالح و منافع است یا اصلاً این حرف‌ها را قبول ندارند! قبلاً قبول داشتند الان ندارند. می‌گویند چون این‌ها هستند ما می‌توانیم روی زدن‌های بعدی حساب کنیم!

ببینید امام(ره) زمان جنگ صدام، اولین باری که ناوهای آمریکایی داشتند می‌آمدند گفت اگر من جای این مسئولین بودم اولین کشتی آمریکا که می‌آمد، نوک آن که وارد دریای عمان می‌شد همان را می‌زدم! چون اگر همان اول فهمید که ما می‌زنیم، او دست وپایش را جمع می‌کند اما وقتی مدام ببیند ما می‌گوییم ما نیستیم! این همه دروغ گفتند، جنایت کردند، ضربه زدند، ترور کردند، تحریم کردند، خلف وعده کردند، باز ببینید بعضی‌ها چطوری حرف می‌زنند. ضعف نشان می‌دهند. اتفاقاً همین موردی که شما گفتید دلیل بر این بود که ما هرجا قوی مقاومت کنیم نه جنگ می‌شود، تحریم هم بیشتر نمی‌شود، دست و پایشان را جمع می‌کنند.

آمریکا در زمان کارتر گفت ما می‌آییم ایران را بمباران اتمی می‌کنیم. کشتی‌های آن‌ها آمدند، امام هم گفت خب بیایید، شما چند وقت است می‌گویید می‌آییم ولی چرا نمی‌آیید؟ ملت معطل هستند! ما را برای چه این‌جا معطل گذاشتید؟ تازه آن موقع ما نه موشک داشتیم، ما اصلاً هیچی نداشتیم. امام(ره) گفت این‌جا می‌آیید می‌خواهید چه کار بکنید؟ هواپیماهایتان آن بالا می‌چرخند می‌خواهید بمباران کنید، خانه‌ها را خراب کنید، بعد بالاخره می‌خواهید پایین بیایید یا نه؟ امام(ره) گفت بالاخره پایین می‌آیید تا می‌خواهید روی هوا بچرخید؟ بیایید پایین تا جوان‌ها و بچه‌های ما شما را تکه تکه کنند. امام(ره) گفت اگر به ایران حمله کنید ما جنگ سوم جهانی راه می‌اندازم و تمام منافع شما را در خلیج فارس و در کل جهان به آتش می‌کشانیم. آمریکا دست و پایش را جمع کرد. امام(ره) گفت شما فکر کردید چه می‌شود الآن دارید ما را می‌ترسانید می‌گویید شما را می‌کشیم. شما به خیال‌تان اگر ما کشته بشویم شکست خورده‌ایم؟ ما اگر شما را بکشیم به بهشت می‌رویم اگر شما هم ما را بکشید باز هم ما به بهشت می‌رویم. بعد هم خندید گفت حالا بیایید.

سیدحسن نصرالله، حزب‌الله، یک گروه کوچکی بودند که این کارهای عظیم را کردند. الآن مگر حزب‌الله و حماس شکست خوردند؟ آمریکا و ناتو، انگلیس و... در دنیا، شکست‌خوردگان اصلی این‌ها بودند. شما نگاه می‌کنید ۴ نفر کشته و شهید شدند فکر می‌کنید این شکست است؟ سیدحسن ۳۰ سال پیش باید شهید می‌شد، او ۳۰ سال اضافه عمر کرد! قاسم سیلمانی می‌گفت من نباید بعد از جنگ می‌ماندم، من را از شهادت می‌ترسانند، من در کوه و بیابان دارم دنبال شهادت می‌دوم، او فرار می‌کند.

به یحیی سنوار گفتند اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها کل غزه را اسکن کرده‌اند تا تو را پیدا کنند، گفت بگذار پیدا کنند، مگر من ترسی دارم؟ او گفت این بار (چون او بیست- سی سال در زندان اسرائیلی‌ها بود) او گفت این بار دیگر زندانی در کار نیست؛ یا پیروزی است و یا کربلا. یحیی سنوار رهبر حماس گفت: «یا پیروزی یا کربلا.» هنگامی که او را شهید کردند، آیا می‌دانید که خود او داشت در خط مقدم می‌جنگید و اسرائیلی‌ها جنازه او را بردند و آن را کالبدشکافی کردند بعد گفتند این مرد سه شبانه‌روز است که هیچ چیز نخورده است؛ او سه شبانه‌روز است که هیچ چیز نخورده و در حال جنگ بوده است. به او گفتند تو را می‌گیرند، می‌کشند و شکنجه می‌کنند؛ او گفت من همان حرفی را می‌زنم که سرور ما علی بن ابی‌طالب(ع) فرمودند: «أَیُّ یَوْمَیَّ مِنَ الْمَوْتِ أَفِرُّ؟»؛ مرا از کشته شدن در کدام روز می‌ترسانید؟ «یَوْمَ لَا یُقَدَّرُ أَوْ یَوْمَ قُدِرَ؟»؛ آن روز که مقدر نشده است یا آن روز که مقدر شده است؟ «یَوْمَ لَا یُقَدَّرُ لَا أَهَابُهُ»؛ در آن روز که مقدر نیست، کشته نخواهم شد ولو این که همه بخواهند؛ «وَ یَوْمَ قُدِرَ لَا یُنْجِی الْحَذَرُ»؛ و در آن روز که مقدر است، کشته خواهم شد ولو این که همه نخواهند و نگذارند؛ ما را از چه می‌ترسانید؟

سیدحسن نصرالله کار خود را انجام داد؛ جهان و جهان اسلام بیدار شد؛ این رویدادهایی که برای شما عادی است، در تاریخ پیشین سابقه نداشته است؛ این که دانشجویی در آمریکا، پرچم اسرائیل را آتش بزند! اصلاً پیش از این، این کارها فقط در ایران انجام می‌شد؛ و این بزرگ‌ترین پیروزی انقلاب اسلامی از آغاز انقلاب تا الآن است. هیچ‌گاه این‌قدر ایران در جهان محبوبیت نداشته است. آیا دیدید در سازمان ملل چه اتفاقی رخ داد؟ زمانی که نخست‌وزیر اسرائیل آمد، کل سالن بلند شدند رفتند و این رویدادها در تاریخ سابقه ندارد؛ ورق برگشته است؛ آمریکا منفور است. بنابراین ما پیروز شده‌ایم.

بعضی‌ها می‌گویند یحیی سنوار، قاسم سلیمانی و سیدحسن نصرالله شهید شدند، معلوم می‌شود که ما شکست خوردیم؟ ما کجا شکست خوردیم؟ در آغاز کار ما در سال شصت، نیروهای حزب‌الله کلاً چند ده نفر بودند؛ آن‌ها با چهار عملیات، چند صد کماندوی آمریکایی و اسرائیلی را زدند و به درک فرستادند، در حالی که ارتش آمریکا و اسرائیل در لبنان بودند. بیروت در دست اسرائیلی‌ها بود ولی آن‌ها فرار کردند! شما چه می‌گویید؟ این کشور یمن زیر پای خودش ثروتمند است ولی عملاً جزو فقیرترین ملت‌ها است! همه این‌ها آمدند تا یمن را ساکت کنند ولی نتوانستند و هنوز یمن دارد به آن‌ها ضربه می‌زند؛ آمریکا می‌گوید ما نزدیم، ما را نزنید؛ این‌ها این‌گونه زبون هستند. من می‌خواستم عرض کنم این محاسبه که اگر تسلیم شوی وضعیت خوب می‌شود، مقاومت فایده‌ای ندارد، ارزش آن را ندارد و ما پیروز نمی‌شویم، همه این‌ها غلط است. بخصوص زمانی که تو سکولار و مادی فکر نمی‌کنی، بلکه الهی می‌اندیشی. زمانی که می‌گاهی بگویی چه کسی پیروز شد و چه کسی شکست خورد، باید دنیا و آخرت را با هم ببینید. باید ماده و معنا را با هم ببینید نه فقط مادیات را؛ ما در عالم ماده هم تا الآن پیروز شده‌ایم؛ اصلاً این غرب هیچ‌گاه این‌قدر ضعیف و حقیر نشده بود و شکست نخورده بود. آن‌ها دو سال است که دارند ضربه می‌زنند؛ آن‌ها گفتند ما حماس را از بین می‌بریم ولی نتوانستند. گفتند غزه را کلاً تصرف می‌کنیم ولی نتوانستند. گفتند حزب‌الله را نابود و خلع سلاح می‌کنیم ولی نتوانستند. در گذشته با یک خیز تا بیروت می‌آمدند، اما الآن چند کیلومتر بیشتر نتوانسته‌اند پیشروی کنند. آن‌ها دو سال است که می‌خواهند یمن را خفه کنند ولی نمی‌توانند. شما چه می‌گویید که این مقاومت نتیجه نداده است؟ کجا نتیجه نداده است؟ در حالی که اصل نتیجه، نتیجه‌ معنوی و اخروی است؛ ما مسلمان هستیم کافر که نیستیم.

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha