شبکه افق - 2 بهمن 1404

از خون جوانان وطن، لاله دمیده (آمریکا در خون شهیدان، غرق خواهد شد)

روز پاسدار - میلاد امام حسین (ع) - پاسداشت شهیدان اسلام و عزت ایران - 1401

بسم‌الله الرحمن الرحیم

دوست ما پرسیدند که یک پاسدار تراز انقلاب، چهار دهه بعد از انقلاب چه خصوصیاتی دارد؟ اولین نکته این است که بدانیم پاسدار چه چیزی هستیم. انقلاب «الف، ن، ق، ل، ا، ب» نیست. انقلاب اسلامی در این عصرها و قرن‌های جدید، یعنی در مقایسه با انقلاب چین، انقلاب روسیه، انقلاب کوبا و انقلاب الجزایر. مردمی‌ترین انقلاب بود؛ و سایر انقلاب‌هایی که در قرن 20 و قبل از آن انقلاب فرانسه اتفاق افتاد، همه این‌ها در برابر این انقلاب، انقلاب صغیر بودند. این انقلاب، انقلاب کبیر بود. هیچ‌کدام از آن‌ها اینقدر مردمی نبودند. این‌ها مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید را ساختند. این‌ها در انقلاب‌های دیگر یک بخش کوچکی از ملتشان در یک مقطع محدودی در صحنه آمدند؛ بعد هم به روش خشونت‌آمیز با کشتارهای بزرگ پیروز شدند و خودشان را حفظ کردند.

انقلاب فرانسه که در قرن ۱۸ مدعی جمهوریت و حقوق بشر و دموکراسی است، این‌گونه بود. این‌ها ظرف هفت- هشت ماه، ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر از مخالفین خودشان را با گیوتین در خیابان‌های پاریس و شهرها سرشان را قطع کردند. اصلاً گیوتین در انقلاب فرانسه اختراع شد. برای قطع کردن سر کسانی که منتقد یا معترض هستند، باید بگویم که این داعشی‌ها الان پیش آن‌ها سوسول هستند. آن‌ها سر ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر را فقط در کمتر از یک سال در خیابان‌ها قطع می‌کردند. فقط در یک جا انقلاب فرانسه که غرب مدرن و سکولاریسم و دموکراسی و لیبرالیسم بعد از آن به وجود آمده این‌گونه عمل کرد. در یکی از موارد هزاران نفر از مخالفین‌شان را سوار کشتی کردند و به وسط اقیانوس و وسط دریا بردند و همه را زنده زنده در آب خالی کردند. بعد آن‌ها به ما حقوق بشر و تروریسم و این‌ها را می‌گویند.

در انقلاب روسیه و کمونیسم، خودشان در خود روسیه چند میلیون نفر، همدیگر را کشتند؛ چند میلیون نفر! یعنی صحبت میلیون‌ها اعدام و کشتار و جنگ بوده است. بقیه انقلاب‌ها هم همین‌طور بوده‌اند. تنها انقلابی که تمام شهرها و ملت میلیونی آمدند و هی شهید دادند و آمدند، هزاران هزار شهید ظرف 10 ماه یا 9 ماه، بدون توسل حتی به زور، این انقلاب بود؛ یعنی امام تا آخر حکم جهاد نداد. حتی امام در انقلاب بیانیه می‌داد که وقتی تظاهرات و راهپیمایی می‌کنید، به جایی حمله نکنید. امام چند بار همان موقع در راهپیمایی‌ها درباره ساختمان‌های مثلاً دولتی مثل بانک و ساختمان‌های ادارات و این‌ها بیانیه می‌داد که جایی را آتش نزنیم و درگیر نشوید. ما باید آرام تظاهرات بکنیم و شعارهایمان را می‌دهیم و متفرق می‌شویم و دوباره تا فردا یا پس‌فردا جمع می‌شویم.

این انقلاب دقیقاً مسالمت‌آمیزترین و مردمی‌ترین انقلاب در این قرن‌ها و اعصار بود. ما جز همان یکی دو روز آخر یعنی ۲۱ و ۲۲ بهمن که دیگر رژیم سقوط کرد، درگیری مسلحانه‌ای نداشتیم. گروه‌های مسلح، قبل از انقلاب همه توسط حکومت از بین رفته بودند. امام بود و امت بود و مسجد. جمعیت هیچ‌کدام از این انقلابات جمعیت این‌طوری نبود. هیچ‌کدام از این‌ها بعد از ۴۰ سال و چهل و چند سال که نه، حتی بعد ۱۰ سال هم رابطه‌شان را با مردم حفظ نکردند؛ بخشی از شعارهایشان اصلاً عوض شد و خودشان به استکبار و استبداد تبدیل شدند.

شما در همین ایام دیدید که این چند ده هزار نفری که بعضی‌ها بازی خوردند و بعضی‌ها هم سازماندهی شده بودند که آتش بزنند و بکشند و بسوزانند و... در رسانه‌های دشمن رژه می‌رفتند. هیچ انقلابی بعد از ده سال و پنج سال هم نبوده است که چه برسه بعد از چهل سال که ملت و مردم با وجودی که مشکلاتی دارند و انتقاداتی هست، پای آن بایستند. اگر مردم نبودند، جمهوری اسلامی تا الان صد بار سقوط کرده بود. اگر این توطئه‌هایی که در ۴۰ سال گذشته علیه این انقلاب اعمال شده است و پروژه‌هایی که علیه این انقلاب اعمال شد، در کل کره زمین تقسیم می‌شد، صد حکومت را در جهان سرنگون می‌کرد. اما اینجا این کار را نکرد؛ برای این که بدنه اصلی ملت انقلاب را دوست داشتند، با وجودی که اشکالاتی و انتقاداتی داشتند و دارند و همه ما هم داریم و روشن هم هست. همین کارهایی که کردند و میلیاردها پولی که خرج کردند و دلارهای نفتی و سرویس‌های جاسوسی و اتاق جنگ مشترک و اتاق فرمان رسانه‌ها و تشکیلات داخلی که ساخته بودند بی‌اثر ماند که معلوم شد چند سال است دارند روی آن کار می‌کنند که یک گروه‌های کوچک کوچک سازماندهی بشوند که در کدام شهرها و کدام خیابان‌ها و چه ساعتی بیایند و ۲۰ نفر ۳۰ نفر بزنند و آتش بزنند فلان کنند؛ بعد فرار کنند و نایستند بروند ۶ تا خیابان آن‌طرف‌تر فیلم بگیرند و برای هر عملیات هم پول بگیرند. با این قیمت‌ها که اگر فلان شهر و فلان خیابونِ بالای شهر باشد قیمت اینقدر است و پایین شهر اینقدر است؛ اگر آتش بدهی اینقدر، به مسجد حمله کنی و بمب بیندازی و یک کوکتل در پایگاه بسیج یا مسجد بیندازی اینقدر، اگر چاقو بزنی اینقدر. فیلمش را بگیر و بفرست تا آن‌ها پخش کنند و با رمزارز همان لحظه پول تو را به تو می‌دهند؛ یعنی کاسبی خوبی است و من خودم هم وسوسه شدم! این روزها برای بعضی کارها پول‌های خوبی می‌دهند.

یک نفر را در همین تهران گرفتند که ۴۰ میلیارد پول دست خودش بود که فقط در دو سه هفته خرج کند. او فقط یک نفر بود که دو سه تا تیم را سازمان می‌داد. وقتی گرفتنش، گفته ما خیابان‌ها را از قبل تقسیم کردیم؛ مثلاً بلوار کشاورز، میدان ولیعصر، کجا و کجا برای کدام تیم‌ها؛ کدام خیابان‌ها برای کدام تیم؟ مشخص کرده بودند که چه کسانی کدام اتوبان‌ها را ببندند؛ مثلاً هفت هشت نفر یک‌مرتبه وسط اتوبان می‌آید و اتوبان را می‌بندد و یک آتیشی و تیری و یک کاری می‌کند و ۱۰ دقیقه نشده فرار می‌کند. کسانی که مسئول همین کارهای امنیتی و اطلاعاتی و این‌ها بودند، آمدند و در همین شورای انقلاب فرهنگی گزارش دادند و گفتند که تحصیلاتِ بیش از ۹۰ درصد این‌هایی که زدند و سوزاندند و آتش دادند و این‌ها، دیپلم به پایین بود.

تقریباً هیچ‌کدامشان تا حالا حتی یک کتاب نخوانده‌اند و اطلاعات سیاسی آن‌ها صفر است. می‌گفت از یکی دوتا از آن‌ها پرسیدیم رئیس‌جمهور ایران کیست؟ گفت روحانی! این‌ها اصلاً تلویزیون ما و اخبار را ابداً نمی‌بینند. این‌ها فقط پای ماهواره و فضای مجازی نشسته‌اند؛ شب‌ها بیدار هستند و روزها می‌خوابند! گفت شاید در جیب یک‌سوم این‌ها «گل» و مواد مخدر و این‌ها پیدا شد پیدا کردند. وقتی دستگیر شدند گریه کردند و گفتند غلط کردیم.

خب این معلوم است که چجور به لحاظ رسانه‌ای و فرهنگی سرمایه‌گذاری شده است و یک عده قربانی سازماندهی شده‌اند. در دنیا این همه نیروی انتظامی و این‌ها کشته می‌شوند؛ در دنیا همه آن‌ها فقط می‌کشند و کشته نمی‌شوند. و حتی آن‌ها یک گلوله جنگی نداشتند که از خودشان دفاع کنند برای این که تلفات بالا نرود. آن‌ها از این گلوله‌های این بازی‌های پینت‌بال داشتند که با پینت‌بال بزنید ولی آن‌ها با گلوله واقعی، با چاقو می‌زدند. خب این‌ها خیلی مهم است. جمعیتی که فقط در یک شهرستان ما آمد، به اندازه کل جمعیت این‌ها در کل کشور بلکه بیشتر بود. باز در این رسانه‌ها جوری تبلیغ می‌کنند که آن‌ها مردم هستند و این‌ها مردم نیستند؛ دقت می‌کنید؟ این‌جور شستشوی مغزی و جنگ روانی دارند.

یک وقت که ما در دانشگاه یکی از کشورهای اروپایی دعوت بودیم، بعد آنجا یک میهمانی برای همان اساتید آن دانشگاه‌ها گرفته بودند و بعضی از میهمانانی که برای آن سمینار علمی آنجا دعوت شده بودند، آن وقت معاون علمی رئیس‌جمهور آن کشور در اروپا در همان میهمانی به من گفت (اینقدر هم می‌ترسید؛ گفت اگر این را از قول من نقل کنید، من تکذیب می‌کنم و می‌گویم من نگفتم) گفت ولی من این را به شما بگویم؛ من داشتم این فیلم‌های راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن شما و ایران را می‌دیدم؛ این فیلم‌ها ساختگی است یا واقعی است؟ گفتم: نظر خودت چیست؟ گفت: آخه امکان ندارد که ۳۰، ۴۰ سال بعد از انقلاب یک چنین جمعیتی بیایند و میلیون‌ها میلیون آدم به دفاع از انقلابشان بیایند و راهپیمایی کنند؛ اصلاً معنی ندارد! گفت هیچ حکومتی در جهان یک چنین نفوذ و محبوبیتی و قدرتی ندارد که بتواند با وجود مشکلاتی که دارند، میلیون‌ها نفر را بعد از ۳۰، ۴۰ سال به خیابان بکشاند. گفت این اصلاً امکان ندارد. گفت ما واقعاً هرچه تعبیر می‌کنیم، نمی‌فهمیم چیست؛ در هیچ کشوری در جهان چنین چیزی نیست. گفت نه می‌شود این جمعیت را هر سال این‌جور با پول آورد، نه با زور، نه با فریب. ایشان معاون علمی رئیس‌جمهور آن کشور بود، صریح گفت که مردم شما و انقلاب شما در دنیا تک است. گفت به نظر من بزرگ‌ترین و واقعی‌ترین دموکراسی در جهان در بین ملت شماست؛ برای این که با عشق و علاقه و ایمان خودشان می‌آیند. آن وقت این مردمی بودن یک ویژگی است. هیچ انقلابی در قرن‌های اخیر در جهان دینی نبوده است. انقلاب‌ها یا چپ و مارکسیستی بوده‌اند یا ملی‌گرا و ناسیونالیستی و نژادپرستانه بوده‌اند یا اگر یک سری خرده‌شعارهای مذهبی هم لابه‌لای آن بوده، به عنوان دکور صحنه بوده است، نه به عنوان ایدئولوژی آن انقلاب. ما چه انقلابی هستیم؟ این انقلاب مردمی‌ترین انقلاب و دینی‌ترین انقلاب بوده است و در برابر بیشترین توطئه‌ها حفظ شده است.

طرف با دوست‌دخترش آمده است که جمهوری اسلامی را سرنگون کند و دوباره برگردد تا شب به پارتی که با بچه‌ها جمع هستند، دوباره برسد! مثلاً شام را با هم بخورند! گفته ما یک سر می‌رویم جمهوری اسلامی را سرنگون می‌کنیم و الان برمی‌گردیم! این‌جوری دوتایی با هم با دوست‌دخترش آمده‌اند.

پاسدار و بسیجی خودشان را نوکر مردم می‌دانستند؛ مخصوصاً نوکر فقرا و مستضعفین و محرومین. یعنی معلوم نمی‌شد که چه کسی فرمانده لشکر است و چه کسی یک پاسدار یا بسیجی معمولی است؛ اصلاً معلوم نمی‌شد. اصلاً می‌دانید که سپاه در جنگ درجه نداشت؟ این برعکس همه جای دنیاست. اینجا تنها جایی در دنیا بوده است که هیچ‌کس در جنگ درجه نداشته است و درجه‌ها را بعد از جنگ دادند. همه کارهایمان عجیب و غریب است. اصلاً در جنگ کسی سرگرد و سرهنگ و سرتیپ و فلان و این حرف‌ها اصلاً نبود. همه می‌گفتند: برادر فلانی، برادر فلانی! حتی این که فرمانده چه شد و... این‌ها در فیلم‌هاست؛ اصلاً ما هیچ‌وقت به هیچ‌کس در جبهه نمی‌گفتیم فرمانده فلان! این‌ها در فیلم‌هاست.

مسئول پایگاه ما در عملیات کربلای ۴ در جزایر یعنی جزیره بوارین و جزیره ماهی که فرمانده پایگاه ما بود و در کربلای ۴ شهید شد، می‌گفت که نظافت دستشویی با من است؛ کسی حق ندارد انجام دهد. یعنی همیشه هر روز ایشان که فرمانده ما بود، دستشویی‌ها را می‌شست و تمیز می‌کرد. وقتی غذا می‌آوردند، اول غذا و میوه و امکانات را بین نیروها تقسیم می‌کردند و از پایین شروع می‌کردند؛ گاهی به فرمانده‌های بالاتر نمی‌رسید یا کم می‌رسید یا آن خرابش‌هایش می‌رسید. پاسدار دهه شصت و دوران جنگ، پاسداری بود که موقع خوردن بر سر سفره، در آن عقب‌ها بود اما موقع خطر در جبهه و در عملیات، در آن جلوها بود. هرجا خطر و فداکاری بود، جلو بود. هرجا نان، نام، شهرت، این‌ها و غنائم بود، او در آن عقب بود. پاسدار دهه شصت و بسیجی دهه شصت مجروح می‌شد؛ درد می‌کشید؛ از بیمارستان فرار می‌کرد و خود را به منطقه می‌رساند تا از عملیات عقب نیفتد و تا شهید بشود.

جواب یک سوالی که این برادر ما کردند، این است. آن‌ها به کردستان و سیستان و بلوچستان می‌رفتند تا به محرومین کمک کنند؛ برای آن‌ها آب برسانند؛ جاده بزنند و پل بزنند. بعد این گروهک‌ها، همین کومله دموکراتی که الان در این جنایت‌های اخیر بودند و همین منافقین، سازمان منافقین، کمونیست‌ها، تجزیه‌طلب‌ها و این‌ها آمدند. آن‌ها چهار- پنج نفر از این بچه‌های ما را در آن‌جا گرفتند؛ آن‌ها را روی زانو نشانده بودند و دست‌های آن‌ها را از عقب بستند. آن‌ها قاشق در چشم آن‌ها انداختند و چشم آن‌ها را زنده زنده بیرون کشیدند. آن‌ها چند نفر از بچه‌های پاسدار و بسیجی را در کردستان گرفتند. آن‌ها جلوی کاروان عروس، دختر خان، دختر خان‌های آن‌جا، این بچه‌ها را خواباندند. آن‌ها به جای این که جلوی پای عروس و داماد گوسفند بکشند، پاسدار کشتند. بعد چگونه آن‌ها را کشتند؟ نه با کارد. آن‌ها موزاییک شکسته بودند؛ با موزاییک شکسته سر این بچه‌ها را بریدند تا طول بکشد و درد بکشند.

بچه‌ها در عملیات، در عمق چهل و چند کیلومتری دشمن، در شرق دجله می‌جنگیدند. 72 ساعت بمباران شیمیایی بود. آن‌ها زیر بمباران شیمیایی یک متر عقب نیامدند. مهمات تمام شده بود و من یادم است که ما در خاک دنبال فشنگ کلاش می‌گشتیم. تازه کلاش اسلحه‌ای نبود؛ بچه‌ها به کلاشینکف می‌گفتند: «کلاغ کیش‌کن»! جنگ با کلاش، آرپی‌جی و تیربار بود؛ دیگه دوشکا سلاح سنگین ما بود! و این بچه‌ها، چند گردان، 72 ساعت زیر بمباران شیمیایی بین دو سپاه عراق، سپاه بصره و سپاه العماره که آن‌طرف جزایر مجنون به هم دست می‌دادند، مقاومت کردند. فرماندهان به آن‌ها گفته بودند: شما مثلاً 12 ساعت، حداکثر 24 ساعت جاده را قطع نگه دارید تا این‌ها نتوانند به هم برسند که بروند و جزیره را از ما پس بگیرند. بچه‌های ما با آن مقدار مهمات و مأموریت، دو سه برابر، یعنی دو - سه روز آن‌جا ایستادند. تقریباً اکثر بچه‌های گردان ما افتادند؛ یعنی یا شهید یا مجروح افتاده بودند. آتش خیلی سنگین بود. خود من از ظهر تا غروب، سه بار، جدا جدا، یعنی در سه نوبت ترکش خوردم. یادم است که آن اولی که ما دیروز، مثلاً روز بعد از ظهر آمدیم، 24 ساعت بعد، فردا بعد از ظهر، دشمن این خاکریزی را که ما پشت آن ایستاده بودیم، آن‌قدر با توپ مستقیم و تانک زده بودند که نگو. این خاکریز که البته خاکریز نبود؛ یک جاده خاکی و آن‌ها بود. وقتی ما آمدیم، پشت این جاده ایستاده بودیم؛ وقتی که پشت آن می‌رفتیم، باز هم نیم متر از سر ما بالاتر بود. فردا همان ساعت، دشمن این جاده را آن‌قدر کوبیده بودند که اگر می‌خواستی بروی، باید یک جاهایی از آن را سینه‌خیز می‌رفتی تا تیر مستقیم نخوری؛ یعنی آن‌ها کلاً دو متر خاکریزها را کوبیدند و پایین آوردند. وقتی ما آمدیم، زمین خشک بود. وقتی بچه‌ها مجروح بودند و این‌ها، دشمن تمام زمین را آن‌قدر زده بودند که آب شده بود و گل شده بود. من می‌خواستم سینه‌خیز بیایم؛ هر یکی- دو متر که می‌رفتم، باید یک عالمه گل می‌کندم تا بتوانم جلو بروم و مسیر خود را بروم.

شما ببینید در آن شرایط، البته اگر خدا نکند یک وقتی دوباره آن اتفاقات و جنگ و این‌ها پیش بیاید، شماها همان‌ها هستید. در شرایط صلح همه شجاع هستند. در شرایط خطر آدم‌ها دو - سه تیپ می‌شوند. بعضی‌ها دیگه از صد کیلومتری جلوتر نمی‌آیند. بعضی‌ها وقتی عملیات شروع می‌شود، آن‌جا کم می‌آورند. بعضی‌ها وقتی‌که می‌بینی کله این‌ یکی بغلی رفت، چشم این‌ یکی کور شد، دست این‌ یکی قطع شد، آن‌جا کم می‌آورند! یک عده‌ای تا آخر می‌مانند. همان زمان جنگ هم همین‌طور بود. آن‌ها چند رده بودند؛ همه مثل هم نبودند؛ با این که همه بچه‌های خوبی بودند و همه برای جهاد آماده بودند ولی مثل هم نبودند. در هر گردانی ده، بیست نفر بودند که اگر این‌ها درست می‌جنگیدند، بقیه هم می‌جنگیدند. اگر در گردان این‌ها یا شهید می‌شدند یا مجروح یا این‌ها کم می‌آوردند، بقیه هم نمی‌ایستادند. یعنی وقتی خون این می‌ریزد و روی سر و صورت تو می‌پاشد، وقتی‌که این‌یکی در بغل تو جان می‌دهد، کسی که مثلاً ده، پانزده سال است با هم رفیق هستید، این برادر توست، مهم است که باز هم محکم بایستی. این‌ها چگونه تربیت شده بودند؟ از کجا آمده بودند؟ با آگاهی اسلامی، دین استدلالی، نه دین تبلیغاتی.

سیدالشهدا(ع) فرمودند: آن‌هایی که دینشان تبلیغاتی است، با سر و صدا است، دنبال این و آن راه می‌افتند، با این و آن در عرصه دین می‌آیند، بعد هم با این و آن از عرصه دین بیرون می‌روند. دین بادآورده را باد می‌برد.

دوم؛ اخلاص است که از اولی مهم‌تر است. بچه‌ها می‌گفتند: طرف حساب ما فقط خدا است. لذا اصلاً کسی کارت نمی‌زد که ما ساعت چند آمدیم، ساعت چند رفتیم، چه کسی این کار را کرد، چه کسی آن کار را کرد. آقا آن‌ها مسابقه می‌گذاشتند تا نصف شب پا شوند؛ لباس‌های بقیه را یواشکی بشورند و پهن کنند که کسی هم نفهمد چه کسی لباس‌های ما را شست. آن‌ها می‌گفتند: هر کس بیشتر نوکری کند، پاسدارتر است. هر کس گمنام باشد، با اخلاص‌تر است. هر کس نفهمند که چه کسی این کارها را کرده است، هر کس دنبال شهرت نباشد، او پاسدارتر است، بسیجی‌تر است و نوکری، خدمت به مردم است.

این ماهواره‌ها، موبایل و این‌ها در طول تاریخ نبوده است. دشمن در گوشه خانه همه ما هست. فاحشه‌خانه، سفارش عرق، مواد مخدر و این‌ها همه در جیب توست! ضد اخلاق، ضد دین در جیب همه هست. یک همچنین چیزی در طول تاریخ نبوده است. بنابراین یک بخش آن هم سازمان‌دهی دشمن است که در داخل پول می‌دهند؛ برای همه کار آموزش می‌دهند. پس همه مثل هم نیستند. اکثر این‌ها از این‌جور مسائل بی‌اطلاع هستند. بعد هم حجاب بهانه بود. این‌ها اصلاً از قبل آماده بودند. صبح یک اتفاق بیفتد، شب یک‌مرتبه همه جا شلوغ بشود؛ تا سازمان‌دهی قبلی نداشته باشی، تا تبلیغات و رسانه نباشد، تا میلیاردها مخارج از قبل خرج نکرده باشی، هزینه نکرده باشی، نمی‌توانی این کارها را بکنی. این‌ها بهانه‌ای بود.

سؤال: نظر شما در مورد سلبریتی‌ها چیست؟

جواب استاد: ببینید سلبریتی؛ اولاً نباید همه هنرمندان، نمی‌دانم ورزشکاران، فلان و این‌ها، همه را با یک چوب راند. اصلاً نباید صنفی بحث کرد. در هر صنفی آدم‌های درست و نادرست هستند. بین همین هنرپیشه‌ها، خواننده‌ها و ورزشکاران، آدم‌های بسیار شریف، پاک، متدین، انقلابی و فداکار بودند و هستند. یک عده‌ای از آن‌ها هم نه این‌طرفی، نه آن‌طرفی است؛ دارد زندگی خود را می‌کند یعنی نه دنبال نشر فساد است، نه آدم متدین و این‌جوری است؛ می‌گویند خاکستری است. با این‌ها هم مشکلی نیست. ولی وقتی‌که توهم بخشی از این‌ها را بر می‌دارد، مثل الان که بعضی‌های آن‌ها فکر کردند جمهوری اسلامی سقوط کرده است و یک توییت‌هایی زدند، چون این رسانه‌ها، دشمن آن‌قدر پرزور و پرفشار کار کرد، که من هر وقت خودم در فضای مجازی می‌روم تا بیست و چهار ساعت ضد انقلاب هستم. یعنی تا 24 ساعت، سه گزاره در ذهن من است. یک) کل مسئولین همه دزد و فاسد هستند. دو) مردم کلاً قبول ندارند، مخالف هستند. سه) جمهوری اسلامی دیروز عصر سقوط کرده است و من هنوز خبردار نشدم! بعد یکی گفت: این‌ها هر روز در فضای مجازی سرنگون می‌کنند؛ باز یادشان می‌رود سیو کنند؛ فردا صبح می‌بینند باز دوباره سر جای خود است؛ باز از اول! تو باید این بازی که می‌کنی، آن امتیازهایی که گرفتی را سیو کنی تا بماند که فردا ادامه کار را بروی، نه که باز دوباره از اول. فضای مجازی هم هست و این بحث‌ها هست.

یک عده‌ای از این هنرپیشه‌ها، خواننده‌ها و رقاص‌های قبل انقلاب، در کثیف‌ترین فیلم‌ها بازی می‌کردند. سینمای قبل از انقلاب از طرف آمریکا، انگلیس، صهیونیست‌ها با کمک بهایی‌ها، این‌ها و رژیم شاه مأموریت داشت؛ مأموریت داشت تا پای نسل جوان را، که آن موقع ما نوجوان بودیم، نسل ما را به کاباره، رقاص‌خانه، مشروب‌خوری، این‌جور جاها و فاحشه‌خانه باز کنند. لذا در فیلم‌هایی که آن موقع ساخته می‌شد، چهار- پنج چهره و قیافه مشهور بودند. معمولاً در آن فیلم‌ها طرف مثلاً به فاحشه‌خانه می‌رفت بعد یک عرقی می‌خورد؛ چاقو می‌کشید داد و بیداد می‌کرد، این محله، آن محله، همدیگر را می‌زدند؛ ما باید طرفدار این، مخالف او بودیم. بعد چه‌کار می‌شد؟ یک مشکلی برای او پیش می‌آمد؛ به حرم امام رضا می‌آمد؛ شمع روشن می‌کرد؛ گریه می‌کرد و نذر می‌کرد. مأموریت این‌ها این بود که این کار را برای نسل آن دوره ما که دیگر مثلاً مدرسه می‌رفتیم، به‌طور کامل در اوج اقتدار رژیم پهلوی نهادینه کنند.

ما مدرسه راهنمایی می‌رفتیم معلم داشتیم که هر هفته می‌آمد و گزارش کار می‌خواست که در این هفته با دوست‌دخترهایتان کجا رفتید؟ دوست‌دختر جدید پیدا کردید؟ او از ما تکلیف می‌خواست. هر هفته، روز قبل از این که این می‌آمد، عزا می‌گرفتیم که خدایا! ما تکلیفمان را انجام ندادیم؛ الان فردا چه‌کار کنیم؟ یک ارمنی بود؛ فقط او راست می‌گفت دوست‌دختر داشت. بقیه کلاس همه دخترباز بودند ولی دوست‌دختر نداشتند؛ لات بودند. زنگ که می‌خورد، همه مرتب دم مدرسه‌های دخترانه می‌رفتند. بعد این بقیه دروغ می‌گفتند. دوست‌دختر و پسر مثل این خارجی‌ها این‌جوری نبود. بعد سر کلاس می‌آمد؛ گزارش دروغ می‌داد 20 دقیقه دروغ می‌گفت. معلم هم می‌دانست دروغ می‌گوید ولی می‌گفت: باریک‌الله! بگو. یعنی معلم سر کلاس مدرسه راهنمایی این‌جوری بود. زنگ تفریح می‌خورد؛ سه - چهارتا عرق‌فروشی در دویست- سیصد متری ما بود. بچه‌های مدرسه راهنمایی زنگ تفریح می‌رفتند؛ عرق می‌خوردند و می‌آمدند. خب این وضعیتی بوده است.

این سلبریتی‌ها، هنرپیشه، خواننده و این‌های زمان شاه، انقلاب که شد، سه دسته شدند. یک عده‌ای از آن‌ها فرار کردند؛ به آمریکا، لس‌آنجلس و این‌ها رفتند که در ماهواره‌ها و... ادامه دادند. یک عده‌ای از آن‌ها در ایران اصلاً این کار را ول کردند و سراغ یک کار دیگر رفتند. یک عده‌ای از آن‌ها هم گفتند آن زمان آن رژیم بود؛ ما بالاخره می‌خواستیم هنرمند بشویم؛ چاره‌ای نداشتیم؛ ما حاضریم خودمان را با انقلاب تطبیق بدهیم؛ و واقعاً هم تطبیق دادند. آن‌ها ماندند و پذیرفته هم شدند ولی در این چند سال از خارج و داخل روی یک عده‌ای کار کردند و پول‌های حسابی به آن‌ها دادند. بعضی‌ها که حاضر نشدند با این‌ها همکاری کنند، آن‌ها تهدیدشان کردند؛ یعنی تلفن به زنش، بچه‌اش، خانه‌اش، خودش زنگ می‌زند؛ انواع و اقسام تهدید می‌کنند. آن‌ها از بعضی از این‌ها هم عکس، فیلم و این‌جور چیزها دارند. مثلاً طرف سفر خارج می‌رود؛ بالاخره نمی‌شود که دست خالی برگردد. او یک جاهایی رفته، یک کارهایی کرده؛ آن‌ها فیلم‌شان را دارند؛ به او می‌گویند آبروی تو را می‌بریم! یعنی می‌خواهم بگویم تطمیع بوده است؛ تهدید بوده است؛ بعضی‌های آن‌ها هم که خودشان با آن‌ها بودند ولی این‌ها اکثریت نیستند. این تیپ‌ها اصلاً نه سواد سیاسی دارند، نه درس خواندند، نه زندگی موفقی دارند. دشمن این‌ها را برای جوان‌ها الگو می‌کنند تا خودشان را شکل این‌ها بکنند؛ بعد نمی‌داند که این اولاً معتاد است؛ این‌ها معمولاً تا مواد نزنند، سرحال نمی‌آیند. او شراب‌خوار است. این تیپ‌های خاصی را که می‌گویم بی‌ناموس است. این با زن او، او با زن این است! اغلب آن‌ها یا ازدواج نکردند یا کردند، شش‌تا طلاق دارند. طرف گفت: ایشون شش‌تا ازدواج موفق داشته! شش ازدواج موفق! چون اگر آن‌ها طلاق نشود، بعدی آن نمی‌آید. خب اگر من بخواهم هر سوالی را این‌طوری جواب بدهم که نمی‌شود! وقت تمام است.

ببینید این همه سوال بیخود فرستادید! و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha