شبکه چهار - 9 خرداد 1399

ولایت فقیه، اصول ثابت، فروع سیال - قسمت اول

به مناسبت انقلاب ۱۵خرداد _ نشست (نظام‌سازی، آغاز بی‌پایان)_ اساتید و پژوهشگران دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی _ ۱۳۹۰

متن سخنرانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم.

عرض سلام خدمت اساتید بزرگوار و خواهران و برداران بزرگوار دارم. باعث افتخار است که محضر شما مشرف شدیم.

من در ذهنم این‌طور بود که موضوع را به عهده من گذاشته بودند و به نظرم آمدند یک بحثی در حوزه فلسفه علم و ارتباط آن با فلسفه دین و مفهوم علم دینی از جمله در حوزه تخصصی شما یک گفتگویی داشته باشیم. از مبادی متافیزیک علم تا گزاره‌ها ، غایت علم و از این قبیل. منتهی بعد فرمودند که موضوع از قبل اعلام شده و قرار است بحث خاصی باشد فرمودند بحث ولایت فقیه اعلام شده است. بنده خودم را با برنامه دوستان تطبیق می‌دهم بنابراین با همین موضوع در خدمت شما هستم. جلسه رسمی نیست و بنا بیشتر بر گفتگوست و هرکجا در عرایض بنده، دوستان اشکالی داشتند یا ابهامی داشتند و دیدگاهی داشتند مایل هستند همان وسط جلسه، جلسه را مختل بزنند و نظم آن بهم بزنند خوب است! منتهی مشکل این است که میکروفن ندارید و صدایتان را کسی نمی‌شنود ولی هر لحظه هر کسی هرچه دل تنگش می‌خواهد بگوید بگوید ولی اگر به موضوع مربوط باشد بهتر است. بنابراین این را از این جهت عرض کردم که جلسه به دو بخش رسمی و غیر رسمی تقسیم نمیکنم که آخرش سؤالی داشتید بپرسید. هرجای جلسه در رابطه با عرضی که خدمت‌تان می‌کنم هر نکته‌ای که دوستان مایل هستند بفرمایند که همه استفاده کنیم.

نکته دوم این که این بحثی که دوستان فرمودند که در باب ولایت فقیه بشود بسیار بسیار دایره وسیعی دارد و ما قاعدتاً نمی‌توانیم یک بحث جامعی در این حوزه در چنین فرصتی داشته باشیم و هم از منظر تعریف دین و ماهیت دین می‌شود به مسئله پرداخت. از منظر فلسفه حقوق می‌شود به مسئله ولایت فقیه پرداخت. از منظر فلسفه سیاست می‌شود به این بحث اشاره کرد. از منظر بعد از مباحث فلسفه سیاسی و فلسفه حقوق از منظر علم حقوق و فقه حقوق می‌شود راجع به ولایت فقیه بحث فقهی کرد. می‌شود بحث در حوزه علوم سیاسی در این باب داشت به ابهاماتی که سنخاً به علوم سیاسی مربوط می‌شود به این مسئله پرداخت. می‌شود از منظر کلامی به بحث ولایت فقیه پرداخت. از منظر تفسیری و قرآنی می‌شود به آن پرداخت. از منظر روایی و حدیث می‌شود به مسئله پرداخت. دست‌کم 10- 12 مدخل برای این بحث وجود دارد. به لحاظ اجتماعی و به لحاظ تاریخی می‌شود به بحث ولایت فقیه پرداخت. قاعدتاً دایرة بسیار وسیعی است و توقعی هم نیست که در این فرصت این‌جا به همه این مسائل اشاره بشود. بنابراین بنده مجبور به گزینش هستم و به نظرم آمد 3- 4 سؤال مطرح و اصلی که از 3- 4 مدخل به این مسئله شده, اشاره کنم که بسته به فرصت دارد که نمی‌دانم به چه تعدادی از آن می‌رسم.

نکته سوم این که اگر در هر موضوعی تعریف درست صورت بگیرد. در رشته‌های خود شما هم همین‌طور است. در این عرصه‌های علوم انسانی و معارف اسلامی هم بسیار مسئله دقیق‌تر و پیچیده‌تر است اگر تعریف از همان ابتدا مبهم یا غلط صورت بگیرد در پی آن صدها اشکال، شبهه، احتمال و ابهام بوجود می‌آید. تعریف‌ها اگر غلط باشد یا به قدر کافی شفاف نباشد منشأ ابهام، اجمال و اختلاف می‌شود. این طبیعی است و در هر علمی هم همین‌طور است. شما در موضوع رشته‌های بحثی خودتان یک آکسیون‌هایی دارید یک موارد تصدقی، یک موارد تصدیقی، یک اصول متعارفی دارید یک اصول موضوعه‌ای دارید که آن‌ها را در رشته شما اثبات نمی‌کنند. ولی نقاط شروع مباحث شماست. اگر آن‌ها درست تعریف شد شما بعداً سر اصل تعریف و حدود اختلاف نظر نخواهید داشت. ابهام نخواهد بود. اگر بد تعریف شد و مبهم تعریف شد انواع و اقسام سوء تفاهم‌ها پیش می‌آید و همین‌طور بسیاری از مشکلات و ابهاماتی که بعد مطرح می‌شود حالا در هر حوزهای، حالا در همین حوزه بحث ما، بخاطر تعریف مبهم یا تعریف غلط از اصل مسئله است یعنی صورت مسئله وقتی بد طرح می‌شود شما نابغه دهر باشی و درست‌ترین جواب را سعی کنی به سؤال غلط بدهی، جواب شما مشکل دارد. فقط جواب‌ها نیستند که غلط هستند گاهی سؤال‌ها غلط‌اند. سؤال غلط سؤالی است که پیشفرض غلط دارد. یعنی مبتنی بر یک تعریف غلط از مفردات آن عبارت و کلمه است وقتی مفردات آن غلط است مثلاً مبادی تصدقی آن غلط بود آن وقت مبادی تصدیقی آن هم غلط است. یعنی وقتی یک گزاره‌ای با فرض غلط شروع شد مثلاً فرض بفرمایید یک کسی به یک کسی که چشم‌هایش می‌بیند که برای من همیشه این سؤال مطرح بود که شما که نابینا هستید چطور محل کارتان می‌روید و برمی‌گردید؟ حالا این، باید چگونه به این سؤال جواب بدهد؟ شروع می‌کند به جواب دادن به این که من چطور سر کارم می‌روم و برمی‌گردم. بعد می‌گوید می‌آیم توی خیابان منتظر تاکسی می‌ایستم و... بعد می‌پرسید شما که نمی‌بینید چطور تاکسی را متوجه می‌شوید؟ و از این قبیل. خب اصل سؤال شما غلط بود سؤال شما ترکیبی و مرکب از دوتا پیشفرض بود. یکی این که تو نابینا هستی، و دوم این که یک نابینا چگونه این مشکل خود را حل می‌کند؟ اگر کسی همانجا سؤال را متوقف کرد و گفت آقا سؤال شما غلط است. این درست است که کسی که نابیناست و این مشکل را داشت چطور مشکل خود را حل می‌کند؟ ولی این گزاره‌ای که فرض گرفتید من نابینا هستم این واقعیت نداشت و صدق نمی‌کند. خیلی از سؤالات این‌طوری است اگر درست تعریف شود و اصل سؤال درست طرح شود مفروضاتی که پشت پرده سؤال درست عنوان شود بعضی از اختلافات و ابهامات و اشکال‌ها و تناقض‌ها بعداً پیش نمی‌آید.

ولایت فقیه باید درست تعریف شود. امام(ره) یک وقت گفته بود اگر ولایت فقیه درست تعریف بشود تصور آن موجب تصدیق است. یعنی یک چیزی مثل بدیهی است. احتیاجی به برهان ندارد. او منظورش این نبود که ولایت فقیه جزو بدیهیات است مثل امتناع و تناقض، که همه هم قبول دارند تناقض محال است به همین معنا و به همین حد ولایت فقیه را قبول دارند. نه، منظور این بود که اگر درست سؤال کنید که سؤال چیست خواهید دید که برای جواب احتیاجی به تأمل زیادی نیست. اگر سؤال این‌طور طراحی بشود که زندگی دینی و غیر دینی معنا دارند یا نه؟ با هم تفاوت دارند یا نه؟ اگر دین هست و زندگی دینی با زندگی غیردینی با هم تفاوت دارند به لحاظ مبدأ آن، غایت آن، جهت آن، هدف و ماهایت آن، البته مشترکاتی هم دارد یک آدم و جامعه دینی و غیر دینی همه‌شان می‌خوابند، غذا می‌خورند، رفت و آمد دارند، اشتغال دارند، کار دارند، همه مسائل‌شان ظاهراً یکی است اما همه مسائل باطناً یکی نیست. خب انبیاء آمدند که به ما بگویند حتی خوردن و خوابیدن شما،‌ حتی ازدواج شما،‌کارتان، اشتغال‌تان، ورودتا به سیاست،‌ مسائل و حقوق اجتماعی،‌ همه این‌ها به دین مربوط است چون همه این‌ها در سعادت و رشد و تکامل شما دخالت دارد. زندگی را به دو عرصه تقسیم نکنید که یک عرصه آن دینی است بقیه عرصه‌های آن غیر قدسی و عرفی و دنیوی و غیر دینی است. به این معنی که من یکشنبه به کلیسا می‌روم و آنجا مذهبی‌ام دوشنبه می‌روم مسجد و زیارتی یا ماه رمضانی یک مقدار مذهبی‌تر می‌شویم و عاشورا هم لباس سیاهی، شله‌ای و آشی و نمازی و... آن وقت مذهبی هستیم آن بخش مذهبی زندگی‌مان است بقیه زندگی را هم داریم عقلایی زندگی می‌کنیم و ربطی به مذهب ندارد. این دیدگاه،‌دیدگاه انبیاء نیست. این دیدگاه، دیدگاهی است که بعضی از نهادهای مذهبی در دنیا، کلیسا این‌ها را باب کردند و به دلایلی باب شد هم علل تاریخی دارد و هم علل معرفت‌شناختی و معرفتی دارد که اگر شد به بخشی از آن اشاره می‌کنم. حرف این بود که سراسر زندگی مادی شما باطناً معنوی است یعنی همان لحظه‌ای که داری رفتار به اصطلاح اقتصادی، ‌علمی، سیاسی،‌ اجتماعی، ‌خانوادگی انجام می‌دهی در تمام آن لحظاتشما در عین حال دارید یک عمل اختیاریِ آگاهانة آزادانه انسانی انجام می‌دهید که هم به نوع اعتقادات‌تان، جهانی‌بینی‌تان، نوع نگاه‌تان به مرگ و زندگی و حق و تکلیف مربوط است و روی آن اثر می‌گذارد. هم به اخلاق ما مربوط است، خلقیات ما، گرایشات روحی و شخصیتی ما مربوط است و هم رفتار ما. رفتار و پندار و گفتار، فعل و قول و فکر ما و خُلق ما هم به هم مربوط است و زندگی ما عبارت از همین‌هاست و الا از این‌ها که بگذریم ما به لحاظ رفتاری تفاوت ماهوی با سایر جانوران و حیوانات نداریم. به همان معنایی که آن‌ها حیوان هستند ما هم حیوان هستیم. حیوان یعنی چه؟ یعنی زندگی و جاندار. مراد هم حیات بیولوژیک زنده به همین مفهوم زیست‌شناختی و آثار مربوط به فیزیک زندگی، جسمانیت و بدنش است. در فرهنگ اسلامی همین‌طور که روح را از بدن تفکیک نمی‌کنند که شما یک روح دارید این طرف است و یک جسم هم دارید این طرف است! مسائل روحانی و معنوی را هم از هم تفکیک نمی‌کنند چون اصلاً امکان جداسازی این‌ها نیست این به معنی مثله‌سازی انسان است. اگر قرار شد زندگی دینی در تمام ابعاد آن معنادار است و تفاوت با زندگی غیر دینی دارد تفاوتش هم در نوع نگاه به زندگی و اعتقادات و جهان‌بینی است و هم در نوع گرایشات شخصیتی و اخلاقی ما خودش را نشان می‌دهد و هم در نوع رفتار و موضع‌گیری‌های عملی ما خودش را نشان می‌دهد. یعنی یک آدم دین‌دار و یک آدم بی‌دین در بازار هر دو دارند خرید و فروش می‌کنند اما دو سبک خرید و فروش می‌کنند نگاه شان به اقتصاد عین هم نیست، نگاه‌شان به اصل زندگی عین هم نیست، نگاه‌شان به سود و ضرر مشابه نیست. مشابهاتی هم دارد اما سراسر مشابه نسیت. در دانشکده‌اش هم همینطور است، در عالم سیاست هم همین طور است، در جبه‌هاش هم همین‌طور است در مزرعه و خانواده، ‌همه جا همین‌طور است. اگر زندگی دینی معنادار است و اگر این فقط بُعد فردی ندارد یعنی فقط یک امر درونی ما نیست که دینی و غیردینی می‌شود ایمان شخصی من، اخلاق شخصی من! بلکه بُعد اجتماعی پیدا می‌کند یعنی در نوع روابط من و شما در جامعه هم خودش را نشان میدهد بنابراین روابط اجتماعی هم دینی و غیر دینی می‌شود معنادار است و به دینی و غیردینی تقسیم می‌شود. مناسبات هم دینی و غیردینی دارد. چه به لحاظ حقوق متقابل که روابط اجتماعی یا عادلانه است یا غیر عادلانه است،‌چه به لحاظ اخلاقی، روابط یا اخلاقی است یا غیر اخلاقی است. زندگی دینی توصیه می‌کنند در روابط اجتماعی حسد نباشد، حرص نباشد، بخل نباشد، سخاوت باشد، حسن ظن به همدیگر باشد، سوء ظن نباشد،‌ کینه نباشد،‌ محبت و گذشت و... همین تعابیری که در حوزه اخلاق اجتماعی به ما گفته‌اند انبیاء گفته‌اند، قرآن می‌فرماید. ائمه اهل بیت(ع) به ما گفته‌اند. به لحاظ حقوقی فقهی هم همین‌طور، یک معامله که انجام می‌دهید شفاف باشد دو طرف شفاف باشند امضاء بگیرند شاهد بگیرید و... مشکل ارث پیش آمد چه کار بشود، مسئله تراکم ثروت چطور باشد. آیا ثروت عمومی در دست طبقه خاص بماند «دولتاً بین الآغنیاء» یا نه مثل خون در سراسر بدن توزیع بشود یا فقط ثروتمندان بین خودشان دست به دست کنند و از این قبیل. صدها و هزاران موضع‌گیری در عرصه اقتصاد، سیاست،‌ خانواده، حقوق اجتماعی، مدنی،‌ قضایی،‌ این‌ها وجود دارد حالا این که این‌ها چقدر درست تبیین بشود چقدر درست اجرا شود این‌ها دیگر به ظرفیت‌ها و قوت و ضعف بشری من و شما مربوط است. آیا سخنگویان درست دین را و به قدر کافی تبیین و تعریف می‌کنند یا نه؟ جامعه نسبت به این ارزش‌ها آگاه است یا نیست؟ این‌ها دیگر ضعف و قوت‌های بشری من و شماست. آیا مدیران در حاکمیت این‌ها را درست اجرا می‌کنند؟ اصلاً خودشان می‌فهمند این چیزها را می‌دانند یا نه؟ این‌ها به این طرف قضیه برمی‌گردد نه به آن طرف. بنابراین ما زندگی فردی دینی و غیر دینی؛ و زندگی اجتماعی دینی و غیر دینی یا کم‌کم ‌معنادار می‌شود.

مسئله بعدی که پیش می‌آید این است که آیا حاکمیت یعنی ساختارهای حاکم بر جامعه و قوانین حاکم بر جامعه و ارزش‌های حاکم بر جامعه، که البته حاکم که می‌گویم حاکمیت نسبی است حاکمیت و عدم حاکمیت مطلق نیست جامعه‌ها را نمی‌شود تقسیم کرد حکومت‌ها را هم نمی‌شود تقسیم کرد آدم‌ها را هم نمی‌شود به دینی و غیر دینی تقسیم کرد. همه ما به یک نسبتی دینی و به یک نسبت غیر دینی هستیم. ما جامعه مطلق دینی، حکومت صددرصد دینی،‌آدم‌های خالص دینی نداریم الآن در این عصر غیبت، هیچ کس نه فرداً نه اجتماعاً نه حکومتاً نه خانوادتاً، شما دست روی هیچ فرد یا گروهی نمی‌توانید بگذارید و بگویید صددرصد دینی است. خیر. دینی بودن به لحاظ نظری نسبی نیست، - دقت کنید – به لحاظ نظری نسبی است یعنی شاخصه‌ها روشن است. اما به لحاظ تحقق عینی فردی و اجتماعی نسبی است برای این که آدم‌ها نسبی‌اند. ما محدود و خطاپذیریم. آگاهی ما مطلق نیست. قدرت ما مطلق نیست. اراده ما مطلق نیست. اخلاق ما هم مطلق نیست. ما همه‌مان موجودات نسبی هستیم ما انسان‌های غیر معصوم، نسبی هستیم. بنابراین یک تقسیم مکانیکی صددرصدی سیاه و سفیدی در حوزه نظر و استدلال بله،‌ اما در حوزه تحقق اجتماعی نه. چه کسی می‌تواند بگوید در جمع ما،‌ بگوید من صددرصد دینی زندگی می‌کنم. چه کسی می‌تواند بگوید که من صددرصد دارم ضد دینی زندگی می‌کنم؟ همه ما در یک حوزه‌هایی دینی عمل می‌کنیم و در یک حوزه‌هایی غیر دینی داریم عمل می‌کنیم. این به لحاظ فردی. به لحاظ اجتماعی هم همین‌طور. حکومت هم همین‌طور است. آقا این حکومت شما اسلامی است یا غیر اسلامی؟ این حکومت هم اسلامی است هم غیر اسلامی! در یک عرصه‌هایی که دارد به اسلام عمل می‌شود اسلامی است و در یک عرصه‌هایی که دارد خلاف اسلام عمل می‌شود آنجا غیر اسلامی است.

نکته دیگر این که، اگر قرار شد پس ما بطور نسبی به سمت جامعه هرچه دینی‌تر، حکومت هرچه دینی‌تر، بازار اسلامی، دانشگاه اسلامی. می‌گوییم دانشگاه اسلامی، خب بله چرا بازار اسلامی را نمی‌گویید؟ چرا دادگستری اسلامی، دادگستری ما باید ا سلامی‌تر بشود، دانشگاه هم همین‌طور. خود حوزه هم باید اسلامیتر بشوم. حوزه هم اسلامیت آن مشکل دارد. خود حوزه هم اگر به تمام  وظایف اسلامی‌اش عمل می‌کرد بسیاری از مشکلات معرفتی را ما امروز در جامعه نمی‌بایست داشته باشیم. پس حوزه هم باید اسلامی‌تر بشود،‌ دا نشگاه هم اسلامی. بازار هم اسلامی. دادگستری‌های ما اسلامی. همه جا،‌ شهرداری. خانواده‌هایمان، مدیریت‌هایمان، همه جا باید اسلامی و اسلامی‌تر بشود. ما باید در پروژه اسلامی‌تر شدن قرار بگیریم. ما هیچ نهاد صددرصد اسلامی نداریم. نهاد صددرصد غیر اسلامی هم نداریم. - در بیرون دارم عرض می‌کنم – آدم‌هایمان هم همین‌طور هستند. اصل این است که در حاکمیت، در مدیریت‌ها افراد هر چه سالم‌تر باشند. هرچه صالح‌تر ولی خطا را هم به رسمیت می‌شناسیم. پس نظام ولایت فقیه در عصر غیبت، منظور یک حکومت مطلق دینی نیست. چون امکان آن نیست. ولی وقتی امکان صددرصد نیست ما از 70- 80 درصد،‌از 60 درصد، عقلاً و شرعاً نباید چشم‌پوشی کنیم. ما نباید بگوییم یا صفر یا صد! هدف صد است توان ما صد نیست ولی جهت ما به سوی صد باید باشد. اصل فلسفه تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت همین است. هرجایش که غیر منطقی است بگویید کجایش غیر منطقی است؟

منطق بعدی این است که اگر قرار شد ما نظام‌سازی دینی یعنی معطوف به ارزش‌های دینی و در جهت تحقق اهداف و حاکمیت ارزش‌های الهی، قوانین و شریعت الهی، شریعت به علاوه اجتهاد نه منهای اجتهاد، تربیت، تعلیم، و نهادهای هرچه دینی‌تر پیش برویم آن وقت سؤال این است که بدون حکومت که نمی‌شود، این که فقط مشکل ولایت فقیه نیست که ما حکومت لازم داریم، قانون لازم داریم، چه حکومت دینی چه غیر دینی، در تمام دنیا همه عقلا، همه فلاسفه، نظریه‌پردازان فلسفه سیاست و مباحث حقوقی چه دینی، چه بی‌دین، چه ضد دین، چپ و راست، همه بر سر حاکمیتی باید باشد و قوانینی در جامعه حاکم باشد این را قبول دارند ما تقریباً مخالف این قضیه نداریم حتی جریان آرناشیسم که به عنوان یک فلسفه و تئوری پیدا شد معتقد نبود که اصل حکومت ضرورت ندارد معتقد بود که در یک مواردی ضرر آن از سود آن بیشتر است یعنی به اسم اجرای قانون و حکومت اتفاقات دیگری می‌افتد لذا باید ببینیم با یک حکومت هرچه ضعیف‌تر و هرچه بدون حکومت‌تر چطور می‌شود حل کرد؟ خوارج در جهان اسلام شبیه همین حرف‌ها را زدند. خوارج، آنارشیست‌های جهان اسلام بودند. خوارج می‌گفتند این که قرآن می‌فرماید «لاحکم الا لله» که حکومت و حکم و قضا و قانون در درجه اول حق خداست و ولایت باید از آنِ خدا باشد و خداوند باید بر بشر حکومت کند نه کس دیگر و ما بر خودمان، این‌ها از «لاحکم الا لله» نتیجه می‌گرفتند که «لا إمرت الا لله» حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه می‌گویند شما یک مغالطه بزرگ کردید «لاحکم الا لله» درست است این مبنای فلسفه الهی سیاست و حقوق است اما شما دارید نتیجه می‌گیرید که حاکمانی جز خدا نباشند مگر خدا پایین می‌آید خودش حکومت کند؟ مگر فرشتگان می‌آیند پایین حکومت کنند؟ بالاخره بین آدم‌ها باید کسانی باشند که مدیریت و حکومت بکنند. آن وقت معنای «لاحکم الا لله» این می‌شود که آن کسانی حق حاکمیت دارند که بیشتر از بقیه، آگاهی نظری و التزام عملی به حکم الله و به ارزش‌های الهی داشته باشند. نه این که نفس خودشان را بر جامعه حاکم کنند. تمایلات خودشان را بر مردم حاکم کنند منافع خودشان را بر توده‌ها ترجیح بدهند. هر کدام از این اتفاقات بیفتد این‌ها مشروعیت‌شان را از دست می‌دهند. اصلاً مشروعیت ولایت فقیه و حکومت دینی به رعایت دین و فقه است یا به بنا گذاردن به رعایت دین و فقه است. حالا خطاها و ضعف‌ها و محدودیت‌های بشری همه هست اما هدف باید او باشد. اگر دیدید هدف یک حکومت عوض شده و حاکمانی هم که هدف‌شان حکومت خودشان بر مردم است و می‌خواهند دنیای خودشان را تآمین کنند، سهم بیشتر از بیت‌المال، از اقتصاد، از سیاست، از قدرت، و می‌خواهند یک اشرافیتی تشکیل بدهند و به اسم دین تفاوتی و تفضیلی بین اقشار جامعه ایجاد بشود و اصل برابری در برابر قانون زیر پا گذاشته شود از آن به بعد دیگر آن حکومت دینی و ولایت فقیه نیست چون اصل مشروعیت حکومت دینی گفته‌اند ولایت فقیه. یعنی ولایت فقه. فقه چیست؟ قوانین فردی و اجتماعی الهی است. البته یک کسی ممکن است بگوید همین فقه موجود و محصول فعلی بالفعل فقهای ما، کل نظامات دینی است؟ خیر. کار زیادی مانده انجام شود. نظام‌سازی، نظام حقوقی، نظام اجتماعی، نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام تربیتی،‌ نظام رسانه‌ای، نظام آموزشی، این‌ها همه در حوزه نظام‌سازی است. رهبری همین چند وقت پیش به خبرگان و شورای نگهبان گفتند. در شرح دیگری برای دانشگاهیان این را فرمودند که نظام‌سازی شروع دارد اما پایان ندارد. کف دارد اما مدام باید در حال اجتهاد باشیم. فقه حکومتی در عرصه‌های مختلف ببینیم احکام الهی در شرایط امروز، زمان و مکان، با اقتضائات امروز چگونه مجتهدانه قابل درک است و قابل اِعمال است. این معنی‌اش این بود که ما باید 250تا کرسی خارج فقه در قم و مشهد و نجف داشته باشیم که بنشینند راجع به نظام اجتماعی درس فقهی دقیق بکنند. با همان دقت ریاضی‌واری که در مسئله حج و صوم و صلات، بحث می‌کنند، مته‌وار، دقت‌های مینیاتوری دارند، از دوتا روایت سه سال بحث استخراج کردن، بحث‌های شیرین و استدلالی، همان دقت پای این مباحث هم بیاید راجع به نظام بانکی، نظام مدیریت و... یک وجه طبیعی داشته است بالاخره فقه شیعه بیش از هزار سال است که سرکوب شده و همیشه اپوزیسیون بوده، غیر یکی دو دوره، یک دوران آل بویه، دوران صفویه، یک مقدار به آن پرداختند حالا فرصت نیست بگوییم که چه اهداف سیاسی هم پشت آن‌ها بود، که همین "محقق کرکی" که شاه طهماسب صفوی او را دعوت می‌کند و می‌آورد می‌گوید شما به عنوان ولی امر هستید من در خدمت شما و مأمور شما هستم. سه بار مجبور می‌شود قهر کند برود و بیاید، برود نجف و بیاید و برود بعد می‌گویند خیلی خب بیایید هرچه شما بگویید. قبل از این که حرکت کند مسموم می‌شود و در نجف شهید می‌شود. ما حکومت صفوی و آل بویه هم به معنای ما حکومت دینی و ولایت فقیه نبودند ولی خب نزدیک‌ترین و بیشترین امکانات را ایجاد کردند در مقایسه با مقاطع دیگر تاریخ ایران. ولی در همان دوران هم مشکلات زیادی وجود داشت به همین دلیل هم عرض کردم نسبی است. بله،‌ 40- 50 تا درس خارج فقه در حوزه نظام‌سازی ما الآن در حوزه نیاز داریم و باور کنید که نداریم. همان کارهایی که راحت است منابع موجود،‌ مدارک موجود،‌ را حت می‌شود آن‌ها را رفت دید و آمد گفت و همان کارها را هم دارد انجام می‌شود. آن‌ها هم لازم است ارزش دارد اما باید بگردیم آیات و روایات، منابع، فتواها، مدارک، خیلی این کار زحمت دارد ولی باید بشود کم می‌شود. من فکر نکنم که ما 5- 6 تا هم به این شکل داشته باشیم. پس این نظام‌سازی سیال است، عقلانی است، اجتهادی است، متفکرانه است، منفعل نیست ولی باید منعطف باشد و هست. اصلاً این مفهوم مصلحت نظام و ولایت مطلقه‌ای که امام(ره) مطرح کرد به مفهوم انعطاف عقلانی نظام سیاسی بود که خشک نباشد که تا به یک بن‌بست عینی در جامعه رسیدیم بگوییم یا این یا نه. یا همین‌جا می‌ایستیم و نظام ترمز می‌کند یا کله‌‌مان را به دیوار می‌کوبیم! نه، انعطاف. اما یک تفاوتی بین انعطاف و انفعال وجود دارد. این را از این جهت عرض کردم یک کسی بگوید آقا بالاخره وقتی صحبت از نظام فقهی شد ما با یک نظام دینی مذهبی و با یک نظام غیر منعطف مواجه خواهیم شد پس سهم عقلانیت کجاست؟ سهم عقلانیت اتفاقاً هم در درک احکام در پروسه اجتهاد لحاظ شده است، در فقه ما باب اجتهاد مفتوح است نه مسدود. هم پس از استنتاج نظری در نحوه اِعمال عینی و اجتماعی آن این انعطاف وجود دارد. اصلاً مفهوم ولایت مطلقه همین بود. ولایت مطلقه معنی‌اش این بود که مثلاً در حکم اولیه می‌گفتند اگر مسجد ساخته شد دیگر خراب کردن آن حرام است. خب حالا اگر مصلحت اجتماعی اقتضاء کرد دارند خیابان‌ها را طوری می‌کشند مشکلات اجتماعی طوری شده که این‌ها نمی‌شود دیگر مسجد باشد این‌جا باید خیابان بشود این‌جا ولیّ فقیه، ولایت یعنی حکومت چه باید بکند؟ می‌‌تواند این حرام را انجام بدهد چون دیگر حرام نیست. نه این که چطور برای شما حلال شد؟ آخه سابقاً درست کردن گفتند شطرنج و موسیقی که همه قبل از انقلاب حرام بود بعد از انقلاب حلال شد؟ گفتند یک عده‌ای روی دیوار بین بهشت و جهنم آن وسط ایستاده بودند گفتند شما چرا برای طرف هستید یا آن طرف؟ گفتند ما معطلیم چون بعضی‌ها قبل از انقلاب جهنمی بودند بعد از انقلاب بهشتی شدند. شطرنج و موسیقی حلال شد گفتند بیایید بروید توی بهشت! ما هم این بالا نشستیم چون یک کارهایی کردیم منتظریم آن‌ها هم حلال شود. این شوخی و جوک، بله. باید توجه داشته باشیم که واقعاً یک وقت‌هایی یک کسانی دارند حلال خدا را حرام می‌کنند، حرام را حلال می‌کند که این بدعت و خیانت است. یک کسی می‌آید تغییر احکام و نسخ احکام می‌کند این خیانت است چنین حقی ندارد اگر در یک حکومت،‌ فقیهی این کار را بکند اطاعت از او حرام است. اما یک وقت بحث این است که موضوع عوض می‌شود این دیگر موضوع و حکم نیست. یعنی وقتی که می‌گفتند شطرنج حرام است به عنوان ابزار قمار حرام بود وقتی که دیگر قمار نیست – قُمار هم درست نیست اصلش قِمار است – قمار نیست و تبدیل به یک ورزش ذهنی تبدیل شده که در المپیک است. خب آن حکم کنار می‌رود. موسیقی، کدام موسیقی؟ این‌ها بحث‌های فقهی است بحث‌های استدلالی است. می‌گویند شما قبلاً می‌گفتید خاوریار حرام است حالا می‌گویید حلال است. خب یک وقت ممکن است در تشخیص موضوع اشتباه شده باشد موضوع مثلاً این بوده که ماهی‌ای که چنین خصوصیتی دارد گوشت آن حرام است ندارد حلال است. این حکم این است اما موضوع، باید کارشناسی شود.

از یکی از علما پرسیدند، یک شعری را بردند مایعاتی در آن بود – این را که می‌گویم واقعی است یکی از علمای مشهد است – مرحوم شیخ هاشم قزوینی (رحمت‌الله علیه ) از اساتید صد بودند خیلی از علمای مشهد پیش درس ایشان بودند. بردند پیش ایشان گفتند آقا این حلال است یا حرام است؟ یعنی مشروب است عرق است یا نه؟ ایشان گفت والا تخصص بنده در احکام است. بله مشروب است اما این که این مشروب است یا نیست متخصص آن اصغر عرق‌خور سر کوچه است به او بدهید او تشخیص می‌دهد که این عرق است یا نه؟ بنده نمی‌دانم این عرق است یا نه؟ بله در موضوع ممکن است اشتباه شود.

نکته دیگر این که ممکن است موضوع عوض شد در این لحظه، شاکله فردی حکم، این موضوع یک معنا داشت یک حکمی داشت یک دفعه مسئله عوض شد الآن این آن معنا را نمی‌دهد. مثال می‌زنیم فرض بفرمایید می‌گویند که حنابستن مستحب است، باید دید این حکم استحباب برای خودِ حناست یا منظور زینت و آرایش است. در یک زمانی رنگ مطلوب و معقول و عرفی حنا بود. الآن رنگ‌های دیگری باب شده است حالا می‌شود گفت که حنا مستحب است، این‌های دیگر حکم شرعی‌شان معلوم نیست من باید محاسنم را حنا ببندم بیایم در خیابان، بعد آن را به شرع استناد بدهیم. یا نه، موضوع این حکم استحباب حنا نبود منظور این بود که زیبا باشید تمیز باشید، مرتب باشید. اما این که آن زمان وسیله‌اش این بوده و  این زمان وسیله‌اش این است. اما در یک مواردی هم وجود دارد که مسئله فقط موضوع و وسیله نیست خود حکم است یا مشتبه متشابه است که این است یا آن است؟ البته این‌جا اختلافات بین فقها پیش می‌آید. مثل همین قضیه اعلام عید فطر، هر سال این معضل را داریم. بعضی‌ها می‌گویند که بعد از هزار سال بشر این قدر پیشرفت کرده شما هنوز نمی‌توانید بفهمید که چه زمانی عید است؟ چه زمانی نیست هر سال بحث می‌کنید؟ چرا، در حکم آن اختلاف است. اینکه چگونه و میزان تشخیص چیست و کیست اختلاف فقهی است و با ابزار مسئله حل نمی‌شود. یکی می‌گوید در روایات گفته‌اند که هر وقت ماه را دیدی افطار کن، باید با همین چشم عادی ببینی نگفتند که با دستگاه باید ببینی. اگر با چشم عادی دیدی افطار کن ندیدی نکن. بعضی‌ها می‌گویند این‌جا چشم موضوعیت ندارد، قابلیت دیدن ولو با ابزار دیگر اگر اتفاق بیفتد این دیدن تحقق پیدا می‌کند. اختلاف‌شان سر این نیست که یکی با تکنولوژی مخالف است یکی‌شان موافق است که می‌گویند بروید مشکل‌تان را با هم حل کنید! خب اختلاف فتواست. یا یکی می‌گوید که افق به افق فرق می‌کند. استنباطش این است که اگر ماه در این افق قرار گرفت عید است و الا اگر آن بغل، یک کشور دیگر در یک افق دیگری دیدند برای آن‌ها عید است ما که ندیدیم برای ما عید نیست. خب  از این قبیل. اینها همه بحثهای استدلالی است. بعضی‌ها میگویند اختلاف پیش می‌آید بلاخره اگر حکومت دینی است چرا این همه اختلاف نظر وجود دارد. یک دوره یک فقیه این را می‌گوید، یک فقیه چیز دیگری می‌گوید. بله پیش می‌آید همین‌طور که اختلاف بین دوتا مهندس است، بین دوتا پزشک است، بین دوتا حقوقدان است، ‌بین دوتا اقتصاددان است بین دوتا فقیه هم اختلاف است چون در یک بخش‌هایی استنباطی است.

پس اینجا سؤال: در حکومت دینی انعطاف کجاست؟ عقلانیت کجای آن است؟ مصلحت در آن دخالت دارد یا نه؟ می‌گویند نه ما یکسری جزمیاتی داریم می‌خواهیم همین‌ها را اجرا کنیم! آن حکومت دینی طالبانیزم است به اجزاء کار دارد به مهندسی کل احکام کاری ندارد. نظام دینی را نمی‌خواهد معماری کند از پایین دارد به اجزاء نگاه می‌کند. ولایت مطلقه فقیه یعنی معماری حکومت دینی. یعنی اجزاء به عنوان مصالح هستند اما مصالح کافی نیست خود احکام کافی نیست احتیاج به یک اجتهاد حکومتی است. آن وقت گاهی نگاه می‌کند و مصالح را با هم می‌سنجد! این مهم است ولی این یکی اهمّ است. آن وقت از کجا می‌فهمید کدام مهم است کدام مهم نیست و یا کدام اهمّ است؟ عقل و نقل. اِشراف. کسی باید ملاکات عقلی و شرعی و ارزش‌های دینی دستش باشد قدرت استنباط داشته باشد، با قرآن و حدیث آشنا باشد و در عین حال جامعه و بیرون را بشناسد. پس این یک سؤال مهم که معمولاً پرسیده می‌شود که آقا ولیّ فقیه در همه مسائل جامعه متخصص است؟ نه. مگر در بقیه حکومت‌های عالم، شخص اول حکومت‌شان در مسائلی متخصص هستند؟ اکثر حکومت‌های دنیا را بروید ببینید اکثرشان بی‌سواد هستند! بروید ببینید چه خواندند؟ تمام حکومت‌های دنیا را اشخاص را بگذارید ببینید شخص اول این حکومت‌ها را به لحاظ علم و تحصیلات و سواد مطالعات با هم مقایسه کنید ببینید چی هستند! مثلاً آمریکا که یک امپراطوری‌ای بود، حالا دیگر زر زده! ایالات متحده‌اش یک دلقک سینما ریگان بود،‌کمدین بود،‌ هنرپیشه سینما بود. بقیه‌شان هم دست‌کمی ندارند این متن‌ها را برایشان می‌نویسند آن‌ها هم حفظ می‌کنند می‌آیند می‌خوانند خودشان هم نمی‌فهمند چه دارند می‌گویند. سوادی ندارند. یک وقتی از بوش پرسیدند که شما در ماه چندتا کتاب می‌خوانید؟ گفت من اصلاً کتاب نمی‌خوانم! راست هم می‌گوید طفلک! مگر این رئیس جمهور و شاهان دنیا چه کسانی هستند؟ این‌ها حداکثر باسوادهایشان یک لیسانس و دکتری در یک رشته داشته باشند. مگر رؤسای حکومت‌های دنیا در همه فنون متخصص هستند؟ اصلاً لازم نیست هم که باشند و کمتر از دیگران هم هستند. لما معنی حکومت دینی و ولایت فقیه، اصلاً فقیه شرعاً حق ندارد در امور تخصصی دخالت کند. مثلاً بگوید چون حکومت ولایت فقیه است شما بروید کنار من می‌خواهم این پل را بسازم! شما از اتاق جراحی کنار بروید من می‌خواهم بیایم جراحی کنم! اصلاً کجا چنین حرفی زده شده است. مدیریت حکومت یک بخش کاملاً فنی و تخصصی دارد غیر متخصص هم حرام است که آنجا اظهار نظر کند. ولی فقیه با متخصص، اولاً که ولی‌ّفقیه به جزئیات ورود نمی‌کند و نباید بکند ولی فقیه که نمی‌آید بگوید آقا پل را این‌طوری نساز این‌طوری بساز. یا فلان کارها را نکن. در این کارها که دخالت نمی‌کند و نباید هم بکند. ولی‌فقیه مثل شخص اول حاکمیت باید مراقب باشد که مسیر سیتسم در جهت اهداف، قانون و ارزش‌ها باشد و از مسیر کلی منحرف نشود، سیاست‌های کلی درست اِعمال شود، روابط قوا منظم باشد، و هیچ کدام از حدودشان تجاوز نکنند،‌ جهت درست باشد و با افکار عمومی ارتباط حاکمیت با بدنه اجتماعی، و ارتباط‌شان با احکام الهی و ارزش‌های الهی حفظ شود. کار او نظارت بر کل سیستم است. برای او هم البته شرط فقاهت لازم است اما کافی نیست و لذا همه فقها نمی‌توانند ولیّ بشوند. حتی اصل درس و بحث‌های فقهی مصطلح حوزه را هم امام گفت کافی نیست اجتهاد مصطلح حوزوی برای حکومت کافی نیست یک چیزهایی باید به علاوه بشود که خود امام داشت، رهبری دارد. مدیریت، شناختن جامعه، شناختن سیاست، تاریخ، و... خیلی چیزها باید بدانند تا بتوانند این‌ها را جمع کند. شما به لحاظ شخصی، امام را کنار تمام رئیس جمهور و شاهان عالم بگذارید. ببینید به لحاظ شخصی، علمی، درکی، اخلاقی این‌ها با هم قابل مقایسه هستند؟ پس 1) عقلانیت در ولایت فقیه چه می‌شود؟ عقلانیت به چه معنا؟ تخصصی بودن.  تخصص‌ها همه محترم هستند و غیر متخصص در هیچ امری حق ندارد دخالت کند. حکومت یک نفره ست؟ نخیر در تمام نظام‌های عالم بالاخره یک نفر هستند ولی آن یک نفر هر کاری دلش بخواهد می‌تواند بکند؟ هرگز. این را بدانید دست ولی فقیه از هر حاکم دیگری در هر سیستم حکومتی دیگری بسته‌تر است. صحبت از بسط ید ولایت مطلقه می‌شود در جهت اجرای احکام است نه این که ولایت مطلقه به این معنا که هر کار دلش خواست بکند به معنای حکومت مطلقه فردی! اصلا. محدودترین حاکم در سیستم‌های حکومتی ولیّ فقیه است. چون در بقیه سیستم‌های حکومتی در چارچوب قانون هر کاری را می‌شود کرد اما ولیّ فقیه در چارچوب قانون هم کاری دلش بخواهد حق ندارد بکند. یعنی اگر بر طبق نفس و امیال شخصی‌اش کاری را بکند این ساقط است. باید در همه موارد بعد از مشورت، با متخصص هر فنی، هر تصمیمی که می‌خواهد بگیرد، می‌خواهد تصمیم جنگ و صلح بگیرد باید با نظامیان مشورت کند. می‌خواهد یک تصمیم بزرگی راجع به یک مسئله بگیرد باید مشورت کند. مشاورین ثابت و مشاورین متغیر، بعد از مشورت و شنیدن نظرات، و سنجیدن آن، آن وقت تصمیم می‌گیرد. شخص اول در تمام حکومت‌ها این کار را باید بکنند. این‌جا هم همان است هیچ فرقی وجود ندارد منتهی دستش بسته تر است. در روایات هم در مورد ولایت فقیه می‌گویند اگر فقیه، گناه شخصی هم در حوزه شخصی زندگی‌اش هم اهل کبائر و تکرار صغائر باشد و فساد اخلاقی شخصی هم پیدا کند دیگر مشروعیت ندارد در حالی که در هیچ نظام دیگری این حرف را نمی‌زنند. ما می‌گوییم که اگر ولیّ فقیه حتی در خانواده خودش ظالمانه، رفتار بکند حق حکومت بر جامعه را ندارد. در حیطه مسائل شخصی‌اش اگر اهل گناه و فساد و ظلم باشد ولو آن گناهش مستقیم به جامعه صدمه نزند اما چون عادل نیست ما برایش حق حاکمیت قائل نیستیم. در کدام نظام سیاسی دنیا این‌طور است؟ بنابراین محدودترین حاکم از این جهت، به لحاظ اخلاقی و حقوقی ولیّ فقیه است.

سؤال: ولایت تکوینی.

جواب: ولایت تکوینی را کسی بحث نکرده، ولایت ولیّ فقیه، ولایت تکوینی است. ولایت تکوینی به معنای تصرف در عالم واقع در عالم تکوین است. یک مقامات عرفانی و مقامات تعالی معنوی بالا می‌خواهد که افرادی به آن می‌رسند. ممکن است همین الآن کسانی باشند که ولایت تشریعی ندارد ولی ولایت تکوینی داشته باشند. ممکن است ولایت تشریعی داشته اما ولایت تکوینی، البته به این معناص خاص، نداشته باشد. این‌ها بین‌شان ملازمه نیست. برای ولایت تشریعی یک شرایط حداقلی‌ای گذاشته‌اند البته اگر فرد ولایت تکوینی هم داشته باشد بهتر است ولی لازم نیست که شما حتماً علم غیب داشته باشی یا تصرفاتی در عالم، غیر عادی بتوانی بکنی، بتوانی باطن افراد را بخوانی تا حق تشکیل حاکمیت داشته باشی! البته باشد بهتر است. بنابراین کسی نگفته ولی‌ّفقیه به این معنا ولایت تکوینی دارد اما این که ولایت فقیه همان ولایت رسول‌الله است منظور چیست؟ منظور این است که امام(ره) در بحث ولایت فقیه‌شان می‌گفتند این مسئله به شخص کاری ندارد اقتضائات حاکمیت است. ببینید بهترین راننده دنیا پشت اتوبوس بنشیند یا بنده که یکی از راننده‌های که متوسط هستم یا جنابعالی که ممکن است رانندگی‌تان از من بدتر باشد – که البته بعید است – هرسه‌تای ما وقتی می‌خواهیم پشت ماشین و پشت فرمان بنشینیم اختیارات‌مان باید به یک اندازه باشد یا نباید راننده بشوی یا اگر شدی باید مسلط بر فرمان و پدال گاز و ترمز و دنده باشی. نمی‌توانی بگویی چون ایشان صلاحیت‌شان بیشتر است دنده در اختیارش باشد شما چون کمتر هستید دیگر دنده در اختیار شما نباشد! خب این که بدتر هم می‌شود. امام در کتاب ولایت فقیه‌شان می‌گویند مثلاً اگر گفتند در فلان مورد مثلاً کسی زنا کرد این صد ضربه بخورد بعد بگوییم چون معصوم است صد ضربه شما که معصوم نیستید 50 ضربه! این اصلاً ربطی به من ندارد که امام، از معصوم ضعیف‌تر است یا قوی‌تر است؟

 سیستم باید درست اداره شود. این خلأ باید پر شود. گفتند آدم فاسد، جاهل، بی‌تفوا، سوء استفاده چی،‌ برای سیستم نباید سوار شود ولی وقتی که سوار شد حکومت یک اقتضائاتی دارد، به همین معناست که می‌گویند ولایت فقیه، همان ولایت رسول‌الله است. و هم به این معنا که مشروعیت آن از آن‌جا می‌آید معنی‌اش این نیست که فقیه،‌ همان رسول‌الله است. این معنی‌اش این نیست که فقیه، همان امام معصوم است و همان رسول‌الله است! نه. اگر در قرآن می‌فرماید ولایت فقیه عادل، ولایت امام معصوم و آن ولایت رسول‌الله است و آن ولایت الله است و «رادّ علیه کَرادّ علی الله» هرکس در برابر او بایستد در برابر خدا ایستاده و در حکم شرک بالله است. معنی ‌اش این نیست که عجب! پس فقیه،‌ خودِ خداست! که اگر از آن تخلف بکنیم مشرک هم شدیم. نه،‌ معنی‌اش این نیست. معنی‌اش این است که در بیرون،‌ اقتضائات تشکیل حکومت همین است شما چه فرق می‌کند که رسول خدا باشد یا نباشد؟ وقتی این وظیفه و این حکم دارد ابطال می‌شود صدمات فردی و اجتماعی را زدی. تو نمی‌توانی بگویی ربا در زمان پیامبر حرام است و در زمان ما حلال است! نمی‌توانی بگویی دزدی آن زمان پیامبر دزد و متجاوز را مجازات می‌کرد ولی الآن دیگر مجازات نکنیم! برای چی نکنیم؟ این تعطیل قوانین اجتماعی و تعطیل زندگی است. پس اگر می‌گویند اختیارات ولیّ فقیه اختیارات پیامبر است معنی‌اش این نیست که کسی گفته فقیه، ‌همان پیامبر است. نخیر. ولی اختیارات همان اختیارات باشد برای این که این‌ها اقتضائات حکومت است چه در عصر معصوم چه در عصر غیبت. این هم راجع به بُعد انعطاف آن.

یکی هم راجع به بُعد عقلانیت آن. عرض کردیم عقلانیت و انعطاف هم در درک احکام و اجتهاد دخالت دادن زمان و مکان نه به نحوی که تغییر حکم و بدعت بشود، و هم در مقام اجرای احکام که مفهوم مصلحت نظام به همین معنا تعریف می‌شود. مصلحت نظام راهی برای سکولاریزه کردن حکومت نیست راهی برای اجرای عرفی – عقلانی میسّر در هر دوره با توجه به شرایط آن دوره، اما هدف، اجرای همان احکام است.

مسئله دیگر که پیش آمده و مطرح می‌شود این است که خب حالا – این بخش را جمع‌بندی بکنم - اگر حکومت – فرقی نمی‌کند همه زمان‌ها بشر به حکومت احتیاج دارد و این را دینی و سکولار،‌همه این را قبول دارند – و اگر از آن طرف دین، یک نوع سبک زندگی هم فردی و اجتماعی است پس قوانین اجتماعی و ارزش‌های اجتماعی به حکومت مربوط می‌شود ولو می‌پذیریم که حکومت، هدف ذاتی و اصلی دین نیست واقعاً هم همین‌طور است. انبیاء برای حکومت کردن و تأمین ریاست یک عده‌ای بر یک عده دیگری نیامدند هدف این نیست. ریاست‌طلبی به شدت در روایات ما و قرآن و سنت تفکر دینی مذموم است. اصالت دنیا مذموم است. اما چون این منطق، دنیا را از آخرت، و ماده را از معنا، و جسم را از روح، و سعادت و شقاوت را از مدنیت تفکیک نمی‌کند، بنابراین اخلاق و سیاست و اقتصاد و فقه و تعلیم و تربیت و عرفان و معنویت و... همه این‌ها به هم مربوط است. شما هر لحظه‌ای هر کاری دارید می‌کنید در عین حال چندتا کار دارید با هم انجام می‌دهید یعنی ما الآن این‌جا دور هم نشستیم این فعل اجتماعی ما در عین حال ابعاد حقوقی دارد در عین حال ابعاد اخلاقی دارد در عین حال ابعاد اقتصادی دارد، بالاخره اینجا یک خرجی دارد برای این کارها می‌شود. ابعاد آموزشی دارد، ابعاد مستقیم و غیر مستقیم تربیتی دارد. حتی ممکن است بُعد سیاسی پیدا کند و داشته باشد. یک عمل است، اما ده‌تا بُعد دارد. روی کاغذ این‌ها از هم جدا می‌شود که این سیاست است، این اخلاق است، این فلان است! در واقع که از هم جدا نیستند. در یک لحظه همه کارها را داری با هم انجام می‌دهی و همه آثار را داری. تخصص به معنای تشتّت نباید باشد. متخصصانه با مسائل باید روبرو بشویم هرکسی تخصص یک رشته‌ای را دارد اما متشتّتانه نه. شما اگر فقط مهندسی بدانید و مبانی مباحث اخلاق و کلام را ندانید که هنری نکردید. باید در ذهن‌تان شما روشن باشد که این مهندسی در نظام کلی اجتماعی، نظام‌سازی اجتماعی دینی، در نظام کلی جامعه و در نظام کلی فکری من جای آن کجاست؟ من چرا دارم این کار را انجام می‌دهم؟ فقیه‌اش هم همین‌طور است، قاضی‌اش هم همین‌طور است، شهردارش هم همین‌طور است، شهروند عادی‌اش هم همین‌طور است، آهنگرش هم همین‌طور است. همه در عین حال که متخصص در یک گوشه‌ای دارند کار خودشان را انجام می‌دهند ولی این جامعه نباید متشتّت باشد. همه به هم مربوط، نگاه جامع و همه باید اعضای یک پروژه و قطعات یک سیستم باشند هم رشد فردی خودشان و هم به رشد اجتماعی باید توجه کنیم. و این‌جا باز سؤال منطقی پیش می‌آید که اگر قرار شد جامعه‌ای باشد با نظامات و اخلاق و بر اساس ارزش‌های الهی و دینی پیش برود آن شخص اول یا کسانی که تصمیم‌گیر اصلی هستند در همه حکومت‌ها چنین کسانی وجود دارند آیا او آگاهی دینی داشته باشد یا نداشته باشد؟ جاهل باشد یا عالم؟ این سؤال اول. می‌خواهیم ولایت فقیه را استنتاج کنیم. این که امام(ره) می‌گفت تصور آن موجب تصدیق آن می‌شود یعنی خیلی روشن است که برهان می‌خواهد یا نمی‌خواهد از جمله همین‌هاست. اگر قرار شد بروی به سمت تشکیل جامعه هرچه دینی‌تر، حکومت هرچه اسلامی‌تر، یعنی عقلانی‌تر، اخلاقی‌تر، شرعی‌تر، انسانی‌تر، آن‌هایی که تصمیم‌گیر هستند هرچه از پایین به بالا بروید و آن شخصی که در رأس حاکمیت قرار می‌گیرد که چنین شخصی در همه حاکمیت‌ها وجود دارد آن شخص، آگاه باشد عالم به دین باشد یا جاهل؟ کدام معقول‌تر است؟ - به نظرم روشن است اگر کسی مخالفت دارد بگوید – اگر آن فرد باید عالِم باشد – سؤال این است – آگاهی او اجتهادی باشد یا تقلیدی؟! – باز هم روشن است که کدام ترجیح دارد – اگر گفتید که آگاهی دینی داشته باشد و اجتهادی باشد این می‌شود فقیه. ولایت هم این‌جا یعنی همان حکومت. این‌طور نیست که ولایت، فقط برای فقیه است. اتفاقاً خداوند در قرآن می‌فرماید در دنیا همه، همیشه تحت ولایت هستند منتهی یک عده‌ای تحت ولایت شیاطین و طاغوت‌ها هستند یک عده هم تحت ولایت الهی‌اند و الا همه بشریت تحت ولایت هستند. مردم آمریکا تحت ولایت بوش و کلینتون و کمپانی‌های سرمایه‌داری هستند. مردم در شوروی کمونیستی تحت ولایت حزب کمونیست، تحت ولایت رشنف و خورچف و استالین و گورباچف هستند. در عراق تحت ولایت صدام بودند. در عربستان تحت ولایت ملک عبدالله هستند. پس همه بشریت در هر جای عالم هستند تحت ولایت کسی هستند یعنی یک ولیّ دارند.

سؤال این است که آن ولیّ، هرکه بود بود یا باید یک خصوصیاتی داشته باشد؟ اسلام و تفکر اسلامی – شیعی می‌گوید هیچ کس حق ولایت ذاتی بر بشر ندارد، ولایت حق خداوند است. بین بشر فقط کسانی حق دارند حاکم باشند و حکم کنند که: 1) از خودشان دنبال هیچی نباشند خودشان نخواهند که بر بشر حکم کنند بخواهند مجری احکام و ارزش‌های الهی باشند. یعنی در ذیل ولایت الهی معنا بشوند. آن‌وقت این کسان بایستی آگاهی اجتهادی به ارزش‌ها و مفاهیم اسلامی داشته باشند و التزام عملی هم داشته باشند.

سؤال بعدی این است که آن کسی که آگاه است التزام عملی هم به شعارها و حرف‌هایش داشته باشد یا همین‌طور بگوید و برود خلاف آن عمل کند؟ اگر اولی درست است این می‌شود عادل. لذا ولایت فقیه عادل، سه جزء دارد و هر سه جزء عقلانی است همه ولایت در همه جای دنیا ولایت است. این‌طور نیست که بگوییم در جامعه اسلامی، ولایت غیر اسلامی‌اش ولایت نیست، چرا ولایت است. قرآن می‌فرماید مؤمنین ولیّ‌شان خداست کافرین «اولیائهم الطاغوت» اولاً که یک ولیّ ندارند ولیاء دارند و طاغوت ولی‌شان است. پس یک؛ ولایت مخصوص ما نیست که بخواهد این‌جا از ولایت دفاع کند. در تمام نظام‌های سیاسی دنیا، اسلامی، کمونیستی، لیبرالیستی، فاشیستی، دینی، سکولار، همه ولایت دارند. اولا معنی ولایت را بمیم که چیست؟ یعنی کسانی دارند برای کل جامعه برای کسانی دیگری دارند تصمیم می‌گیرند، مدیریت می‌کنند، نظارت می‌کنند این می‌شود ولایت. ولایت که چیز عجیب و غریبی نیست همین ولایت است. پس ولایت مخصوص ما نیست که شما بخوا هید به عنوان مسلمان به شیعه برایش دلیل بیاورید. دوم؛ عاقل بودن هم یک امر عقلایی است اصلاً از هرکس بپرسد که آدم عادل حاکم باشد و در رأس حکومت باشد یا آدم فاسق و ظالم که حرف و عملش دوتاست و همه جا سوء استفاده میکند... خب کدام عاقلی است که بگویی نه. این قبل از این که شرعی باشد عقلانی است. اگر این را از همه بشر دنیا بپرسید میگویند خوب معلوم است واقعاً بخواهیم بین این دوتا انتخاب کنیم آن است، منتهی همه می‌گویند این‌جا چنین آدم‌هایی پیدا نمی‌شوند راست هم می‌گویند در اکثر دنیا چنین آدم‌هایی پیدا نمی‌شوند که حاکم بر این‌ها باشد. در رأس همه حکومت‌های دنیا آدم‌هایی هستند که شخصاً در حریم شخصی خودش فساد اخلاقی دارد، فساد جنسی دارد، فساد مالی دارد و در رأس حکومت‌ها هستند. این مشکل همه حکومت‌های عالم است. یعنی همان تقوای شخصی‌اش هم نیست.

پس ولایت و عادل، این‌ها که، امام می‌گویند تصور آن موجب تصدیق است. می‌گویند فقیه، فقیه هم اگر مبانی فکری و دینی را قبول داری باز تصور آن موجب تصدیق است. چنانچه که من وقتی سؤال کردم همه شما خیلی راحت فرمودید بله. مثلاً جوابی نمی‌شود داد، مگر کسی بگوید من اصلاً‌ دین را قبول ندارد که شما دارید صحبت از حکومت دینی در جامعه دینی می‌کنید بعد بخواهید به فقیه برسید. ما اصلاً نسبت دین و حکومت را قبول نداریم ما اصلاً دین را قبول دارم یا بگوید چرا دین را قبول دارم ولی دین، ماهیتاً ربطی به حکومت ندارد که آن هم یک سؤال دیگری است که انشاءالله طرف‌های بعدازظهر به آن می‌رسیم.


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha