شبکه افق - 2 آذر 1397

پیامبر اکرم علیه "اخلاق‌ستیزان" و "تفرقه‌اندازان"

ربیع‌الاول_۱۳۹۳

متن سخنرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می‌کنیم محضر دوستان عزیز و برادران و خواهران. اولاً عذرخواهی می‌کنم بابت تأخیر و دوم فقط آمدم برای عرض خسته نباشید به برادران و خواهران عزیز.

در روایت داریم نیروهای اطلاعاتی و امنیتی پیامبر(ص) گزارش دادند که منزل «سُهَیلم» که رئیس که باند یهودی توطئه‌گر بودند، صهیونیست‌های آن موقع، خانه‌اش شده پایگاه جاسوسی و خانه تیمی برای توطئه‌های پی‌درپی، پخش شایعه، تحریکات، درگیری و از این قبیل که دارند انجام می‌دهند برای جنگ روانی و توطئه علیه نهضت. علیه جهاد تبلیغات می‌کنند، مدام سمپاشی می‌کنند، تیترسازی، تئوری‌پردازی می‌کنند برای جنگ روانی علیه مجاهدین اسلام و تضعیف پشت جبهه و به جان انداختن مسلمین و ایجاد تردید که اصلاً این راهی که ما می‌رویم درست است؟ غلط است؟ چه کسی گفته درست است؟ اصلاً این به نتیجه می‌رسد؟ نمی‌رسد؟ و همین‌طور این کارها را دارند می‌کنند تا مسلمان‌ها به جبهه نروند، و در جهاد علیه دشمنان اسلام شرکت نکنند، و مأیوس و دلسرد بشوند. پیامبر(ص) اول تحقیق کردند، گفتند تحقیق کنید مطمئن شوید و بعد به این‌ها نصحیت کردند، پیام دادند و بعد دیدند این‌ها ادامه می‌دهند و نفاق به خرج می‌دهند خود پیامبر(ص) یک تیم عملیاتی را مأموریت دادند و گفتند می‌روید و آن‌ها را گوشمالی می‌دهید، چون این‌ها حرف آدم نمی‌فهمند به زبان آدم با این‌ها حرف می‌زنیم نمی‌فهمند. فرمودند بروید و گوشمالی‌شان بدهید و آن‌ها را بترسانید. یک جو رعبی برایشان ایجاد کنید در دل منافقین و توطئه‌گرها. این‌ها عملیات تعقیب مراقبت گذاشتند و یک شب که آن سران‌شان در آن خانه تیمی جمع شده بودند گفتند قرار نیست آن‌ها را بکشیم فقط آن‌ها را بترسانیم که بدانند تحت کنترل هستند و هوا دست‌شان بیایند. در آن خانه، مشغول طراحی و نشست تشکیلاتی بودند که یک دفعه این گروه وارد عمل می‌شود و خانه را محاصره می‌کند و خانه را به آتش می‌کشند. این‌ها در خانه هستند و این‌ها از بیرون خانه را محاصره می‌کنند و به آتش می‌کشانند. طوری که این‌ها بترسند و یک راهی را هم می‌گذارند که فرار کنند، و موقع فرار این‌ها یکی دوتایشان پاهایشان می‌شکند. پیامبر(ص) می‌فرماید یک گوشمالی که بفهمند ما می‌دانیم که این جلسات را دارید و دارید چکار می‌کنید و هم هوا دست‌شان باشد. هم از این جهت دقت و مراقبت و هوشیاری، و هم از آن طرف با توده مردم اخلاق و رحمت دارند. حتی مسجد ضرار، یک مسجد می‌سازند به اسم مسجد و مقدسی هم که می‌آیند پیامبر(ص) فرمودند بروید این مسجد را خراب کنید. چون آمده بودند گفته بودند آقا شما بیایید افتتاح بفرمایید! جنگ تبوک بود فرمود ما داریم می‌رویم جبهه، بعد که برگشتم ببینم چه می‌شود! این‌ها هم عوض این که بگویند آقا ما هم در خدمتیم برویم جهاد، گفتند تقبل‌الله! انشاءالله خدای متعال شما را کمک کند ما کار واجب داریم! کاری مقدس‌تر از این نداریم. شما بفرمایید جبهه. جبهه نرفتند. این‌ها هم ظاهراً دین را از سیاست جدا می‌دانستند! پیامبر(ص) رفتند از جبهه برگشتند آمدند سر راه گفتند الوعده وفا،‌تشریف بیاورید مسجد را افتتاح کنید خودتان نماز بخوانید، وحی نازل شد که این کار را نکن. سوره توبه، این مسجد، مسجد ضرار است، فریب ظاهر را نخورید. ممکن است به نام اهل بیت(ع) دین و مذهب و قداست و سلفی و آخوند جلو بیایند ولی مراقب باشید، ما معیار داریم فریب ظواهر را نباید خورد. این هست، اما از آن طرف اخلاق و محبت. روایتی که این‌جا هست بخوانم. جمع حالات مختلف در پیامبر اکرم(ص). از یک طرف ابوسعید از اصحاب پیامبر(ص) می‌گوید روح پیامبر(ص) از دختران پس پرده هم لطیف‌تر بود. و حیای پیامبر از دختران نوجوان بیشتر بود. به قدری شفاف بود که اگر چیزی یا کاری را نمی‌پسندید با یک نگاه به خطوط چهره‌اش می‌شد فهمید. پنهان‌کاری و بازیگری نمی‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید پیامبر(ص) در نماز یا هنگام تفکر، این‌قدر اشک می‌ریخت که زمین پیش رویش تر می‌شد. او که گناه نکرده چنین می‌گریست، دیگران حساب کار خود را بکنند. این‌ها که می‌گویم همه روایت است. این باز تعبیر امیرالمؤمنین(ع) راجع به پیامبر(ص) است. مجسمه وفا و اخلاق بود. نرم‌خوی و مهربان، شخصیتی ملایم، راستگو، صادق با خدا و خلق، و در عین حال نترس و شجاع، رسول خدا شجاع‌ترین مردم بود. می‌گوید ما هرگز هیچ کس را شجاع‌تر از پیامبر(ص) نه دیدیم و نه شنیدیم، اما خوش‌ترین اخلاق را داشت و مهربان‌ترین و بخشنده‌ترین مردم نیز بود. حضرت امیر(ع) می‌گوید شجاعتش را نگاه کنم، هنگامی که آتش جنگ برافروخته می‌شد و هر دو ارتش درهم می‌آمیختند و اوضاع جبهه هرچه سخت‌تر می‌شد و دیگر قابل تحمل نبود و بعضی از یاران هم فرار می‌کردند، بعضی از اصحاب و انصار و مهاجرین هم فرار می‌کردند، در لحظات سنگین خطر، که گاه ما عده معدودی اطراف پیامبر مانده بودیم که همه یا شهید و مجروح شده بودند یا فرار کرده بودند در این لحظات که ما چند نفر مانده بودیم ما به پیامبر(ص) پناه می بردیم. نزدیک کس، به سپاه دشمن، خودِ پیامبر بود. در خط مقدم می‌ایستاد و به بقیه ایمان و نیرو می‌بخشید. این قدرت ایمان و شجاعت اوست ولی در عین حال، اخلاق ایشان، این‌ها واقعاً نجات می‌دهد اگر این‌ها رعایت بشود. این انقلاب، نه احتیاج به بمب دارد چه برسد به بمب اتم! به هیچ چیز احتیاج نداریم. هم خدا را داریم هم مردم را. و آن تعبیر این است. رسول خدا(ص) لباس خود را به دست خود می‌دوخت، کفش خود را خود وصله می‌زد. گوسفند و بز را به دست خود می‌دوشید نمی‌گذاشت کسی برایش بدوشد. در کنار بردگان بر خاک می‌نشست و یکی از آنان بود. مواد مورد نیاز خانواده‌اش را از کوچه و بازار می‌خرید، هیچ تبعیض و تفاوتی با دیگران را برنمی‌تافت، بار خود را بر دوش خود می‌کشید و می‌برد و نمی‌گذاشت کس دیگری بار او را بردارد یا برای او به زحمتی بیفتد. تحمیل نمی‌کرد. مجلس او بالا و پایین نداشت.

این‌جا هم عرض کردم در مجالس ما رسم شده از مجالس مذهبی و علمایی تا سیاسی و غیر سیاسی آقایان یک عده مهم‌ها بروند آن‌جا یک عده هم این‌جا بنشینند! چه کسی اینها را گفته از کجا درآوردید؟

در روایت دارد پیامبر(ص) حلقه می‌نشست به حدی که اگر کسی وارد می‌شد می‌پرسید پیامبر کدام‌تان هستید؟! از جای نشستن و ادا و اصول نمی‌فهمید. آقا این دیوار آدم‌های فلان بنشینند فلان‌جا، فلان کس‌ها بنشینند. با فقیر و غنی، کوچک و بزرگ مسافحه می‌کرد. حتی با کودکان مسافحه می‌کرد. به هرکس می‌رسید حتی کودکان، نخست او سلام می‌گفت، منتظر نمی‌ماند که به او سلام کنند حتی با بچه‌ها. اگر دعوت به خوردن چیزی می‌شد حتی اگر فقیری او را به خرمای پوسیده‌ای دعوت می‌کرد با خوشرویی و ادب پاسخ مثبت می‌داد. بر کنار بردگان بر خاک می‌نشست و مخارج زندگی‌اش اندک بود، ساده‌پوش اما تمیز خوشبو. همواره لبخند در صورتش بود، بی‌آنکه بلند بخندد. در عین حال، همواره متفکر و دردمند بود، بی‌آنکه غم را در چهره‌اش ریخته باشد یا غم خود را به رخ دیگران بکشد. پیامبر(ص) غم شخصی نداشت، همیشه غم او غم امّت بود. همواره متواضع بود بی‌آنکه ذلیل باشد. چون بعضی از ما فرق تواضع و ذلّت را نمی‌فهمیم، از آن طرف فرق تکبّر با عزت را نمی‌فهمیم. می‌گوید پیامبر(ص) متواضع بود ذلیل نبود، عزیز بود متکبر نبود، عزت داشت، همواره متواضع بود بی‌آنکه ذلیل باشد، مهربان و رقیب‌القلب و دل نازک بود بی‌آنکه احساساتی و ضعیف‌القلب باشد. یک کسی است که وقتی این پیمان‌شکنان یهود خیانت می‌کنند و خلاف قراردادها عمل می‌کنند و از پشت ضربه می‌زنند، طبق بعضی از روایات، تعدادش اختلافی است ولی طبق بعضی از روایت صحبت از چند نفر و چند ده نفر است و در بعضی از روایات هم من دیدم که صحبت از چند صد نفر است! که دستور می‌دهند اعدام‌شان کنند چون خیانت کنند. حالا اصلاً چند ده نفر، همین کسی که این‌جا این‌قدر محکم و قاطع است همان کسی است که ضعیف‌القلب نیست به حق عمل می‌کند قاطع است. این کسی است که صدای گریه بچه را که می‌شنود تحمل ندارد. در روایت هست که داشتند نمازجماعت می‌خواندند دیدند پیامبر(ص) خیلی سریع نماز را تمام کرد، بعد ترسیدند اصحاب گفتند حال‌شان خوب نیست؟ اتفاقی افتاده؟ وحی دارد نازل می‌شود؟ آمدند جلو گفتند چه شده؟ گفتند آقا چرا این‌قدر تند نماز خواندید ما به شما نرسیدیم؟ فرمودند مگر شما صدای گریه بچه را نمی‌شنوید؟ یک بچه‌ای در مسجد دارد گریه می‌کند! یا در روایت هست که اذان گفتند همه در مسجد منتظر پیامبر(ص)  نشستند  دیدند پیامبر(ص) زودتر از همه می‌آمدند ولی ایشان نیامدند، نگران شدند گشتند، دیدند یک کوچه پایین‌تر با یک عده بچه دارد صدای گوسفند و شتر درمی‌آورد و با بچه‌ها دارد بازی می‌کند، گفتند آقا این کار درست است؟ جلوی مردم توی خیابان صدای گوسفند درمی‌آورید؟ یا رسول‌الله مگر صدای اذان را نمی‌شنوید مردم در مسجد منتظر نماز هستند. پیامبر(ص) فرمودند که من به این‌ها قول دادم که با این‌ها بازی کنم و اذان شده، این‌ها که اذان نمی‌فهمند این‌ها حاضر نیستند بازی تمام شود. گفتند خب حالا ما چکار کنیم ما صبر کنیم اینها بازی‌شان تمام شود بعد می‌آیید نماز بخوانید؟ پیامبر(ص) فرمودند یک کار دیگر هم می‌شود کرد از این‌ها بخواهید من را آزاد کنید من بیایم. حالا اصحاب آمدند با سه چهارتا بچه چانه می‌زنند که ایشان را آزاد کنید، بچه‌ها می‌گویند نه. بعد به پیامبر(ص) می‌گویند بچه‌ها راضی نمی‌شوند حالا چکار کنیم؟ پیامبر(ص) می‌گویند که من را از این بچه‌ها بخرید! می‌گویند چطوری؟ می‌گوید بروید گردو و جوز بیاورید ببینید من را با چندتا معامله می‌کنند؟ خلاصه می‌گویند رفتند از این طرف و آن طرف ده بیست تا جوز دادند که این‌ها را بگیرید به جایش پیغمبر را آزاد کنید برویم نماز بخوانیم. بعد بچه‌ها اجازه دادند بلند شده آمده است. آن قاطعیت و اقتدار یک طرف، این همان آدم است. در مسائل شخصی اهل سوء استفاده از قدرت نیست، مثل همان جریان مالک است که رد می‌شد یک کسی آب دهان انداخت، بعضی‌ها می‌گویند زباله انداخت، بعضی‌ها می‌گویند فحش داد، بعضی‌ها می‌گویند مالک را شناخت و این کار را کرد، بعضی‌ها می‌گویند نشناخت، بعد یکی به او گفت که می‌دانی این که بود؟ گفت که بود؟ گفتند این فرمانده کل قوای علی بود! مظهر قدرت و اقتدار و نظامی‌گری بود. این رئیس کل نظام و ارتش و اطلاعات و امنیت بود. این طرف یک مرتبه یا ترسید یا دوید گفت بروم یک‌جوری از دلش بیاورم که یک وقت حساب من را نرسد! به یک بهانه‌ای بیاید بگوید تو مشکل داری یا بگردند بخواهند با ما تسویه حساب کنند یک مرتبه ثابت کنیم ما ضد خدا و همه چیز هستیم برای این که حساب شخصی‌اش را با من این‌طوری تسویه کند. این آمد گفت مالک کجاست؟ گفتند در مسجد است. آمد دید وقت نماز هم نیست ولی مالک به نماز ایستاده است. صبر کرد نمازش تمام شد، رفت جلو گفت آقا ببخشید سوء تفاهم شده! من آمدم عذرخواهی کنم. مالک به او می‌گوید من آمدم مسجد برای تو دو رکعت نماز بخوانم و برایت استغفار کنم. من چکار دارم به تو که دارم از توی کوچه رد می‌شوم تو به من فحش می‌دهی؟ من با تو چکار داشتم؟ خیلی چیز عجیبی است. این مثل افسانه است. می‌گوید من که تو را اصلاً نمی‌شناسم تو هم که اصلاً من را نمی‌شناختی، من اگر تو نمی‌آمدی و بعداً تو را در خیابان می‌دیدم نمی‌شناختم، من آمدم اینجا گفتم خدایا یک بنده خدایی به خاطر من مستحق عذاب و جهنم نشود، من آمدم مسجد نماز خواندم گفتم خدایا این را ببخش! اسلام این‌طوری می‌ماند. خود پیامبر(ص) از بس این روایت‌ها قشنگ است آدم نمی‌تواند این‌ها را نگوید   خود پیامبر(ص) با اصحاب دارند از کوچه‌های باریک مدینه رد می‌شوند، گفتند دیدیم یک خانم چاق و گنده‌ای وسط کوچه نشسته! پیامبر می‌ایستادند و اصحاب هم مدام می‌گوید یاالله یا الله! می‌بینند این تکان نمی‌خورد! همان‌جا نشسته. بعد یکی از اصحاب می‌رود جلو می‌گوید خانم نمی‌بینی ما می‌خواهیم رد شویم هرچه صدا می‌کنیم ما را می‌بینی چرا محل نمی‌گذاری؟ این زن همین‌طور که نشسته، برمی‌گردد پیامبر(ص) را هم می‌بیند، حالا پیامبری که در مدینه به لحاظ حکومت هم حاکم است، به لحاظ معنویت هم که همه عاشق او هستند، زن برمی‌گردد به پیامبر(ص) و اصحاب می‌گوید خب بروید از کوچه دیگر بروید! به من چه؟ نمی‌خواهم بلند شوم مگر حتماً باید از این‌جا رد شوید؟ یکی از اصحاب ناراحت می‌شود می‌آید جلو می‌گوید مثلاً زنیکه خر! می‌خواسته او را به زور بلند کند که به پیامبر توهین می‌کنی؟ - خیلی چیز عجیبی است - پیامبر(ص) فرمودند که «دعوها» ولش کنید «إنّها جبّاره» این خانم دیکتاتور و زورگوست. برگردیم و از یک کوچه دیگر برویم! پیامبر(ص) با اصحاب‌شان با آن یال و کوپال و تشکیلات همه برمی‌گردند و می‌روند از کوچه بغلی بروند. چون در مسائل شخصی نمی‌خواهند برخورد کنند فقط برای حق. همان پیامبری که بچه‌ها روی کول او سوار می‌شوند می‌گوید من را بخرید این‌ها من را آزاد کنند تا من مسجد بیایم، یا صدای گریه بچه را در مسجد می‌شنود نمازش را زود تمام می‌کند، یا به این خانم که بلند نمی‌شود می‌گوید ولش کنید این خانم زورگوست، برمی گردد از یک کوچه دیگر می‌رود، این همان پیامبری است که دستور می‌دهد در جای خودش چند صد نفر اعدام هم شدند بشوند. چون جلوی حق ایستاده‌اند. این همان پیامبری است که فرمان جهاد و شهادت می‌دهد.

امروز این منطقه ما مرکز جهان است، مرکز جهان شده در اثر تحولاتی که همه این‌ها تقریباً با فاصله کم یا زیاد بعد از انقلاب اسلامی ایجاد شد. این منطقه که برای استعمار جهانی یک نقطه سفید بود تبدیل شده به قرمزترین نقطه جهان! منطقه‌ای که آن‌ها از آن به خاورمیانه تعبیر می‌کنند و همین غرب آسیا به تعبیر آن‌ها، منطقه غرب آسیا و منطقه اسلامی و شمال آفریقا، یک دایره‌ای می‌شود ترسیم کرد که سرنوشت جهان جدید به یک معنا دارد در این منطقه رقم می‌خورد. هر اتفاق کوچکی که دارد می‌افتد می‌تواند مقدمه بزرگترین اتفاقات در منطقه و جهان باشد. مسائلی که در ایران و عراق تا سوریه و فلسطین و لبنان در جریان است و همین‌طور مصر و شمال آفریقا، حالا چقدر طول بکشد چند ماه یا چند سال،‌ ولی صورت‌بندی جدیدی که بعد از این کشمکش‌ها و تحولات ایجاد خواهد شد که همه‌اش هم قابل پیش‌بینی نیست یک بخش‌هایی هست و یک بخش‌هایی هم نیست و یک بخش‌هایی را می‌شود پیش‌بینی مشروط کرد نه پیش‌بینی مطلق، هر اتفاقی که بعدش بیفتد مستقیم در سیاست جهانی، اقتصاد جهانی، و حتی مفاهیم نظری و دینی تأثیر درازمدت خواهد داشت. یعنی آثار آن ممکن است تا یک قرن ادامه پیدا کند. بنابراین یکی از پیچیده‌ترین و یا به یک اعتبار باید گفت پیچیده‌ترین جنگ اطلاعاتی تاریخ در این منطقه در جریان است. چرا پیچیده‌ترین جنگ اطلاعاتی تاریخ؟ برای این که تجربه‌های مثبت و منفی اطلاعاتی امنیتی که در طول تاریخ جمع‌آوری شده، امروز به عنوان تجربه بشری در اختیار دشمنان ما قرار دارد. یعنی بر تمام تاریخ شما برگردید هیچ وقت امکانات و ابزار و تجهیزات اطلاعاتی در این حد که نبوده است. اِشراف اطلاعات، تکنیک‌ها و تاکتیک‌های کارهای اطلاعاتی عملیاتی، امروز تجربه تمام جهان است، یعنی تمام فرعون‌ها، قارون و نمرود و همه دشمنان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) همه با هم دست به دست هم، نتیجه نهایی هنرشان در کارهای اطلاعات و ضداطلاعات و براندازی و راه انداختن جنگ‌های داخلی، تروریزم و اشغال کشورها و جنگ فرهنگی و جنگ نرم و... همه اینها دارد الآن بکار گرفته می‌شود و چون خودشان هم بارها گفتند که منشأ این فتنه‌ای که در کل جهان اسلام بپا شده، منشأ آن ایران است  و بارها گفتند تمام دردسرهای ما از این‌جا شروع شد، بنابراین آماج و هدف اصلی کل این پروژه‌های اطلاعاتی، امنیتی، فرهنگی و رسانه‌ای در درجه اول ما هستیم. یعنی وقتی این‌جا درهم کوبیده بشود بقیه دیگر حساب کار خودشان را خواهند کرد. این‌ها می‌خواهند به دنیا همین پیام را بدهند که اصلش را ما زدیم، این‌هایی که سی و چند سال جلو آمدند و حکومت هم درست کردند و پیشرفت‌هایی هم بدست آوردند ما اصلش را زدیم شما جوجه‌ها چه می‌گویید؟ شما دیگر به فکر چه هستید؟ اگر شما زور بزنید تا 50 سال آینده به اندازه 30 سال این‌ها که نمی‌توانید جلو بروید، این‌ها را زدیم! به شکل‌های مختلف، حالا از تحریم‌های اقتصادی و همین کارهای امنیتی و جنگ‌های داخلی، جنگ مذهبی فرقه‌ای راه انداختن و تروریزم و جنگ‌های قومی و نژادی و... شما بهتر می‌دانید که این‌ها میلیاردها میلیارد صرف کردند و دارند می‌کنند به لحاظ مالی تبلیغاتی و اطلاعاتی که یک جوری مثلاً فارس و عرب و کُرد و ترکمن و ترک و بلوچ را به جان هم بیندازند. میلیاردها و میلیارد دارند سرمایه‌گذاری می‌کنند که جنگ شیعه و سنی در ایران راه بیندازند و اصلاً تنها نقطه امیدشان برای مهار آنچه که بیداری اسلامی نامیده می‌شود و این که جلوی فروپاشی‌های بعدی را نگیرند و بتوانند این‌ها را مهار کنند حساب کنند تنها راهی که می‌توانند این حرکت‌ها را مهار و متوقف کنند تبدیل این جریان بیداری اسلامی است به جنگ شیعه و سنی! این تنها راه‌شان است. می‌بینید که دارند می‌کنند یعنی دارند در سوریه جنگ علوی سنی، شیعه - سنی، در پاکستان و عراق، خود لبنان، در لبنان، یعنی آن صف‌بندی که امام(ره) و انقلاب ایجاد کرد، صف‌بندی مستکبر و مستضعف، صف‌بندی اسلام آمریکایی و اسلام ناب، که این اسلام آمریکایی‌اش می‌تواند ظاهرش شیعه باشد می‌تواند سنی باشد می‌تواند هر مذهب دیگری هم باشد. تبدیل نبرد اسلام ناب با اسلام آمریکایی و انگلیسی، و نبرد مستضعف و مستکبر، نبرد انقلاب و استکبار را تبدیل کنند به نبرد شیعه و سنی و نبرد مذاهب اسلامی و نبرد جنگ قبائل، قومیت‌ها و نژادها. دیدید که مصر به محض این که یک تحرکی شد یک مرتبه جنگ مسلمان و مسیحی و قبطی راه انداختند. در یک روز ده‌ها نفر در خیابان مسلمان و قبطی کشته شد. در سوریه که یک مرتبه بحث صهیونیزم و اسرائیل بود تبدیل به دعوای علوی و سنی بشود و بعد هم بگویند شیعه و علوی با هم هستند! لبنان که کانون اصلی مبارزه با صهیونیزم بود و اولین پیروزی عرب علیه اسرائیل، در تاریخ شصت و چند ساله اسرائیل در لبنان به دست حزب‌الله اتفاق افتاد. اولین شکست صهیونیسم، شکست واقعی. و بعد غزه هم که در واقع مقاومت غزه در ادامه مقاومت لبنان و حزب‌الله بود و این را همه می‌دانند. لبنان را به جنگ طایفه‌ای تبدیل کنند که الآن شروع کردند و در جریان است. همین دیروز در طرابلس محلة سنی و محلة علوی بهم خمپاره پرت کنند! این کاری که در عراق و در پاکستان با این بمب‌ها و انفجارها توی مسجد و حسینیه و بازار راه انداختند و 7- 8 سال است دارند ادامه می‌دهند و در ایران هم بیش از همه جا دارند روی آن کار می‌کنند. به نظرم می‌رسد این تنها حیلة که ضریب موفقیت نسبی دارد و دشمن بکار برده و دارد بکار می‌برد برای این که جریان عظیمی که مردم با شعار الله اکبر در مصلای کشورهای اسلامی بیایند و علیه آمریکا و اسرائیل و رژیم‌های دیکتاتور سکولارشان شعار بدهند و یک دفعه این موج تبدیل شود به دعوای شیعه و سنی، دعوای مذهبی و قومی! الآن در لیبی، قبیله با قبیله دارد می‌جنگد. همه‌شان هم مذهب‌شان یکی است. یعنی الآن صحبت تجزیه در لیبی، تجزیه به سه کشور، تجزیه سوریه به سه چهار کشور بر اساس طایفه‌گری که یک سوریه یک بخش دست علوی است، یک بخش دست سنی و یک بخش دست دوروزی، در لبنان همین حالت، تجزیه طائفی و مذهبی که اگر بر همین اساس شروع شود خود لبنان اقلاً به پنج کشور تقسیم می‌شود که کلش مگر چقدر است؟  در سودان، این تجزیه اتفاق افتاد. سودان جنوبی و سودان، و باز خود سودان را می‌خواهند در دعوای بین جریانی که خودشان مسلمانان، قبائل با همدیگر دعوا دارند آن هم باز همین‌طور تقسیم می‌کنند. این‌ها طرح‌شان تبدیل به سه‌تا لیبی، سودان به سه‌تا سودان، تبدیل سوریه و لبنان هر کدام به پنچ‌تا یا چهارتا سوریه و لبنان. تقسیم‌بندی عراق به سه بخش کُرد و عرب سنی و شیعه که حتی مراکز آن را هم تعیین کرده‌اند که بزرگترین هدف‌شان و نهایت این پروژه خود ایران است! حالا جرأتش را ندارند از همه جا ضعیف‌تر توی ایران هستند و الا صد برابر همه جا سرمایه‌گذاری کردند که یک وقتی یک خلائی بوجود بیاید و یک کاری کنند که ترکمن و عرب و کْرد و بلوچ و فارس و هر کدام جدا جدا محله خودشان را داشته باشند و از نظر قومی و نژادی، ایران بشود 5- 6 تا ایران! به لحاظ مذهبی هم که تقریباً اکثر نقاط مرزی ما اهل سنت هستند. یک تجزیه مذهبی هم این‌طوری صورت بگیرد این‌ها روی این طرح‌ها کاملاً کار کردند در بعضی جاها یک حدودی هم جلو آمدند و یک جاهایی هم مثل ایران، هیچی جلو نتوانستند بیایند ولی سرمایه‌گذاری عظیمی دارند می‌کنند. از آن طرف برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و اخلاقی که شما بهتر از من می‌دانید از طریق ماهواره یا اینترنت یا سی.دی‌های مجانی که همه جای دنیا انگیزه اقتصادی دارند این‌جا انگیزه ضد اقتصادی دارند در کشورهای اسلامی از جمله این جا. گسترش فرهنگ اباحه‌گری، شکاکیت، الحاد، اصالت دنیا و سکولاریزم اخلاقی و عملی، در حوزه نظر به لحاظ نظری، و گسترش فساد اخلاقی اجتماعی، به عنوان پروژه دارد تعقیب می‌شود. مباحث نظری یک مقداری افت کردند دهه پیش خیلی موفق جلو آمده بودند، بسیاری از دانشگاه‌های ما، رسانه‌های ما، کرسی‌های ما را نفوذ گرفته بودند و حتی توی حکومت نفوذ کردند و حرف‌هایشان گفتمان حکومتی شد. خب الآن از جهت تغییرات زیادی کرد، در موضع ضعف هستند ولی موقتی است، بسته به این است که ما به لحاظ نظری بخصوص به لحاظ عملی چقدر ضعف نشان بدهیم دوباره در دهه آینده این دیدگاه‌های سکولار و روشنفکری‌های غربزده دوباره فعال می‌شوند این‌ها هیچ وقت از بین نمی‌روند.

حضرت امیر(ع) راجع به خوارج همین تعبیر را فرمودند، از ایشان نقل شده که فرمودند این‌ها بحث اشخاص نیست که فکر کنید چهارتای این‌ها را بزنید درگیر بشوید و یک جنگی بشود تمام می‌شود! این یک طرز فکر است. و این تا آخر هست. باید از اصول درست دفاع کنیم نظری و عملی، تا این‌ها تقویت نشوند و الا در عرصه فکر و اخلاق، این را بدانید هیچ مکتبی هیچ وقت نه کاملاً نابود می‌شود و نه کاملاً مسلط می‌شود. این یک بازی گاز و ترمز است و مدام جلو و عقب می‌رود. بستگی دارد طرفداران کدام اصول و کدام دکترین و کدام گفتمان، نظراً و عملاً قوی‌تر عمل کنند و توی مردم نفوذ بیشتری پیدا کنند. بنابراین این‌طوری نیست که یکی از بین برود و یکی باشد. مدام عقب و جلو می‌شود، صحنه دست به دست می‌شود. «تلک الایام نداولها بین الناس» دست به دست می شود و همه‌اش ابتلاء و امتحان است. اگر نیروهای حق، درست عمل کنند در عرصه می‌مانند و مردم را طرف خودشان نگه می‌دارند، ضعیف عمل کنند و مردم به سمت دیگری بروند اوضاع عمل می‌شود. یا این‌ها ضعیف هم نکنند ولی دشمن صد برابر قوی عمل کند. ممکن است این طرف ضعیف عمل نکنند آن طرف خیلی قوی عمل کنند، بنابراین درست است که فرمود «جاءالحق زهق الباطل» این یک قانون کلی و همیشگی و همه جایی است که «عند الباطل کان زهوقا» باطل ذاتاً رفتنی است چون سهمی از حق ندارد. اما معنی‌اش این نیست که در عرصه جوامع بشری، همیشه حق حاکم است. حاکم بودن حق در عرصه جامعه انسانی یک چیز است، «جاء الحق و زهق الباطل» یک چیز دیگر است. به این معناست که اگر حق درست عمل کند «زهق الباطل» باطل می‌رود به شرطی که «جاءالحق» باشد. «جاء الحق» خودبخودی نیست اگر «جاءالحق» باشد «زهق‌الباطل» یعنی حق باید در صحنه بیاید و درست عمل کند آن وقت درگیری حق و باطل بشود باطل در برابر حق دوام ندارد چون «إنّ الباطل کان زهوقا» باطل ذاتاً رفتنی است اما خوب «إنّ الباطل کان زهوقا» پس چرا در طول تاریخ و این همه جوامع بشری، اکثر جوامع و اکثر اوقات، حکومت و قدرت دست جبهه باطل است؟ خداوند ضمانت و گارانتی نکرده که بیرون چه می‌شود، اما حق را ضمانت کرده، اما ضمانت نکرده که ملت‌ها و جبهه حق و باطل هرطور عمل کرد در هر صورت حق حاکم باشد و باطل حاکم نباشد. یک چنین چیزی را ضمانت نکرده است، آنجا فرمود به گونه‌ای که شما عمل کنید خداوند به همان تناسب آن پاسخ می‌دهد که یعنی خداوند «إنّ الله لم یکن غیراً نعمةً» خداوند هیچ نعمتی را تغییر نمی‌دهد غیر از این که اولاً یک پالس و علامتی از صداقت یا عدم صداقت از این طرف دیده شود.

حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند که خداوند از اما اخلاق دید بعد کمک کرد. کمک خدا و نصرت خدا مشروط بود. دید ما برای حق اقدام کردیم، فامیل و قبیله و قوم و خویش، هیچی نشناختیم، با همه درگیر شدیم در همه نهج‌البلاغه هست فرمودند با برادران‌مان،‌ عموهایمان، دوستان‌مان، قبیله‌مان سر حق درگیر شدیم و گفتیم هیچ تعصبی نداریم، الا تعصب بر حق. بعد می‌فرماید وقتی خداوند دید که ما سر این اصول هستیم و فداکاری می‌کنیم واقعاً از جان و مال‌مان می‌گذریم آنگاه خداوند نصرت‌شان را نازل کرد و ورق برگشت. خب این پیروزی‌هایی که در دنیا می‌بینید این‌ها ورق برگشت و الا انقلاب که این‌قدر قدرت نداشت، قدرت مادی که نداشت، این‌ها همه قدرت‌های غیر ارادی است، هر کاری این‌ها می‌کنند آخرش به ضرر این‌ها می‌شود و به نفع ما می‌شود. این‌ها اصلاً آمدند در عراق و افغانستان نیرو پیدا کردند تحلیل‌شان که این نبود، تحلیل‌شان این بود که ما از دو طرف ایران را قفل می‌کنیم این‌ها خودشان می‌روند! اصلاً این «بلر» گفت وقتی عراق و افغانستان را اشغال کردند بعد حکومت ایران یک ضعف‌هایی در مسئله هسته‌ای نشان داد که همه چیز را رفت تعطیل کرد و گفت هرچه شما بگویید ما می‌خواهیم حُسن نیت نشان بدهیم، گفت آقا شما نگویید غلط کردم حُسن نیت شما را آن‌ها باور نمی‌کنند. حُسن نیت به چه کسی؟ در عین حال، باید یک مقداری می‌شد بهانه از یک عده‌ای سلب بشود و معلوم شود که هرچه هم عقب برویم این‌ها ول نمی‌کنند، تا نگویی غلط کردم و تسلیم مطلق نشوی این‌ها رهایت نمی‌کنند! آن زمانی که این عقب‌نشینی شد، من یادم هست، بلر آمد گفت که ما میوة جنگ افغانستان و عراق را در ایران چیدیم! یعنی ایران را بدون جنگ تسلیم کردیم، همان موقع گفت. گفت ما در ایران نمی‌توانستیم لشکرکشی کنیم جرأت نداشتیم ولی وقت در عراق و افغانستان رفتیم این‌ها حساب کار خودشان را کردند! فکر کرد که دیگر تمام شده. خب ببینید این‌ها هرکاری در عراق و افغانستان کردند به نفع ما شد به ضرر خودشان شد. در لبنان، در غزه هر کاری کردند به ضررشان شد. همین قضایای سوریه هم نهایتاً انشاءالله به ضررشان می‌شود.

خب چه کسی دارد این کارها می‌کند؟ ما گاهی مسائل ساده را نمی‌توانیم درست حل کنیم، چه کسی است که دارد این کارها را می‌کند؟ این همان «إن تنصرالله ینصرکم» است. گفت حالا شما بیایید با همین دست و پا چلفتی‌تان و با همین ضعف‌هایتان در راه ما باشید ما درستش می‌کنیم، هرچه هم شما خرابکاری کنید ما درستش می‌کنیم. خب واقعاً درستش کردند. واقعاً در این 33 سال هرچه ضربه زدند قوی‌تر شد. مثل ناقة صالح.

خب این مسئله‌ی صلاحیت‌ها، تلاش‌ها، مجاهدت‌ها اگر نباشد خداوند عنایت نمی‌کند، بالاخره طبق همین روایت حضرت امیر(ع) یک عده‌ای فداکاری می‌کنند که خداوند کمک می‌کند ولی مسائل دنیا واقعاً غیر عادی است. یعنی من هرچه نگاه می‌کنم در تاریخ جهان، اتفاقاتی که دارد می‌افتد من هیچ جا ندیدم در تاریخ، هیچ جا چنین چیزی یادمان نمی‌آید. اصلاً دنیا یک وضع دیگری پیدا کرده است. خیلی اوضاع غیر عادی است. حالا من نمی‌خواهم نتیجه بگیرم که امام زمان(عج) هم فردا پس فردا می‌آیند، امیدواریم که انشاءالله بیایند ولی آن چیزی که داریم می‌بینیم اوضاع جهان اصلاً عادی نیست! در تاریخ، سابقه ندارد تمام کشورهای اروپایی و آمریکایی ملت‌ها توی خیابان بریزند و برای گرسنگی و تورم و گرانی داد بزنند علیه اقلیت سرمایه‌دار. اصلاً یک چنین چیزی هیچ وقت وجود نداشته است. یک زمانی در جنگ شرق و غرب، چپ و راست یک چنین چیزهایی بود ولی این‌طوری نبود. در تاریخ کشورهای عرب، و شمال آفریقا سابقه ندارد این اتفاق‌هایی که دارد می‌افتد که ملت‌ها به خیابان بیایند با شعار الله اکبر، اصلاً یک چنین چیزی نبوده است. حالا این‌ها که می‌گویند اینها همه کارهای خودشان است، اصلاً فرض کنید باشد که محال است. چرا مجبور بشوند این کارها را بکنند؟ برای این که اوضاع از کنترل خارج شد و الا دیوانه نیستند که کشورهایی که صددرصد توی مشت‌شان بوده، بهم بریزند. بدترین احتمال در مورد این جریان‌ها این است که این‌ها دیده باشند اوضاع دارد از دست‌شان درمی‌رود خودشان هم دوتا موج مصنوعی هم ایجاد کنند که به اصطلاح مثل واکسن، واکسینه کنند و بعد دوباره یک تغییرات صوری و جزئی، دوباره کنترل کنند. این دیگر حداکثرش هست. مگر این کار را قبلاً همین غرب و آمریکا و انگلیس در کشورهای اسلامی یا در خود همین ایران نکرده بودند؟ می‌خواستند این‌جا هم همین کارها را بکنند نشد. این‌قدر که بعضی‌ها هنوز همین الآن هم می‌گویند که بله، آن فضای آزادی که کارتر درست کرد، انقلاب 57 کار خود آمریکا بود! هنوز هم دیدید که این سلطنت‌طلب‌ها و بعضی از این ضدانقلاب‌ها در آثارشان می‌گویند که بله خود آمریکا و انگلیس این کارها را کردند. مگر دیوانه باشد که کسی نوکر صددرصدش را بردارد و دشمن صددرصدش را بیاورد. این کارها را فرض کنیم که این‌جا می‌خواستند بکنند و واقعا هم می‌خواستند نتوانستند، آن‌جا هم می‌خواهند. اگر قوی باشیم آن‌جا هم نمی‌توانند ولی اگر ضعیف باشیم بله می‌توانند. بعد هم مگر انقلاب خود ما پیروز شد چه کسانی سر کار آمدند؟ همین تیپ‌های غربزده بودند. همین‌هایی که الآن هم در بعضی از این کشورها سر کار آمده باشند بعد از انقلاب ما هم همین تیپ‌ها بودند. اصلاً شما از دولت موقت انقلاب، دولت بازرگان، نهضت آزادی، جبهه ملی بگیرید تا بنی‌صدر، تا منافقین، تا مجاهدین خلق که یادتان هست که آن موقع‌ها چقدر همه جا نفوذ داشتند، خب همه جا تقریباً بعد از انقلاب، این‌جا هم دست همین تیپ‌ها افتاد، منتهی بعد امام و امت نجات دادند و از دست این‌ها بیرون آوردند.

بنابراین مجموعاً هر اتفاقی که دارد می‌افتد در این دو سه سال، بلکه در این 20- 30 سال، واقعاً همه‌اش غیر عادی است، و تا الآن هر اتفاقی افتاده تقریباً سرجمعش به نفع انقلاب اسلامی بوده است. تا حالا همه این‌هایی که سقوط کردند دشمنان قطعی ما بودند و دوستان غرب بودند. حتی قذافی هم که این قدافی که قذافی 20 سال پیش نبود، گرچه همان موقع هم روی دیکتاتوری و غرور و تکبر بود، کارهایش انقلابی و الهی نبود، ولی خب حالا مواضع 20 30 سالش... این قذافی که او نیست. این قذافی هم که سقوط کرد این هم در جهت غرب عمل می‌کرد. اصلاً صریح گفته بود کشور "اسراطین" درست کنم! چون دیوانه هم بود همین‌طور از این چیزها برای خودش می‌بافت! "اسراطین" یعنی جمع اسرائیل و فلسطین! خب اسم اسراطین را تو گذاشتی ولی این همان طرحی است که آمریکا و غرب می‌خواهد. اسمش را گذاشته اسراطین!

بنابراین تا این لحظه، هیچ اتفاقی که واقعاً به ضرر اسلام باشد نیفتاده است. همه‌اش به ضرر این‌ها بوده، بعد از این، ممکن است این‌ها کنترل کنند و مهار کنند و یا اگر اتفاقاتی در سوریه افتاد... سوریه هم بحث ما بحث حفظ بعث و اسد نیست! بحث این است که تنها حکومت عربی که به فلسطین خیانت نکرده، سوریه است. همین. و پشت جبهه حزب‌الله و حماس و مقاومت است. بقیه حکومت‌ها خیانت کردند. اگر به لحاظ ایدئولوژیک باشد ما با بشار اسد، اصلاً شباهت ایدئولوژیک نداریم پس بشار اسد و حزب بعث سکولار هستند و گرایش‌های قومیتی عرب و چپ داشتند و هیچ شباهتی با ما ندارند. به لحاظ ایدئولوژیک، ایدئولوژی‌شان همان ایدئولوژی صدام است. منتهی در موضع‌گیری، صدام به سمت خیانت رفت و با آمریکا و شرق و غرب رفت و علیه اسلام و فلسطین عمل کرد، گرچه تا آخر هم یادتان هست شعار فلسطین را می‌داد حتی بعد از این که جنگ خلیج فارس شد آماده شد به اسرائیل موشک هم بزند، منتهی این موشک‌ها را همه می‌فهمند که این‌ها دکان باز کردن است. و الا تو سی سال است سر کار هستی چرا یک بار یک نارنجک هم علیه اسرائیل نزدی؟ تا دیدی داری گیر می‌افتی یک دفعه می‌گویی به اسرائیل موشک می‌زنم؟ و الا صدام که توی عربستان هم موشک زد. مگر یادتان نیست، در عربستان زد و توی اسرائیل هم داشت می‌زد. منتهی این‌ها معلوم است  که برای چه است؟ این‌ها هدف واقعی نیست، این‌ها معلوم است که نفاق است.

خب، تنها حکومت عربی که ایستاده سر این قضیه تا الآن و واقعاً هزینه پرداخت کرده، در جنگ 8 ساله تنها حکومتی که کاملاً در کنار ما ماند و بعد علیه اسرائیل عمل کرد این‌ها بودند، فقط از این جهت است ارتباط ما، و الا ما ارتباط ایدئولوژی که نداریم، دیکتاتوری که در کل کشورهای عرب بوده، در سوریه هم بوده است! همه کشورهای عربی دیکتاتوری بودند و هنوز هم اکثرشان هستند. این باید اصلاح شود، بله این اصلاحات باید بشود و رهبری هم همان اول به آن‌ها گفت باید تغییر بدهید. اول هم که یک مقدار خشن برخورد کرده بودند بخاطر همین سبک همه جاست. به شوخی می‌گفتند طرف گفته این‌ها می‌آیند توی خیابان تیر نزنید مردم عادی که اول می‌آیند جو گیر شدند با آب‌پاش بزنید که پخش و پلا بشوند. بعد به شوخی گفته بودند خب اگر با آبپاش بزنیم که پخش و پلا بشوند بعد آن‌ها را کجا گیر بیاوریم که بکشیم‌شان؟! خب همین‌جا الآن بهترین جا هست آن‌ها را بکشیم! هدف که کشتن نیست. خب این یک مقدار خصلت دیکتاتوری که در کل کشورهای عربی هست و الا همه رژیم‌های عربی، خائن، در خدمت مستقیم صهیونیزم و آمریکا که من عقیده‌ام واقعاً این است که اگر این‌ها نبودند تا حالا اسرائیل ده بار سقوط کرده بود! این‌ها صهیونیزم را نگه داشتند. یعنی اگر یک وقت یک کسی به من بگوید که شما راجع به این قضایا تصمیم بگیر رژیم فاسد آل سعود سقوط کند یا این‌ها؟ من می‌گویم این‌ها. چون اگر این‌ها سقوط کنند اسرائیل هم فردا سقوط می‌کند. ولی اگر اسرائیل برود این‌ها باشند دوباره یک اسرائیل دیگر درست می‌کنند. یک سندی چندن وقت پیش‌ها دیدم، نمی‌دانم شما هم دیدید یا نه؟ این جد این‌ها که آل سعود را با کمک انگلیس درست کرد به انگلیس تعهد داده بود که من تعهد می‌کنم که این کشوری را که از عثمانی با کمک شما گرفتیم بدهیم به این‌ها و تا قیامت به این تعهد هم من حالا فکر می‌کرد تا قیامت خودش هست منظورش همین اولادش هست گفته بود و تعهد کرده بود که تا قیامت خودش و اولاد حرامزاده‌اش این‌ها مراقب اسرائیل باشند. الآن هم واقعاً همین‌طور است اصلاً شما ببینید یک گلوله تا حالا علیه اسرائیل نزدند اما با تمام قوا آمدند در سوریه وارد عمل شدند! با شعار اسلام و الله اکبر! شما در عمرتان شعار الله اکبر و اسلام، از این‌ها ندیدید؟ چطور این‌جا همه‌تان یک دفعه شدید سلفی و اسلامی، جهاد و شهادت در راه خدا و الله اکبر یاد گرفتید؟ شما که می‌گفتید جای الله فقط در مأذنه مسجدالحرام و مسجدالنبی است، بیرون از آن نباید بگویید شعار سیاسی نیست الله اکبر. حالا آمدند در سوریه، در عراق، در لبنان، الله اکبر برای جنگ طائفی مذهبی و در واقع برای دفاع از اسرائیل. چون این‌ها می‌دانند این سیلی که راه افتاده، حتی در مصر و لیبی، جریان‌های لیبرال مذهبی هم قاطی هستند، بالاخره توده ملت، توده مردم مصر، بخصوص جوانان‌هایشان، گرایش این‌ها از همه به ما نزدیک‌تر است. این احزاب سابقه‌دار خیلی ممکن است با ما جور نباشند این‌ها هر کدام یک ریشه‌هایی دارند حتی اسلام‌گراهایشان غیر سلفی معتدل‌شان که به ما خیلی نزدیک هستند بالاخره این‌ها یک دکان و مغازه‌هایی از قبل دارند و محافظه‌کاری و ملاحظه‌کاری و این حرف‌ها را دارند، ولی غرب این را می‌داند که ملت‌های عرب و بخصوص جوانان‌شان، از مصر و لیبی و تا اردن، تا بحرین، تا همه جا، این‌ها نه تعصب سلفی دارند و نه تعصب لیبرالی دارند و نه تعصب اسلامی دارند، این‌ها دنبال شنیدن حرف هستند ببینند چه کسی درست، منطقی و در عین حال اسلامی حرف می‌زند؟ خب این‌ها می‌دانند دست‌شان در این عرصه خالی است حرفی برای گفتن ندارند. سلفی می‌خواهد به مردم چه بگوید؟ سلفی جریان‌های وهابی را عرض می‌کنم، ولی سلفی به معنای بازگشت به اصل، به این معنا همه ما هم سلفی هستیم، سلفی به این معنا که برگردیم به سلف صالح، به صدر اسلام عمل کنیم، هر مسلمانی باید سلفی باشد، اما سلفی به این معنای ارتجاع و تحجر و مظهر تکفیری، که یک بار نمی‌گوید آمریکا و انگلیس کافر هستند، علیه صهیونیزم این‌ها یک گلوله نمی‌زنند ولی برای جنگ مذهبی بقیه مسلمان‌ها کافر می‌شوند! بگو اگر شما واقعاً سلفی هستید، اسلامی‌گرا هستید مگر صهیونیست‌ها کافر نیستند؟ چرا این جریان‌های وهابی یک تیر به سمت اسرائیل نمی‌زنند؟ چرا یک مرتبه در لبنان و عراق و پاکستان و الآن تا سوریه، این‌جور جاها مجاهد می‌شوید؟ این‌جا الله اکبر می‌گویید و تیر می‌زنید؟ چرا آن‌جا یک الله نمی‌گویید و تیر نمی‌زنید؟ ببینید خود جریان‌های جهادی اهل سنت، الآن دو گروه هستند. یک گروه‌شان هستند که شیعه را قبول ندارند ولی با شیعه سر جنگ ندارند. این‌ها هستند. هدف اصلی‌شان همان آمریکاست. با این‌ها می‌شود کنار آمد و صحبت کرد. اما یک جریان قلابی پیدا شد که یک دفعه آمده مفهوم جهاد علیه کفر و استکبار و صهیونیزم و این‌ها را، جهاد علیه اشغالگر را به جهاد علیه مذاهب اسلامی و جنگ بین مسلمان‌ها تبدیل می‌کند. آن‌جا تکفیر نمی‌کند این‌جا تکفیر می‌کند. و متأسفانه بین خود شیعه‌ها، من الآن توی جمع این آقایان مسجدی‌ها بودم به آن‌ها عرض کردم گفتم این‌ها بین خود شیعه دارند کار می‌کنند، بین اهل سنت دارند کار می‌کنند. الآن مدارس و دبیرستان و حوزه‌ها دارند می‌سازند همین جریان‌ها، به قول امام(ره) می‌گفت این ولایتی‌های بی‌دین! متحجّری که اسم ولایت اهل بیت(ع) را می‌برند ولی امام را متهم می‌کنند که آقا این می‌گوید وحدت شیعه و سنی، منظورش این است که با قاتلان حضرت زهرا(س) برویم وحدت کنیم؟! یعنی همه سنی‌ها قاتل حضرت زهرا(س) هستند! خب این بیچاره‌ها اهل سنت، اکثرشان محبّ اهل بیت(ع) هستند. بعد هم تو توی خانه‌ای به دنیا آمدی که از کوچکی علی و فاطمه گفتند، این هم در خانه‌ای به دنیا آمده که از کوچکی به او ابوبکر و عمر گفتند. این‌ها از خیلی از مسائل اصلاً خبر ندارند. آن وقت یک جریانی به نام شیعه شروع کند یک هدف دارد و آن فحش خواهر و مادر به ابوبکر و عمر و عایشه است، یک عمل عبادی مستحب دارد و آن فحش خواهر و مادر به اینهاست. دیگر بقیه چیزها، دین‌شان نه واجب دارد نه مستحب. همین یکی است. و یک مذهب بدون تکلیف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی. یک مذهبی که با عدالت و ظلم، کاری ندارد، نه با عدالت اجتماعی و اقتصادی، نه با عدالت جهانی کاری ندارد. امام زمانی که این‌ها می‌گویند قوم و خویش خودشان است! قرار است بیایند کار و بار این‌ها را درست کند! آقا بیا آقا بیا یعنی آقا زود بیا دکان ما را زود درست کن، من این‌جا یک مشکلی دارم و پسرخاله‌ام هم یک مشکلی دارد! این آقایی که این‌ها می‌گویند این اقای سرخانه است! این آقا نیست، این‌ها آقا هستند.

گفتند یکی از این آقایانی که خیلی ادعای رؤیت و ملاقات با حضرت را می‌کرد که تقریباً روزی دوتا ملاقات دارد که کتاب‌های امام زمان هم زیاد نوشت، گفتند ایشان رفته بوده پیش آقای جوادی آملی، بعد وارد که شده بودند نمی‌دانم پسرش یا کی، گفته بوده حاج آقا ایشان حاج آقا فلانی است که خدمت آقا می‌رسند! آقای جوادی گفته بوده ظاهراً آقا خدمت ایشان می‌رسند! این همه گزارش که می‌دهید ظاهراً آقا نشستند و بیکار هستند که روزی یک بار آقا شرفیاب می‌شوند محضر ایشان. اینها یک امام زمانی دارند که معذرت می‌خواهم کارمند است و او را استخدام سرخانه کردند برای مشکلات این‌هاست! امام زمانی که این‌ها می‌گویند آن امام زمانی نیست که پیامبر(ص) می‌گویند و اهل بیت(ع) می‌گویند که قرار است عدالت جهانی را ایجاد بکند.

امام حسینی که  این‌ها می‌گویند عاشورا و اینها، یک کسی است که شهید شده فقط برای این که این‌ها گریه کنند ثواب کنند! آن امام حسین نه با امر به معروف و نه با نهی از منکر، نه با عدالت اجتماعی، با هیچی کاری ندارد. اصلاً فلسفه شهادتش این بود که بیاید شفیع اینها بشود! ببینید یک وقتی می‌گوییم امام حسین(ع) شفیع می‌شود حتماً می‌شود. یک وقت می‌گوییم امام حسین(ع) اصلاً شهید شده تا شفیع ما بشود. این همان تعبیری است که مسیحی‌ها راجع به حضرت مسیح(ع) می‌گویند شبیه همان است.

یک وقت یک مسیحی در یک سمیناری به من گفت تعبیری که شما شیعیان از حسین‌بن‌علی دارید شبیه تعبیر ما از مسیح است! ما هم می‌گوییم مسیح آمد به زمین تا به صلیب برود تا شفاعت بشر را بکند و بشر نجات پیدا کند! گفتم نه، ما هیچ وقت چنین چیزی نمی‌گوییم. ما نه در مورد حضرت مسیح این را می‌گوییم و قبول داریم و نه در مورد حسین‌بن‌علی(ع) چنین چیزی را می‌گوییم! بله، حضرت مسیح و امام حسین(ع) هر دو شفیع هستند و هر دو در راه حق جهاد کردند اما فلسفة... ضمن این که صلیب عیسی را که ما اصلاً قبول نداریم، فلسفه‌ای را هم که برایش می‌گویید قبول نداریم. فلسفه کربلا هم این نبوده، یک وقت می‌گویید فلسفه کربلا، یک وقت می‌گویید نتیجه‌ای از نتایج کربلا، ‌حق شفاعت سیدالشهداء(ع) برای اولیای دین، جزو نتایج کربلاست نه این که هدف کربلا بوده است! مگر امام باید شهید بشود تا شفاعت کند؟ مگر ائمه دیگری که در کربلا شهید نشدند آن‌ها شفاعت نمی‌کنند؟

ببینید دارند یک دینی درست می‌کنند البته از قبل هم بوده امام حسین آن یک امام حسین مخصوصی است! حضرت زهرایش همین‌طور است، امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابیطالبش همین‌طور است، دینش همین‌طور است، تکلیف اجتماعی و عدالتخواهی ندارد، یک وظیفه شرعی دارد که جنگ شیعه و سنی راه بیندازد. از آن طرف هم این وهابی‌ها همین وظیفه شرعی را دارند. منتهی آن‌ها از آن طرف عمل می‌کنند. این‌ها دو گروه هستند که می‌خواهند به وظیفه شرعی‌شان عمل کنند. آن‌ها باید بگویند شیعه کافر است و این‌ها هم بگویند سنی‌ها کافر هستند بعد هم بریزیم به خیابان‌ها و همدیگر را بکشیم! آن وقت دیگر همه مسلمان می‌شوند. تفکیک دین از سیاست، البته من این‌جا هم به دوستان عرض کردم که ما دین سیاسی را قبول نداریم، سیاست دینی را قبول داریم. "دین سیاسی"، یعنی مذهب بشود ابزاری برای قدرت و ثروت و شهرت من و شما یا فلان مسئول. "سیاست دینی"، نه؛ عمل به وظیفه شرعی است همان امر به معروف و نهی از منکر و عدالتخواهی و دفاع از اسلام است.

عرضم را جمع کنم و آن این که، اگر در این شرایط خاصی هستیم که اگر واقعاً درست به وظیفه‌مان عمل کنیم، هرکسی هر جا هست سرنوشت کل جهان و بشر دارد تغییر می‌کند. ببینید یک وقتی است 200 سال زور می‌زنیم سرنوشت محله خودمان را نمی‌توانیم تغییر بدهیم! مگر این صد و صدوپنجاه سال گذشته مگر کم جهاد و شهادت و بدبختی و مصیبت و زندان و تبعید بوده؟ خب خیلی‌ها زحمت کشیدند کار جلو نمی‌رفت. یک مرتبه شرایط تغییر می‌کند و کوچکترین کار شما ده برابر جواب می‌دهد. الآن این‌طوری است. واقعاً 50 سال پیش، 100 سال پیش، کسانی در این مسیر بودند جان می‌کَندند هزار برابر ما و شما زحمت می‌کشیدند ده هزار برابر هزینه می‌دادند، کار پیش نمی‌رفت، البته پیش خدا در غربت مأجور بودند ولی بیرون تغییری در جامعه اتفاق نمی‌افتاد. الآن عکس شده است این ثمره آن همه مجاهدت‌های خیلی‌هاست. این ثمره آن زندان‌ها و تبعیدها، شکنجه‌ها، شهادت‌ها، آن بچه‌هایی که در منطقه، قله‌های کردستان یخ می‌زدند، آن بچه‌هایی که در حورالهویزه، غواص‌هایی که گم شدند و بعد از 10 روز جنازه‌هایشان پیدا شد، غواص‌هایی را که اروند برد، آن بچه‌هایی که در جزایر مجنون 72 ساعت زیر بمباران شیمیایی بودند، این‌ها دارد جواب می‌دهد. نه این‌ها، صدها سال تلاش‌های دیگران که در گمنامی فداکاری کردند آن‌هایی که کارهای علمی می‌کردند آن‌هایی که کارهای عملی می‌کردند یک مرتبه خداوند یک در را باز می‌کند، این‌ها نفحات الهی است، یک مرتبه می‌بینیم حالا در نتیجه آن همه کارها، الآن کوچکترین کارها جواب می‌دهد. پاداش فرق نمی‌کند تازه آن‌ها شاید پاداش‌شان بیشتر هم باشد چون نتیجه محسوس مادی نمی‌بینند و فداکاری می‌کند سخت‌تر است. تا این که آدم می‌بیند یک حرکت می‌کند یک مرتبه در دنیا جواب می‌دهد الآن این‌طوری شده است. فرصت خیلی خاص است، تکرار نشدنی است. اگر از این فرصت درست استفاده نکنیم معلوم نیست تا دویست سال دیگر، سیصد سال دیگر، پانصدسال دیگر باز چنین فرصت‌هایی پیش بیاید. به قول چیزها ورق برگشت، وقتی ورق برمی‌گردد می‌بینید کارهای کوچک هم جواب‌های بزرگ می‌دهد.

و الآن درگیر پیچیده‌ترین جنگ تبلیغاتی اطلاعاتی در طول تاریخ هستیم. ولی خوشبختانه می‌بینیم با این همه امکاناتی که دارند، زوری که می‌زنند، مدام سال به سال، و دهه به دهه عقب‌تر می‌روند. ما به شرّ صدام ماندیم آخرش خودشان آمدند برش داشتند. طالبان از آن طرف، خودشان آمدند برش داشتند، الحمدلله همین‌طوری دارند راه را باز می‌کنند. انشاءالله برویم تا فلسطین و راه‌ها را باز کنند جلو برویم بعد ببینیم چه می‌شود؟ ما بزرگترین خطرمان خودمان هستیم. امام(ره) می‌گفت از بیرون، از دشمن، از آمریکا نترسید از خودتان بترسید! این خیلی جمله مهمی است. امام(ره) گفت محال است که شما از بیرون شکست بخورید از خودتان شکست می‌خورید. خودتان، یکی‌اش اختلافات داخلی است و از آن مهم‌تر فساد خود ماهاست. این جمله امام(ره) را به نظرم همه ما باید یادمان باشد گفت از آمریکا نترسید از خودتان بترسید. ما اگر آدم باشیم خدا کارها را درست می‌کند ولو ضعیف عمل کنیم. آدم نباشیم هرچه هم قوی عمل کنیم آخرش باخته‌ایم. تازه این‌جا نبازیم آن اصلش را باختیم. چون اصلش آن طرف است این طرف نیست. امام(ره) به ما می‌گفت اصل قضایا آن طرف است این‌جا همه مقدمه است، اصلش آن طرف است. دقت، قاطعیت، هوشیاری سر جایش، اخلاق و عدالت و انسانیتع همه با هم.

والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha